اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

ماهیت و حقیقت جنس در فلسفه

تفاوت جنس و وجود در تبیین حقایق هستی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق ماهیت جنس و جایگاه آن در تعریف اشیاء می‌پردازند. بحث با تحلیل کلام مرحوم شیخ انصاری درباره نحوه اخذ جنس و استقلال آن در ارائه هویت آغاز می‌شود و به این نتیجه می‌رسد که جنس در حد ذات خود تام است و برای ادراک، نیازی به ضمیمه شدن فصل ندارد. در ادامه، ضمن نقد دیدگاه‌های دکارت و راسل درباره وجود، تفاوت بنیادین میان جنس و وجود تبیین می‌شود؛ به این معنا که جنس از منظر مفهومی و وجود از منظر تشخص و عینیت خارجی مورد بررسی قرار می‌گیرند. در نهایت، استاد با پیوند زدن این مباحث نظری به سیره عملی و اخلاقی، بر لزوم عبور از «أنانیت» و «خودمحوری» در برابر اوامر الهی تأکید کرده و راه رسیدن به حقیقت ولایت را در گرو صداقت و تسلیم محض در برابر امام معصوم می‌دانند.

ماهیت و حقیقت جنس در فلسفه

9
  • یك وقتى خیلى چیزها در سر ما بود؛ باید این‌طور بشود، آن‌طور بشود، اوضاع این‌طور بشود، مدام گذشت و دیدیدیم نه بابا! بیخود سركاریم! به‌جاى اینكه بگوییم: بشود! بگوییم: خب خودمان مى‌شویم! بالأخره یك «شین» باید در آن باشد! یا شین «بشود» در آن باید باشد یا شین «بشویم»! دیدیم بشویم راحت‌تر است! ما بشویم، ما این‌طور بشویم! نه‌اینکه او این‌طور بشود! او نمى‌خواهد بشود!

  • من‌باب‌مثال سال‌ها می‌گوییم: باید فلان شخص برود، مى‌بینیم نرفت! می‌گوید: مى‌خواهم بمانم! چه کسی گفته مى‌خواهم بروم؟! سال‌ها مى‌گوییم: باید فلان شخص‌ بیاید! نمى‌خواهد بیاید! باید سر جایش باشد! سال‌ها مى‌گذرد باید تقدیر عالم بر این تقدیر باشد! خدا مى‌گوید: تو دارى تقدیر تعیین مى‌كنى یا بنده؟! به ظاهر مى‌گوییم: نه خدایا هرچه تو بخواهى! هرچه تو مصلحت بخواهى! ولى در باطن این است كه اى واى! چرا آنچه را كه ما مى‌گفتیم نشد؟! این «اى واى» برای چیست؟! برای این است كه از اول ما مى‌خواهیم براى خدا خَریطه بدهیم ما مى‌خواهیم براى خدا نقشه بدهیم نه‌اینکه نقشۀ او را بگیریم و اجرا كنیم.

  • امیرالمؤمنین علیه‌السّلام مى‌رود جنگ مى‌كند، او براى خدا نقشه نمى‌دهد بلکه او نقشه را اجرا مى‌كند؛ حرف مى‌زند و می‌گوید که ای مردم ببینید این معاویه چه است و فلان است؛ «سَأجهَدُ فِى أن أُطَهِّرَ الأرضَ مِن هَذا الشَّخصِ المَعکوسِ وَ الجِسمِ المَرکوس؛1 من [جهاد می‌کنم تا] این دنیا را از این انسان واژگون خلاص ‌کنم»، این تكلیف است، بلند مى‌شود مى‌رود و مى‌جنگد و هجده ماه طول می‌کشد! یك‌دفعه دستور مى‌آید که بایستید، تمام شد! بایستید! نه، خدایا پدرمان درآمد! اگر برگردیم این مردم چه مى‌گویند؟! وقتى پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود که به‌سمت مكه بروید:

  • ﴿لَّقَدۡ صَدَقَ ٱللَهُ رَسُولَهُ ٱلرُّءۡيَا بِٱلۡحَقِّ لَتَدۡخُلُنَّ ٱلۡمَسۡجِدَ ٱلۡحَرَامَ إِن شَآءَ ٱللَهُ ءَامِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُءُوسَكُمۡ وَمُقَصِّرِينَ لَا تَخَافُونَ فَعَلِمَ مَا لَمۡ تَعۡلَمُواْ فَجَعَلَ مِن دُونِ ذَٰلِكَ فَتۡحٗا قَرِيبًا﴾.2

  • آیه آمد كه این باید انجام بشود، خیلى عجیب است که چطور خدا آدم را امتحان مى‌كند! این مسئله باید انجام بشود، پیغمبر حركت كرد، إن‌شاءالله به‌سمت مكه برویم و مكه را فتح كنیم. آنها كه راه افتادند همه در این نیت بودند كه مى‌آیند، حركت مى‌كنند، می‌روند، مى‌زنند و مشركین همه را درب و داغان مى‌كنند و حج انجام مى‌دهند و تقصیر و حلق می‌کنند و پیش زن و بچه برمى‌گردند و سینه را جلو می‌دهند و می‌گویند: این شمشیر را مى‌بینید؟! ده‌تا با آن كشتم! این شمشیر را مى‌بینید؟! بیست‌تا سر را با آن پراندیم! یك پُزى به زن و بچۀ بدبخت می‌دهند! یك دروغ و دَوَنگی هم بگوییم چه كسى مى‌فهمد؟!

    1. نهج البلاغه (صبحی صالح)، ص 418.
    2. . سوره فتح (48) آیه 27. نور ملكوت قرآن، ج ‌4، ص 316:
      «هرآینه تحقیقاً كه خداوند رؤیا و خواب پیامبرش را به حقّ، راست و درست نمود، كه البته شما در مسجدالحرام در صورت اذن و مشیت الهى با حال امن و امنیت، بدون اندك خوفى داخل مى‌شوید؛ درحالى‌كه سرهایتان را به‌جهت بیرون شدن از احرام تراشیده و یا مویش را كوتاه كرده‌اید! پس خداوند دانست آنچه را كه شما نمى‌دانید. و پیش از فتح مكه فتحى دیگر زودتر از آن نصیب شما فرمود.»