
تحلیل ماهیت و جایگاه جنس و فصل در فلسفه
بررسی نسبت میان ماهیت مبهمه و تحصّل انواع در خارج
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مباحث فلسفی پیرامون ماهیت، جنس، فصل و نحوه تحصّل انواع میپردازد. بحث با بررسی دیدگاههای موجود درباره ماهیت غیرمبهمه و چگونگی اخذ آن به صورت لابشرط یا بشرطشیء آغاز میشود. استاد با نقد برخی برداشتهای سطحی از تعاریف فلسفی، به تبیین این نکته میپردازد که چگونه جنس و فصل در عین اتحاد با نوع، از نظر عقلی دارای تقدم و تأخر هستند. در ادامه، با نقد رویکردهای غیرفلسفی در تفسیر متون دینی، بر ضرورت بهرهگیری از مبانی عقلی و فلسفی برای فهم صحیح حقایق تأکید میشود. در نهایت، با تفکیک میان جسم به عنوان ماده محض و جسمِ متعلق به نفس، سیر تحول و تکون موجودات در مراتب مختلف هستی تبیین میگردد تا روشن شود که چگونه یک حقیقت واحد میتواند در اعتبارات عقلی، جایگاههای متفاوتی داشته باشد.
تحلیل ماهیت و جایگاه جنس و فصل در فلسفه
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مباحث فلسفی پیرامون ماهیت، جنس، فصل و نحوه تحصّل انواع میپردازد. بحث با بررسی دیدگاههای موجود درباره ماهیت غیرمبهمه و چگونگی اخذ آن به صورت لابشرط یا بشرطشیء آغاز میشود. استاد با نقد برخی برداشتهای سطحی از تعاریف فلسفی، به تبیین این نکته میپردازد که چگونه جنس و فصل در عین اتحاد با نوع، از نظر عقلی دارای تقدم و تأخر هستند. در ادامه، با نقد رویکردهای غیرفلسفی در تفسیر متون دینی، بر ضرورت بهرهگیری از مبانی عقلی و فلسفی برای فهم صحیح حقایق تأکید میشود. در نهایت، با تفکیک میان جسم به عنوان ماده محض و جسمِ متعلق به نفس، سیر تحول و تکون موجودات در مراتب مختلف هستی تبیین میگردد تا روشن شود که چگونه یک حقیقت واحد میتواند در اعتبارات عقلی، جایگاههای متفاوتی داشته باشد.
تحلیل ماهیت و جایگاه جنس و فصل در فلسفه
13ما دو جسم داریم؛ یك جسم، جسم مادۀ مادۀ محض داریم و یك جسمى داریم كه نفس به آن تعلق گرفته و این دو باهم تفاوت پیدا مىكنند؛ جسمى كه مادۀ نفس است و نفس به او تعلق گرفته است یك موجودى است غیر از آن جسمى كه از انضمام نفس بر آن حاصل مىشود که مجموع است. یك وقتى شما این جسم را منبابمثال انسان را بهعنوان أنَّه لحمٌ و بهعنوان أنَّهٌ عَظمٌ درنظر مىگیرید این یك لحاظ جسمیت به این است ولی یك وقتى مىگویید: این زید است، این آدم است، این انسان است. این انسانى كه دارید مىگویید دیگر از این جسمیتِ آن، فقط لحمیت مورد لحاظ نیست، اگر لحمیت مورد لحاظ باشد باید مرده را هم بگویید که انسان است، دیگر به مرده كه نمىشود بگویید انسان است ما نمىتوانیم بگوییم، الآن مرده فقط یك لحم، عظم و ... است، این دو اعتبارى كه شما دارید مىكنید این همان دو اعتبارى است كه همان جنبۀ بشرطلائى است كه بر او مقدم مىشود.
پس آن جسمیتى كه جداى از تعلق نفس است بر آن جسمیتى كه نفس به آن تعلق گرفته است مقدم است. همانطور که در طول نشئۀ این تطورات حیات شما مىبینید اول جنین است بعد تبدیل به علقه میشود بعد مضغه میشود تمام این [حالات] ماده بودن را دارد این ماده بودن مىآید یك صورت به خود مىگیرد بعد دوباره جلو مىرود یك صورت همان ماده مدام صورت را عوض مىكند تااینكه به ﴿ثُمَّ أَنشَأۡنَٰهُ خَلۡقًا ءَاخَر﴾1 مىرسد.
فهاهنا جسمان موجودان ... ما در اینجا دو جور جسم داریم یكى جزء براى دیگر است یعنى آن ماده بودن جزء براى انسان بودن است براى زید بودن است آن ماده بودن صرف و تنها، و هکذا فی کلِ نوعٍ مرکبٍ ترکیباً طبیعیاً این مسئله در آنجا وجود دارد.
اللهم صل علی محمد و آل محمد
- . سوره مؤمنون (23) آیه 12ـ 14:
﴿وَلَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ مِن سُلَٰلَةٖ مِّن طِينٖ * ثُمَّ جَعَلۡنَٰهُ نُطۡفَةٗ فِي قَرَارٖ مَّكِينٖ * ثُمَّ خَلَقۡنَا ٱلنُّطۡفَةَ عَلَقَةٗ فَخَلَقۡنَا ٱلۡعَلَقَةَ مُضۡغَةٗ فَخَلَقۡنَا ٱلۡمُضۡغَةَ عِظَٰمٗا فَكَسَوۡنَا ٱلۡعِظَٰمَ لَحۡمٗا ثُمَّ أَنشَأۡنَٰهُ خَلۡقًا ءَاخَر فَتَبَارَكَ ٱللَهُ أَحۡسَنُ ٱلۡخَٰلِقِينَ﴾. نور ملكوت قرآن، ج 2، ص 134:
«و سوگند به خداوند كه ما تحقیقاً انسان را از چكیده و عصارهاى از گل آفریدیم و سپس او را نطفهاى در قرارگاه استوار و پابرجا قرار دادیم. و پس از آن، این نطفه را خون بسته شده نمودیم. و بهدنبال آن، این خون بسته شده را قدر لقمهاى از گوشت جویده شده كردیم. و بهدنبال آن، این مقدار از گوشت جویده شكل را استخوانها نمودیم. و بهدنبال آن، بر روى این استخوانها گوشت پوشانیدیم. سپس او را به آفرینشى دیگر، انشاء و ایجاد كردیم. و بنابراین، مقدّس و منزّه است خداوند كه او بهترین آفرینندگان است.»
- . سوره مؤمنون (23) آیه 12ـ 14:
