جلسه ۶۲۶
11تلمیذ: منهای قضیه اعتراض؟
استاد: در آنجا خود امام حسین است و خودش، آن سعهای كه لازمه امام است آن سعه را طبعا امام حسین ندارد آن موقع و با همین مساله مواجه میشود چطور اینكه در این قضیه حضرت زهرا هم همینطور بود اعتراضی كه به امیرالمؤمنین علیهالسلام كرده ﴿یابن ابیطالب استملت شملی الجنین وقعدت حجری الظنین، نقضت قادمی الاجدل فخانك ریش الاعزل ...﴾
تلمیذ: آیا تعبدا هم نمیتوانستند بپذیرند؟ مانند حضرت ابوالفضل وحضرت علیاكبر كه میگویند در كربلا نسبت به سیدالشهدا هیچ اعتراضی نداشتند؟
استاد: در قضیه كربلا مساله و قضیه روشن بوده كه همین است، ولی در زمان امام حسن مساله به این كیفیت نبوده، اعوان بودند، منتهی پس پرده مشخص نبوده در كربلا مشخص بوده همه رفتنی هستند حضرت هم فرموده بودند ما این هستیم مسیرمان هم این است چند نفر هم بیشتر نیستیم اینها هم سیهزار نفر هستند ما هم تا آخر ایستادیم خب همه میگویند درست است و در آنجا هم خود همه وضعیت را فهمیدند یعنی حضرت به همه نشان دادند و میدانستند قضیه چیست و طبعا نه اعتراضی منتهی باید مسیر عادی خودش را طی كند جنگ باید باشد بگیر و ببند و قوانین باید ملاحظه بشود. در قضیه امام حسن گرچه یك عده رفتند فرماندهها رفتند خیلی مردم خیانت كردند ولی اگر همانها میماندند و یك عده اعوان جمع میكردند از این طرف و آن طرف یك عدد قابل ملاحظهمیشدند این باعث شد كه آنها كه اعوانی بودند بگویند چرا ما نجنگیم دیگر پس پرده را نمیدانستند كه مشیت و تقدیر خدا اگر اینجور باشد جور دیگر خواهد شد آن را فقط امام میدانست ما فقط نگاه میكنیم به این كه زید هست این هست تعدادی بشویم بس است آنها وقتی به خودشان نگاه میكردند حضرت سیدالشهداء وقتی نگاه میكرد یك تنه وقتی كه میرفت همه لشگر معاویه را در صفین به هم میمالاند میگفت ما اگر پنجاه تا هم باشیم اینها را میمالانیم چرا باید صدهزارتا پیدا كنیم نمیگوید همین خودمان هستیم من هستم شما هستی حضرت ابوالفضل هست حجر هست جندب هست كسان دیگر هستند خب اینهایی كه جزو آنهایی كه به اصطلاح اصحاب بودند ودر مقابل منافقینند آن اشعث و فلان و اینها به جای خود باشد همین پنجاه نفر كه هستیم بقیه هم میآمدند دوباره جریان صفین را راه میاندازیم دوباره چیز میكنیم اگر هم ما بودیم همین فكر را د اشتیم چون اینها افرادی بودند كه از مكر نمیترسیدند به دنبال رسیدن به آن هدف و آن وسیله بودند حالا آن پی قضیه و اصل مساله كه بعد از اینها چه خواهد شد آن را كه دیگر اینها نمیدانند در قضیه زید در وقتی كه زید قیام كرد همه رفتند فقط سیصدنفر با زید ماندند و همان سیصدنفر بر لشكر چیز غلبه كردند بر لشكر شام بنیمروان كه آمده بودند از شام همان سیصدنفر غلبه كرده بودند و تا غروب دیگر منهزم شده بودند، یك مرتبه تیری آمد و خورد به قلب یا رأس یا قلب زید و كه داریم رمی مِن غیر رامٍ از كجا بوده این تیر آمده یك دفعه زید افتاد و تمام و همه از بین رفتند خب این را هم امام حسین میدید یا نه فقط همین سیصد نفر را میبینیم اینها دیگر چیزهایی است كه فقط امام میتواند این مسائل را درك بكند. البته از این قضیه یك مسائل بالاتری هم هست كه امام مُنَفِّذ مشیت خداست آن دیگر یك چیزهایی است كه بالاتر از این مسائل است چیزهایی كه ما احساس میكنیم میبینیم این كه شرایط در آن موقع شرایطی بوده كه حضرت اگر میخواستند صلح بكنند هیچ امیدی به عاقبت كار نبود هیچ مساله نبود و آن اعتراض امام حسین یك اعتراضی بر اساس ظاهر است چطور اینكه خود امام حسن در زمان امیرالمؤمنین اعتراض میكردند به امیرالمؤمنین میگفتند اگر این كار را میكردی بهتر است حضرت گاهی اوقات جواب میدادند و گاهی میگفتند جای این سوالها نیست.

