
ماهیت و حقیقت جنس در فلسفه
تفاوت جنس و وجود در تبیین حقایق هستی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق ماهیت جنس و جایگاه آن در تعریف اشیاء میپردازند. بحث با تحلیل کلام مرحوم شیخ انصاری درباره نحوه اخذ جنس و استقلال آن در ارائه هویت آغاز میشود و به این نتیجه میرسد که جنس در حد ذات خود تام است و برای ادراک، نیازی به ضمیمه شدن فصل ندارد. در ادامه، ضمن نقد دیدگاههای دکارت و راسل درباره وجود، تفاوت بنیادین میان جنس و وجود تبیین میشود؛ به این معنا که جنس از منظر مفهومی و وجود از منظر تشخص و عینیت خارجی مورد بررسی قرار میگیرند. در نهایت، استاد با پیوند زدن این مباحث نظری به سیره عملی و اخلاقی، بر لزوم عبور از «أنانیت» و «خودمحوری» در برابر اوامر الهی تأکید کرده و راه رسیدن به حقیقت ولایت را در گرو صداقت و تسلیم محض در برابر امام معصوم میدانند.
ماهیت و حقیقت جنس در فلسفه
7أی لا یَحتاجُ فی تَتمیمِ ذاتِه إلى شَیءٍ آخَرَ حَتى لو انضَمَّ إلیهِ شَیءٌ صارَ ماهیةً أخرىٰ غَیرَ الأولىٰ فَهی فی حدِّ نَفسِها کاملةٌ تامةٌ بِخلافِ المأخوذِ لا بِشرطِ فَإنَّه ماهیةٌ ناقصةٌ یَحتاجُ إلى تمامٍ و لا ینافی ذلکَ کونَه جزءاً لَه و لِما یَزیدُ عَلیه لِأنَّ المجموعَ ماهیةٌ أخرىٰ.1
در اینكه خود این معناى جنس معناى ناقصى باشد و براى تتمیم این نقصان، احتیاج به ذاتى دیگر باشد یا احتیاج به عارض دیگرى باشد، نه! جنس اینطور نیست حتى اینكه اگر به این یك شیئى منضم كنید این یك ماهیت دیگرى خواهد شد كه دراینصورت ماهیت اول نخواهد بود. این را دقت كنید اینكه مىگوید: «غَیرَ الأولىٰ» منظور از «اولیٰ» ابتدائاً خود حیوان بود نهاینکه آن حیوانِ لابشرط منظور باشد، چون اگر آن حیوان لابشرط را كه شما فرض كنید هر فصلِ نوعى كه بر آن حیوان باشد آن حیوان تغییر نمىكند، بلکه همان ماهیت است؛ آن ماهیت به یك ظهورى درمىآید، یا همان ماهیت به ظهور دیگری درمیآید. پس در اینجا منظور از «غَیر الأولىٰ» یعنى همان بشرطلا گرفتن «المأخوذِ وَحدَه» یعنى جدا [درنظر] گرفتن.
مفهومِ ابهامى اسماء اجناس
فَهی فی حدِ نَفسِها کاملةٌ تامةٌ ... این ماهیت خودش كامل است و تامّ است؛ خود حیوان فیحدّنفسه كامل و تامّ است خود جسم كامل و تامّ است، خود ماده كامل و تامّ است. اما اگر شما همین را لابشرط فرض كردید یعنی اگر شما این حیوان را تصور كردید كه این حیوان یك ماهیت مبهمه است، واقعاً هم مبهم است؛ حیوان یك ماهیت مبهم است نهاینکه ابهامش ابهام مفهومى است و ابهام مفهومى ندارد چون ما مىفهمیم حیوان چیست ولى ابهامش ابهام خارجى است ابهام عینی است. آیا شما در خارج حیوان بدون فصل میتوانید نشان بدهید؟! نداریم، آیا شما میتوانید در خارج برنج یا گندم از این انواعى كه در بازار هست را نشان بدهید؟! نداریم. بهطورکلی اسماء اجناس مفهومشان مفهوم ابهامى است و بهواسطۀ آن ضمّ فصل در خارج یك صورت خارجى پیدا مىكنند. این ابهام، ابهام خارجى است. منظور از بشرطلا گرفتن، همان تعریف ذاتى و استقلالى خود جنس است و ما باید بین این دو تفاوت بگذاریم.
- . همان.
