
تبیین ماهیت جنس و فصل در فلسفه اسلامی
تحلیل نسبت میان هویت ماهوی و انضمام فصول نوعیه
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق مباحث منطقی و فلسفی پیرامون ماهیت، جنس و فصل میپردازند. بحث با تحلیل دیدگاههای حکما درباره نحوه لحاظ ماهیت لابشرط و تفاوت آن با اعتبارات بشرطلا و بشرطشیء آغاز میشود. استاد با نقد و بررسی اشکالات مطرحشده بر کلام شیخالرئیس در کتاب شفا، به تبیین این نکته میپردازند که چگونه انضمام فصل به جنس، موجب خروج ماهیت از هویت خویش نمیشود و این دو چگونه در کنار هم نوع را تشکیل میدهند. در ادامه، با بهرهگیری از مثالهای ملموس، به تفاوت میان جنس و فصل و نحوه حمل آنها بر یکدیگر اشاره شده و در نهایت، با رویکردی اخلاقی، بر ضرورت بهرهگیری از استعدادهای وجودی و پرهیز از غفلت در مسیر کمال تأکید میگردد. این جلسه راهگشای فهم دقیقتر مبانی هستیشناختی در تقسیمات ماهوی است.
تبیین ماهیت جنس و فصل در فلسفه اسلامی
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق مباحث منطقی و فلسفی پیرامون ماهیت، جنس و فصل میپردازند. بحث با تحلیل دیدگاههای حکما درباره نحوه لحاظ ماهیت لابشرط و تفاوت آن با اعتبارات بشرطلا و بشرطشیء آغاز میشود. استاد با نقد و بررسی اشکالات مطرحشده بر کلام شیخالرئیس در کتاب شفا، به تبیین این نکته میپردازند که چگونه انضمام فصل به جنس، موجب خروج ماهیت از هویت خویش نمیشود و این دو چگونه در کنار هم نوع را تشکیل میدهند. در ادامه، با بهرهگیری از مثالهای ملموس، به تفاوت میان جنس و فصل و نحوه حمل آنها بر یکدیگر اشاره شده و در نهایت، با رویکردی اخلاقی، بر ضرورت بهرهگیری از استعدادهای وجودی و پرهیز از غفلت در مسیر کمال تأکید میگردد. این جلسه راهگشای فهم دقیقتر مبانی هستیشناختی در تقسیمات ماهوی است.
تبیین ماهیت جنس و فصل در فلسفه اسلامی
10حیوان در لحاظ اول که همان ماده است جزء انسان بوده و همۀ احکام چهارگانهای را که پیش از این گذشت دارا بوده و از آن جمله اینکه در وجود عینی و ذهنی مقدّم بر کلّ یعنی متقدّم بر انسان است، و حیوان در لحاظ دوم که بشرطشیء است با نوع متحد بوده و بلکه نفس آن است و بر آن حمل میشود و در لحاظ سوم یعنی حیوان لابشرط، جنس نوع و جنس معنای اول یعنی جنس ماده نیز هست و چون لابشرط است بر نوع حمل شده و جزء خارجی آن نیست. و همانا به جنس و فصل میگویند جزئی از نوع چون هر کدام از آن دو جزئی از حدّ نوع واقع میشوند چون بدیهی است که عقل باید ملاحظۀ جنس و فصل را در تحصیل صورة مطابق با نوع کند؛ نوعی که داخل و تحت جنس است به این اعتبار جنس متقدم بر نوع است در عقل به تقدم بالطبع و اما به حسب خارج متأخّر از نوع است چون تا انسان در خارج موجود نشده، معقول نیست چیزی برای او باشد که هم شامل او شود و هم شامل غیر او و درنتیجه شیئی که مختص به انسان بوده و محصّل آن باشد تصویر نمیشود.]
هذا خُلاصَةُ کَلامِ الشّیخِ فى الشَّفاءِ و فیهِ أبحاثٌ؛ الأوَّلُ أنَّ موردَ القِسمَةِ هو الماهیَّةُ المُطلَقَةُ و هى لَیسَت إلّا المأخوذَةُ لا بِشَرطِ شیء فَیَلزَمُ مِن تَقسیمِها إلى المأخوذَةِ لا بِشَرطِ شیء و إلى غَیرِها تَقسیمُ الشّیء إلى نَفسِه و إلى غیرِه.1
اشكال اوّلى كه شده حالا نهاینکه اشكال باشد بلکه بحث؛ یعنى مطلب قابل طرح در مورد قسمت، آن ماهیت مطلق است؛ مَقسَم ما در اینجا ذات و ذاتیات ماهیت مطلقه است. ماهیت مطلقه چیست؟ آن ماهیتى است كه لابشرطشیء باشد. حالا اگر شما همین ماهیت لابشرط را به لابشرط تقسیم كنید آن تقسیم مَقسَم به جزء خودش یعنی به خود شیء و به غیر خود شیء مىشود.
- . الحكمة المتعالیة، ج 2، ص 18.
