اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

ماهیت و حقیقت جنس در فلسفه

تفاوت جنس و وجود در تبیین حقایق هستی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق ماهیت جنس و جایگاه آن در تعریف اشیاء می‌پردازند. بحث با تحلیل کلام مرحوم شیخ انصاری درباره نحوه اخذ جنس و استقلال آن در ارائه هویت آغاز می‌شود و به این نتیجه می‌رسد که جنس در حد ذات خود تام است و برای ادراک، نیازی به ضمیمه شدن فصل ندارد. در ادامه، ضمن نقد دیدگاه‌های دکارت و راسل درباره وجود، تفاوت بنیادین میان جنس و وجود تبیین می‌شود؛ به این معنا که جنس از منظر مفهومی و وجود از منظر تشخص و عینیت خارجی مورد بررسی قرار می‌گیرند. در نهایت، استاد با پیوند زدن این مباحث نظری به سیره عملی و اخلاقی، بر لزوم عبور از «أنانیت» و «خودمحوری» در برابر اوامر الهی تأکید کرده و راه رسیدن به حقیقت ولایت را در گرو صداقت و تسلیم محض در برابر امام معصوم می‌دانند.

ماهیت و حقیقت جنس در فلسفه

10
  • عمر و عثمان و ابوبكر ـ گوساله‌ها ـ از اُحد فرار كردند و بیرون رفتند!1 حالا خوب است مردم آنها را دیدند والاّ در تاریخ مى‌گفتند: هركدام نود نفر را كشتند! اگر فرار نمی‌کردند پشت كوه‌هاى جزایر سراندیب2 پنهان بشوند الآن همین سنّى‌ها مى‌گفتند: اینها اصلاً دور پیغمبر بودند و هرکدامشان مثل على نود زخم خوردند! دروغ است دیگر، كنتور كه نمى‌اندازد، شماره ندارد! حالا الحمدلله همه دیدند كه چطورى فرار کردند و گردوخاکشان هم از آن انتها پیدا بود!

  • عدم فرق بین ما و گذشتگان!

  • این پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم وقتى كه به اینها مى‌گوید: بروید، همه راه می‌افتند، با چه نیت راه مى‌افتند؟! با این نیت که فتح می‌کنیم! یك‌دفعه مى‌روند و ورق برمى‌گردد! اى ددم واى! اِه اِه اِه! ما الآن داریم تاریخ را بعد از هزار و چهارصد سال مى‌خوانیم و مرور می‌کنیم نمى‌دانیم که ما هم همین هستیم! والله قسم ـ قسم جلاله مى‌خورم ـ اگر ما زمان پیغمبر بودیم، جزو افرادى بودیم كه به پیغمبر ایراد مى‌كردیم! قسم مى‌خورم! می‌دانید چرا؟! چون دیدم، چون به مرحوم پدرمان همین رفقا اعتراض كردند! همین‌ها كه او را ولىّ خدا می‌دانستند و همین‌ها كه كلام او را حجت می‌دانستند همین‌ها اعتراض مى‌كردند و من در جریان همه بودم! پروندۀ همه دست ما بود! لذا مى‌گویم: والله! خودمان هم جزوشان هستیم! اشکالی ندارد مى‌گویم که خدایا درستمان كن و ما همین هستیم همان‌طور که خیلى‌ها كه این كار را كردند درست شدند بالأخره اشتباه مى‌كنیم، غلط کردیم، توبه مى‌كنیم و خدا مى‌گذرد.

  • آن کسی كه مى‌گوید: به‌سمت مكه برو، تو به نیت خودت راه افتادى یا به حرف او؟! همان مى‌گوید: بایست! مگر او نگفته که به‌سمت مكه بروید و سرتان را بتراشید؟! همان می‌گوید که برگرد! می‌گویند که ما سرمان را بتراشیم جلوى زن و بچه چه بگوییم؟! بگوییم: دست از پا درازتر آمدیم؟! [و آنها بگویند که] نه مكه‌اى را فتح كردید نه كسى را كشتید، پس چرا سر را تراشیدید؟! عقده داشتید مى‌خواستید سر بتراشید!

    1. المستدرك على الصحیحین، ج 3، ص 39؛ تفسیر الطبری، ج 7، ص 327؛ الاستیعاب، ج 3، ص 1074.
    2. لغت‌نامه دهخدا: «سراندیب: نام کوهی است مشهور که آدم صفی علیه‌السّلام از بهشت بدانجا فرود آمد و مقام کرد و نقش قدم او در آنجا هست.»