اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ماهیت و حقیقت جنس در فلسفه

تفاوت جنس و وجود در تبیین حقایق هستی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق ماهیت جنس و جایگاه آن در تعریف اشیاء می‌پردازند. بحث با تحلیل کلام مرحوم شیخ انصاری درباره نحوه اخذ جنس و استقلال آن در ارائه هویت آغاز می‌شود و به این نتیجه می‌رسد که جنس در حد ذات خود تام است و برای ادراک، نیازی به ضمیمه شدن فصل ندارد. در ادامه، ضمن نقد دیدگاه‌های دکارت و راسل درباره وجود، تفاوت بنیادین میان جنس و وجود تبیین می‌شود؛ به این معنا که جنس از منظر مفهومی و وجود از منظر تشخص و عینیت خارجی مورد بررسی قرار می‌گیرند. در نهایت، استاد با پیوند زدن این مباحث نظری به سیره عملی و اخلاقی، بر لزوم عبور از «أنانیت» و «خودمحوری» در برابر اوامر الهی تأکید کرده و راه رسیدن به حقیقت ولایت را در گرو صداقت و تسلیم محض در برابر امام معصوم می‌دانند.

ماهیت و حقیقت جنس در فلسفه

8
  • فَإنَّه ماهیةٌ ناقصةٌ یَحتاجُ إلى تمامٍ ... فصل باید در اینجا بیاید و منافات ندارد كه ما از یك طرف این را بشرط‌لا گرفتیم و خود آن حیوان تنها را درنظر گرفتیم و از یك طرف این در اینجا براى خودش و به آن فصلى كه اضافه می‌شود جزء بشود؛ وقتى كه شما نوع را درنظر مى‌گیرید این جزئش حیوان مى‌شود، پس آیا حیوان جزء خودش شد؟! نه، حیوان جزء یک مركب است؛ یك مركبى كه این مركب با آن لحاظ اوّلى فرق مى‌كند؛ شما آن حیوان اوّلى را به شرط‌لا گرفتید درواقع خود حیوان را درنظر گرفتید و این حیوان دومی حیوان لابشرط است كه با فصل تمام مى‌شود. پس این نوعى كه الآن در اینجا هست از دو چیز تركیب شده است؛ یكى از آن حیوانى كه شما بشرط‌لا گرفتید یكى هم از آن فصلى كه خودش بشرط‌لا هست این دوتا بشرط‌لائى باهم جمع مى‌شوند ـ البته نه بشرط‌لائى ـ وقتى كه بخواهند باهم جمع بشوند آن حیوان، بشرط‌لائى‌اش حذف مى‌شود و لابشرط می‌شود، یعنى همان معناى ابهامى و مفهوم مبهمى مى‌شود كه مى‌تواند درصورت مبهم بودن خودش را هم‌رنگ كند.

  • خدای در تحت فرمان بنده!

  • پس جناب سیدنا! اگر انسان بخواهد خودش را با بقیه‌ هم‌رنگ كند نمى‌تواند مستقل باشد! اگر بخواهى مستقل باشى، كسى با تو هم‌رنگ نمى‌شود باید این استقلال ازبین برود تااینكه انسان بتواند هم‌رنگ بشود! باید این أنانیّت ازبین برود تا بتوانیم با دیگران بر سر یك سفره بنشینیم! باید این خود‌محورى و این فرعونیت و این نفس مباركى كه تا عرش هم دستش رسیده و خدا را در مشتش گرفته و خدا را در تحت فرمان خودش درمى‌آورد [ازبین برود]! خیلى عجیب است! آدم براى خدا تكلیف تعیین كند! خدایا تو تقدیرت را آن‌گونه قرار بده كه من مى‌خواهم! هیچ تابه‌حال به این قضیه فكر كرده‌اید؟! هیچ‌وقت گفتید: خدایا تقدیرت را قرار بده كه من با تقدیر تو منطبق باشم؟! یا نه، می‌گوییم که خدایا من این را مى‌خواهم و تو هم باید ملائكه را موكّل كنى كه این میل مرا در اینجا تنفیذ و اجرا كنند! ما این‌طوری نیستیم؟! مردم این‌طوری نیستند؟! دنیا این‌طور نیست؟! این‌همه میل‌ها، این‌همه نفسانیات، این‌همه شیطنت‌ها، این‌همه أنانیت‌ها این‌همه استقلال‌ها برای چیست؟! همه‌اش مربوط به همین مى‌شود، كنه‌اش را بشكافید و داخل بروید؛ یکی‌یکی درِ این صندوق‌ها را باز كنید، صندوق دیگری در آن است، همین‌طور صندوق دیگر، صندوق دیگر، در انتها آن بغچه‌اى كه هست نفس هست! آن نفس در این صندوق گره خورده است و در آن را هم بسته‌ایم! باید همین‌طور یکی‌یکی این درها باز شود تا انسان به آن مسئله و حقیقت خودش برسد كه آنجا چه خبر است!