اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(2) في الكلي و الجزئي 10-11-1429

نسخه عربی

جلسه ۶۱۳

4
  •  تلمیذ: علّت نقصان علم بشر هم همین است؟ چون وجود مایز است و علم انسان به مشتركات است؟

  •  استاد: بله، لذا مرحوم حاجی هم می‌فرمایند و كنهه فی غایی الخفاء. مفهومه من أعرف الاشیاءِ و كنهه فی غایی الخفاءِ معنایش همین است این دركی كه انسان از وجود می‌كند در آن درك، خود درك یك امر ذهنی است ادراك درست است، درك غلط است، خود ادراك یك امر ذهنی است و امر ذهنی، مفهوم است و خود مفهوم هم نوع من الوجود آن وقت چطور انسان می‌تواند با چیزی كه خود او مصداق آن معنای كلی است آن معنای كلی را بفهمد؟ لذا ایشان می‌گویند خیلی مشكل است مشكل یعنی فقط انسان می‌تواندیك مبهمی را از حقیقت وجود با علم به وجودش یعنی با علم به یك همچین حقیقی یك امر مجملی را می‌تواند ادراك بكند مگر برای كسی كه شهود پیدا شده ولی برای كسی كه در این مساله شهود پیدا نشده است امكان ندارد كه واقعا به كنه حقیقت وجود برسد بله بالاجمال ما می‌توانیم بگوئیم وجود یك امری است و قطع هم داشته باشیم وجود یك امری است كه نه ماده است و نه صورت دارد و نه دارای عوارض است و نه دارای ممیزات مادی و غیرمادی است و نه دارای رنگ و طعم و لون است و نه دارای مفهوم و معنا است بلكه یك امر مجرد است، اما اگر گفتند مجرد چیست؟ چی می دانیم چیست؟ مجرد یعنی چه؟ دوباره می‌گویم خوب مجرد چیست؟ می‌گوئیم مجرد یك حقیقتی است كه آن دارای خصوصیات ماده از آثار و لوازم و ممیزات و عوارض و آنها نیست می‌گویند خوب آن چیست؟ می‌گوئیم می‌دانیم یك همچین چیزی هست اما اینكه بر آن انگشت بگذاریم و دست بگذاریم بگوئیم این مجرد است این را نمی‌توانیم بخصوصه بگوئیم. چون ما اطلاعی نداریم بله می‌دانیم این مسأله مجرد هست حتی نفس ما هم می‌بینیم مجرد است و آن صفاتش مجرد است اینها را می‌دانیم ولی آن مجرد چه هست را نمی‌دانیم صحبت این است آن چه است؟ شما می‌توانید قشنگ دست بگذارید بگوئید این مجرد است و این نیست؟ نمی‌توانید. ادارك امر مجرد شهود تجردی می‌خواهد این است مساله و بدون این، فقط معانی كه تصور می‌شود معانی مجمل است در حالی كه انسان قاطع است فرض كنید خدا را همه می‌دانیم هست همه می‌دانیم هست عالَم كه این بِنا دارد این عالم هم خدا دارد بنّا دارد خدا دارد همه می‌دانند حتی پیرزن هم كه علیكم بدین العجائز ولی از آن پیرزن هم می‌داند. ولی این واحدٌ لا بعدد چیست؟ خوب این نگاه می‌كند حضرت می‌گوید علیكم بدین العجائب، خوب از امیرالمؤمنین بپرسیم یكی از آنهای كه در نهج‌البلاغه گفتی از این سوال كن ببین بك یا علی حالت خوبه؟ بگذار نخمان را بریسیم ما را از نخ ریسی هم واداشتی ما همین دستمان را داریم می‌بینیم این چرخ ایستاد می‌فهمیم خدا دارد بیش از این نمی‌فهمیم، حضرت هم ولش می‌كند همین را حالا داشته باش و اقلا یك خدایی را بشناس اما آن خدایی كه سلمان می‌شناخت با آن خدای پیرزن یكی است؟ آن خدای كه امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه می‌گوید: داخل فی الاشیاء لا بالممازجی و خارج عن الاشیاء بالمباینه این معنا