جلسه ۶۲۶
12تلمیذ: در زمان پیغمبر امیرالمومنین اعتراض نمیكردند؟
استاد: خب ببینید شاید در زمان امیرالمؤمنین به پیغمبر شاید یك همچنین موقعیتهایی پیش نیامده كه برای حضرت پیش آمده مگر حتما باید بعدی نسبت به قبلی اعتراض داشته باشد؟ شاید موقعیت نبوده و اتفاقا بعضی جاها هم چرا اتفاقا هم داریم در آن قضیه ماریه قبطیه آنجا امیرالمؤمنین حرف پیغمبر را تفسیر كردند كه مطلق بروم یا برای فحص بروم؟ این هم حكایت از این میكند كه ایشان در آن موقع احساس كردند كه باید این مساله بشود حالا پیامبر نگفتند ولی حضرت باید این مطلب را مطرح كند.
تلمیذ: این تعبیر با تعبیر امام حسن خیلی متفاوت است و غیرعادی بنظر میآید؟
استاد: آنها برداشتی كه دارند از امام برداشتشان یك برداشتی بوده كه بالاتر از آن مساله ما بوده از فهم ما بالاتر بوده و آنها بین دو قضیه گیر كرده بودند، در وهله اول برداشت آنها از امام این بود كه امام و هست واقعیت این است كه امام میتواند آن كاری را كه میخواهد بكند، این است میگوید حالا خب چرا نمیكنی او چرا نمیكنی او دیگر دست امام است این مقدار را میدانم نه اینكه ا عتراض كنند كه بگویند این كار تو غلط است یعنی آن خط سیر و آن مشیء و آن واقع و آن انتخاب هدف كه همه درست است این میتواند این كار را بكند حضرت زهرا كه به امیرالمومنین اعتراض كرد میگفت تو كه میتوانی چرا نشستی؟ اگر نمیتوانستی به تو اعتراض هم نمیكردم توكه نشستی و میتوانی امیرالمومنین گردن خالد را گرفت غش كرد بدبخت افتاد زمین حالا میخواهی شمشیر بكشی دیگر كی میماند حضرت دست انداخت در گردن این مرتیكه همانجا نقش زمین شد گفت تو میخواهی مرا بكشی یا در آن قضیه كه گفتند باید برویم قبر فاطمه را نبش كنیم و دربیاوریم و نماز بخوانیم حضرت شمشیر را درآورد و هركی میآید بیاید البته در بقیع نگفت كه همانجا خاك است شمشیر را كشید و گفت حالا هر كی میآید یكی آمد دید نه دیگر اینجا با این طرف هستند خب این كه الان این شمشیر درآورده گفت هر كی میخواهد بیاید چرا موقع خلافت این كار را نكرد؟ میآمد عمر كه تف میكرد به دیوار میشد پینوكیو، همینطوری بگذارید بیاید در را آتش بزند و ...

