
تبیین حقیقت مقام هوهویت و جایگاه آن در هستی
تحلیل نسبت میان ذات باریتعالی و ظهورات عالم وجود
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مبانی فلسفی پیرامون حقیقت مقام هوهویت و نسبت آن با ظهورات کثرت در عالم وجود میپردازند. بحث با واکاوی اختلافنظر میان مرحوم کمپانی و مرحوم سید احمد کربلایی در نحوه تصویر بساطت وجود و صرافت آن آغاز میشود. استاد با نقد دیدگاههایی که وجود باریتعالی را به گونهای بشرطلا از ماده و صورت تصویر میکنند که مانع از ظهورات کثرت میشود، به تبیین مقام لابشرطی میپردازند که میتواند با حفظ بساطت ذات، منشأ ظهورات مختلف در عالم باشد. در ادامه، با استناد به روایت «کانَ اللهُ وَ لَم یَکُن مَعَهُ شَیءٌ و الآن کما کان»، بر لزوم پذیرش مقام جمعیت تأکید شده و در نهایت، ضمن نقد برخوردهای سطحی و تحجری با عرفان و بزرگان این مسیر، بر ضرورت برخورد منطقی و علمی با انحرافات و پرهیز از شعارزدگی در مباحث معرفتی تأکید میگردد.
تبیین حقیقت مقام هوهویت و جایگاه آن در هستی
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مبانی فلسفی پیرامون حقیقت مقام هوهویت و نسبت آن با ظهورات کثرت در عالم وجود میپردازند. بحث با واکاوی اختلافنظر میان مرحوم کمپانی و مرحوم سید احمد کربلایی در نحوه تصویر بساطت وجود و صرافت آن آغاز میشود. استاد با نقد دیدگاههایی که وجود باریتعالی را به گونهای بشرطلا از ماده و صورت تصویر میکنند که مانع از ظهورات کثرت میشود، به تبیین مقام لابشرطی میپردازند که میتواند با حفظ بساطت ذات، منشأ ظهورات مختلف در عالم باشد. در ادامه، با استناد به روایت «کانَ اللهُ وَ لَم یَکُن مَعَهُ شَیءٌ و الآن کما کان»، بر لزوم پذیرش مقام جمعیت تأکید شده و در نهایت، ضمن نقد برخوردهای سطحی و تحجری با عرفان و بزرگان این مسیر، بر ضرورت برخورد منطقی و علمی با انحرافات و پرهیز از شعارزدگی در مباحث معرفتی تأکید میگردد.
تبیین حقیقت مقام هوهویت و جایگاه آن در هستی
13دیدگاه صحیح راجع به محىالدین و مولانا
من در همین كتابى كه نوشتم گفتم: ما ادعاى عصمت راجع به محىالدین و مولانا نكردیم. نهخیر آنها هم اشتباه داشتند، کلام خوب داشتند و ما هر كلامى كه منطبق بر مكتب و اصول اهلبیت علیهمالسّلام است را مىپذیریم و هر كلامى كه منطبق نیست اگر بتوانیم حمل بر تقیه بكنیم مىكنیم و اگر نتوانیم نمىپذیریم و میگوییم که اشتباه است. مگر فقها همۀ فتواهایى كه دادند فتواهاى امام زمان است؟! فتواهاى صد و هشتاد درجهای كدامش برای امام زمان است؟! آن كسى كه مىگوید که اگر ماه با تلسكوپ هم دیده بشود باید روزه را خورد، با آن كسى كه مىگوید که فقط با چشم عادى باید دیده شود، كدام یكى از اینها فتواى امام زمان است؟! یكى هست و یكى نیست، چطور اینجا شما همه خفهخون گرفتید و هیچكس حرف نمىزند؟! بالأخره یا این برای امام زمان است یا آن نیست. روایت هم كه نداریم. براساس فهم و سلیقه بنده مىگویم كه با تلسكوپ مىشود ماه را دید و شما مىگویید که نمىشود دید! عیب ندارد ما كه مُصَوبه نیستیم ما مخطئه هستیم و اشكال ندارد ولى صحبت این است كه چرا در آنجا این ایرادها نیست؟! اما همینكه محىالدین یك فتوایى از اهلتسنن مىآورد فتوا را داخل مجله چاپ مىكنیم که این فتوا موافق اهلتسنن است! هزار و چهار صد سال فقها اینهمه فتوا دادند كه همه مثل اهلتسنن است، یكى نمىگوید كه چرا اینطور است حالا چون این بدبخت گفته باید پخش کرد؟! همان روایتى كه شما دیدید او هم دیده است منتها شما یك فتوا دادى و او هم یك فتوا داده است خیلى از مطالبى كه ما مىگوییم موافق با اهلتسنن است مگر قرار است همۀ مطالب مخالف باشد؟! خیلى از مسائل و چیزها همه مثل اهلتسنن است.
علت دشمنی با محىالدین و مولانا
قضیه، قضیۀ وحدت وجود است و این است. من در آنجا گفتم: اصلاً ما مىگوییم که این دو نفر سنّى هستند، حرف دیگرى دارید؟! مگر شما کتب ابن أبیالحدید را نمىخوانید؟! مگر شما كتابهاى سیوطى را نمىخوانید؟! چرا به آنها فحش نمىدهید؟! الآن اگر یك نفر یك كنگره براى ملاجلالالدین سیوطى بگذارد آقا مىآید بگوید که من محكوم مىكنم چون او سنّى است؟! حرفى نمىزند اما راجع به مولانا محكوم مىكند، مگر سیوطى سنّى نیست؟! او كه دیگر سنى بودنش واضح است! گرچه مرحوم حاج شیخ عباس قمى دارد كه با كتابى برخورد كردم كه ملاجلال سیوطى در اواخر عمر نوشته و در آنجا اعتراف به غاصبیت خلافت این خلفاء ثلاثه كرده و اعتراف به حقانیت تشیّع کرده است.1 خب خدا خیرش بدهد، عاقبت به خیر شد ولى این كتابهایى كه نوشته را در زمان تسنن نوشته چرا شما مىخوانید؟! چرا شما در تفاسیرتان چه فارسى چه عربى از این مطالب استفاده مىكنید؟! چرا از مطالب زمخشرى استفاده مىكنید، مگر زمخشرى سنّى نبود؟! اگر الآن براى زمخشرى یك سمینارى تشكیل بدهند شما محكوم مىكنید؟! چه شد فقط محىالدین بدبخت در اینجا باید محكوم بشود چون سنّى است؟! فقط مولانا باید محكوم بشود چون منظور «هر كه منم مولا و دوست» را دوست گرفته است؟! او فقط باید محكوم بشود چون از عمر تعریف كرد؟! معلوم است درد جای دیگر است. درد، درد تسنن نیست! والاّ كتابخانههاى شما نصفش کتب اهلتسنن هست. وقتى كه اسم بایزید بسطامى مىآید شما بیرون مىروید، در مشهد مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ مجلس فاتحه گرفته بودند بلند مىشوید مىروید، اگر اسم عمر بیاید چرا همینطورى نگاه مىكنید؟! یعنى بایزید از عمر بدتر است؟! التفات مىكنید؟!
- . هدیَّةُ الأحباب، ص 157 و 158. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به روح مجرد، ص 437، تعلیقه.
