جلسه ۶۱۳
5از آن چرخه كه گرداند زن پیر نشان چرخ گردنده همین گیر معنایش همین است؟ واقعا عجیب است من وقتی میبینم بعضی از این آقایان میگویند ما نیاز به فلسفه نداریم! چون علیكم بدین العجائز، خوب اگر علیكم بدین العجائز است پس بنابراین این حرفها را امیرالمؤمنین برای كی زد؟ این مقامات علمی و رشد معنوی و رسیدن به مراتبی كه عقل ما و شما و هزارتا مثل شما به هر وسعت از چیز نمیرسد پس اینها برای چه بود؟ رب زدنی فیك تحیرا مال چی بود؟ اللَهم ارنی الاشیاء كما هی برای كیست؟ فقط همین علیكم بدین العجائز، فقط بدانیم خدا داریم وقتی كه میآیند یك شبهه مطرح میكنند همینطور صاف صاف نگاه میكنند! خیلی نگوید كه مرتد است بزنید بیرونش كنید، فلكش كنید، به زندانش بیاندازید، مرتد شده است، ابوبكر اینطور بود. یهودی بدبخت از راه رسیده خوب كجا برود؟ چه كند؟ آمده میگوید خلیفه پیغمبر كیست؟ میگویند این كه آن بالا نشسته، البته آنها میگویند حضرت آیتاللَه آنها به ابوبكر میگفتند حضرت آیتاللَه، دیگر عمامهاش را عوض كرده اینقدر بوده، شده اینقدر، میگوید أنا خلیفی رسول اللَه، أقیلونی أقیلونی و لستُ بخیركم، میگوید اقیلونی اقیلونی و لستُ بخیركم سفت هم منبر را چسبیده خیلی آنها باحال بودند صاف دارد میگوید اقیلونی اقیلونی و لستُ بخیر ولی نمیآید پائین میگوید جایم خوب است گرم است نرم است، دارد میگوید لا أبقانی اللَه بعدك یا اباالحسن آن وقت خلافت را واگذار نمیكند خوب تو كه داری میگویی لولا علی لهلك عمر، خلافت را واگذار كن! نه، سفت گرفتیم آن مركب دین را گرفتیم سوار شدیم فقط به به! چقدر علی خوب است، چقدر این علی بداد ما میرسد، این بدبخت هم آمده میگوید خلیفه كیست؟ این قیافه را میبیند واللَه هرچی نگاه میكند به این قیافه نمیخورد، پیغمبر و این خلیفهاش، نمیخورد، خلاصه اول سوالی كه میكند: خوب بگو خدا كجاست؟ حالا او هم یك آیه از پیغمبر یاد گرفته میگوید الرحمن علی العرش استوی خیال كرد تمام شد گفت پس زمین خدا ندارد؟! ا ... تا حالا به این فكر نكرده این طرف و آن طرف را نگاه میكند میبیند آنهایی كه نشستند پای منبر این طرف و آن طرف را نگاه میكند دست به محاسن میكشد بعد می گوید این كافر شده! بزنید بیرونش كنید مرتد شده، كافر شده، مردم هم كه منتظر این هستند، همشان خیت كردند بزنید بیرون كنید ... این است مكتب چماق، به این میگویند این میشود مكتب چماق، مكتبی كه جواب نمیتواند بدهد می گوید بزنید، زندان كنید، اعدام كنید، مرتد است، ... میشود مكتب ابوبكر، یهودی گفت نمیخواهد بزنید خودم میروم، حالا زدنش بدبخت چندتا لگد هم خورد كه دیگر صدایت درنیاید حواست باشد، اینجا جای سؤال نیست اینجا فقط سكوت است، فقط اطاعت است، فقط سرپائین انداختن است آمدی جلوی ابوبكر صدایت درآید؟ زبونت درآید؟ چنان زبونت را از ته درمیآوریم تا بفهمی كجا سوال كنی و بفهمی كه هر سخن جائی و هر نكته مكانی دارد اینجا حرف میزنی؟ بسیار خوب آمد بیرون گفت فهمیدم هم پیغمبرتان را فهمیدم هم خلیفهتان را خداحافظ آقا این ابوذر بیچاره كی بود این كسی آنجا میرفت سلمان بود آمد گفت بایست تا من بیایم گفت پنج دقیقه بایست تا من بیایم آمد گفت علی بیا كه اسلام رفت هوا، اسلام و همه چیز رفت هوا، بنده خدا امیرالمومنین هم عمامهاش را گذاشت سرش و عبایش را ... از دست اینها چه باید بكشیم! آخر نمیرفتی بالا زحمت ما را هم زیاد نمیكردی بلند شد آمد بهبه یا ابوالحسن ... شروع شد یا ابوالحسن، علی دیگر آمد و دیگر بپرس بپرس! گفتند ما این را داریم!

