جلسه ۶۱۳
3وکذا ما ذهب إلیه شیخ الإشراق فی المطارحات من أن المانع للشرکة کون الشیء هویة عینیة
مطلبی را كه شیخ اشراق نقل كردند این هم میتوانیم به همین مطلب برگردانیم و بگوئیم كه نظر ایشان از همان هویت عینیه وجود است كه آن علت برای تشخص است میفرمایند آنی كه مانع شركت است آن كه شیء هویت عینیه باشد فقط در عالم و ذهنی نباشد یك تحقق خارجی داشته باشد عینش در خارج مشخص باشد این دیگر مانع از شركت است در حریم خودش كسی را راه نمیدهد وجود كسی را در حریم راه نمیدهد لما مر من أن الشرکة فی الحقیقة لا معنی لها إلا المطابقة و لا کل مطابقة گذشت از ایشان، ایشان میفرمایند شركت معنایش فقط معنای مطابقه است یعنی مطابقت یك امر كلی با یك مصادیق خارجی است. مطابقت مصداق با یك امر در یك مساله كلی این معنای مطابقه است ولا كل مطابقی نه هر مطابقی بل المطابقه أمر لایکون له هویة عینیة متأصله مطابقت یك چیزی كه برای او هویت عینی متأصله نباشد كه همان عبارت از طبیعت نوعیه و ماهیت كلیه است و هویت خارجی ندارد فقط در ذهن است فان الهویی العینیی فی الحقیقی آن تعین خارج در حقیقت لیست الّا الوجود الخاص للشئ در اینجا خودشان میفرمایند وجود خاص شئ است لکن هذا الشیخ العظیم القدر قد أکد القول ـ فی أن الوجود أمر ذهنی لا هویة له فی الاعیان با اینكه ایشان در اینجا میفرمایند كه هویت عینه در حقیقت نیست مگر وجود خاص شیء یعنی هویت عینیه را در اینجا اثبات میكنند ولكن ایشان در بحث وجود میفرمایند وجود یك امر اعتباری است و وعائش فقط وعاء ذهن است غیر از ذهن ما چیزی نداریم كه وجود خارجی باشد والعجب أن التشخّص عنده اشكال این است كه تشخص نزد جناب مرحوم شیخ اشراق اذا کان بنفس الشئ والذی هو غیر الوجود اگر به خود شیء است و غیر وجود است یعنی به خود ذاتیات آن شیء است همان ماهیی الشیء است كه آن غیر وجود است، و غیرالوجود كه همان ذاتیات خودش است و ماهیت شیء است إمّا نفس الماهیة المشترکة یا همان ماهیت مشترك بین او و بین سایر اعیان است او هی مادة و عوارض أُخری یا نه آن ماهیت به اضافه عوارض مشخصه خارجیه و یك مادهای كه كمّ و وزن و زمان و خود همان ماده این ماهیت را به صورت عینی خارجی كه مانع از اشتراك است درمیآورند وهو معترف ایشان میفرمایند بان کل واحد من هذا الاشیاء خود صاحب اشراق این را میفرماید كه هركدام از این اشیاءء چه ماده باشد چه عوارض دیگر باشد قابل اشتراك است. نفس تصورها لا یمنع الشرکی و ان مجموع الکلیات، مجموع كلیات، كلی، شما هزارتا كلیت هم كنار بگذارید باز آنی كه از خارج درمیآید كلی است میتوانید شما امثال او تصور كنید فهذه الهویة العینیة این هویت عینیه اذا کانت أمراً خارجاً عن الوجود الخاص اگر جدای از وجود خاص بدانیم الذی خصوصیه بنفس الذاته و خصوصیت وجود خاص بنفس ذاتش است احتیاج به چیز دیگر ندارد یعنی نفس الوجود مساوق للتشخص نفس الوجود مساوق للهویه و نفس الوجود مساوق للعینه ما نیاز به چیز دیگر نداریم برای تشخص و برای خصوصیت کما مر فأی شیء فیه موجب لمنع الشرکة شما كه وجود را امر اعتباری میدانید چه چیزی در اینجا آمده كه مانع از شركت بین این هویت و بین هویت دیگر شده است؟ لذا اشكال از این نقطهنظر بر شیخ اشراق وارد است.

