اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

ماهیت ابهام و تحصّل در مفاهیم ذهنی

تحلیل نسبت جنس و نوع در پرتو ضمّ ضمیمه

14٬152
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق تفاوت میان مفاهیم مبهم و متحصّل در ساحت ذهن و عقل می‌پردازند. بحث با بررسی دیدگاه مرحوم شیخ در کتاب شفا آغاز می‌شود که جنس را به دلیل لابشرط بودن، ماهیتی مبهم می‌داند که برای خروج از ابهام و رسیدن به تحصّل، نیازمند انضمام فصل است. در ادامه، این پرسش مطرح می‌شود که چگونه یک مفهوم مبهم می‌تواند در عین ابهام، منشأ ترتّب آثار و احکام باشد و چرا ابهام به معنای پوچی نیست. استاد با بهره‌گیری از مثال‌های عرفی و فلسفی، چگونگی حفظ سِمَتِ ماهیت در عین انضمام به فصول مختلف را تشریح کرده و به نقد اشتباهات اصولیین در مواجهه با واجبات مشروط و مطلق می‌پردازند. در نهایت، این نتیجه حاصل می‌شود که ابهام و تحصّل، اموری مربوط به ظرف ذهن و عقل هستند و تفاوت اصلی در قابلیت سرایت ماهیت به حقایق مختلف است.

ماهیت ابهام و تحصّل در مفاهیم ذهنی

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق تفاوت میان مفاهیم مبهم و متحصّل در ساحت ذهن و عقل می‌پردازند. بحث با بررسی دیدگاه مرحوم شیخ در کتاب شفا آغاز می‌شود که جنس را به دلیل لابشرط بودن، ماهیتی مبهم می‌داند که برای خروج از ابهام و رسیدن به تحصّل، نیازمند انضمام فصل است. در ادامه، این پرسش مطرح می‌شود که چگونه یک مفهوم مبهم می‌تواند در عین ابهام، منشأ ترتّب آثار و احکام باشد و چرا ابهام به معنای پوچی نیست. استاد با بهره‌گیری از مثال‌های عرفی و فلسفی، چگونگی حفظ سِمَتِ ماهیت در عین انضمام به فصول مختلف را تشریح کرده و به نقد اشتباهات اصولیین در مواجهه با واجبات مشروط و مطلق می‌پردازند. در نهایت، این نتیجه حاصل می‌شود که ابهام و تحصّل، اموری مربوط به ظرف ذهن و عقل هستند و تفاوت اصلی در قابلیت سرایت ماهیت به حقایق مختلف است.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

ماهیت ابهام و تحصّل در مفاهیم ذهنی

8
  • تلمیذ: ﴿فَتَبَارَكَ ٱللَهُ أَحۡسَنُ ٱلۡخَٰلِقِينَ﴾!1

  • استاد: همان دیگر! یعنى خلقى كرده که روى دست خودش بلند شده [است]!! از مواردى كه خدا هم نمى‌تواند در ذات شی‌ء تغییر بدهد این است كه جنس لابشرطى را بدون انضمام فصل و بدون انضمام ذاتى دیگر، جنس مستقل و نوعى‌اش كند! این از آن كارهایى است كه از خدا بر نمى‌آید!

  • این مسئله كه در اینجا ما جنس را لابشرط گرفتیم، بعد مى‌توانیم همین را بگوییم: پس هذا غنمٌ، هذا بقرٌ، هذا حیوانٌ، چشممان به انسان بیفتد بگوییم: هذا حیوانٌ، به بقر هم بیفتد بگوییم: هذا حیوانٌ، به سمك هم بیفتد بگوییم: هذا حیوانٌ، درحالى‌كه اگر آن ماهیت بشرط‌شی‌ء را كه ما در آنجا لحاظ مى‌كنیم، مسوّغ براى حمل حیوان باشد دیگر شما ماهیت را نمى‌توانید بر این سمك بار كنید چون بالأخره حیوان «ح»، «ی»، «و»، «ا»، «ن» است، پنج حرف است، همان‌طور که این پنج حرف را نسبت به غنم به‌كار بردید و صحیح هم هست، همین پنج حرف را نسبت به بقر بخواهید به‌كار ببرید درست است.

  • حالا شما بخواهید بگویید: بشرط‌شی‌ء است، بشرط‌لا است هرچه مى‌خواهید بگویید بالأخره این چطور شد كه در دو ماهیت مختلفة الحقائق این در اینجا حمل شد و این حملش هم اشكالى ندارد؟! این به‌خاطر همین حفظ سمت است كه در اینجا این ماهیت بشرط‌شی‌ء است و به شرط انضمام با فصل است و اگر آن منضمّ با فصل نمى‌شد كه شما نمى‌توانستید این حیوان را راجع به غنم به‌كار ببرید شما هیچ‌وقت‌ حیوان مقسمى را نمى‌توانستید به‌كار ببرید، اینكه مى‌گویید: حیوان مقسمى هست، به‌خاطر این است كه در اینجا یك جنبه‌اى آمده است.

  • من‌باب‌مثال وقتى كه شما به حرف «واو» مى‌گویید: صوتٌ، به «دال» هم مى‌گویید: صوتٌ، به «سین» هم مى‌گویید: صوتٌ، [با گفتن] «وِ» یك چیزى را مى‌شنوید، [با گفتن] «سین» یك چیزى را شما مى‌شنوید، [با گفتن] «چ» یك چیزى را می‌شنوید، [با گفتن] «لام» یك چیزى را مى‌شنوید، در همۀ این شنیدنى‌هاى متفاوت، ما مى‌گوییم: صوتٌ، صوتٌ، صوتٌ، صوتٌ حالا اسم خاص خودش را دارد و به آن كارى نداریم، در «واو» و «سین» مى‌گوییم که صوت هستند، درحالى‌كه شما «واو» را یک چیز و «سین» را چیز دیگری می‌شنوید، این «واو» كجا و «سین» كجا؟! «سین» كه مى‌گوییم باید گوشمان را بگیریم كه سوت نكشد اما «واو» هرچه بگوییم، گوش گرفتن ندارد. اینكه شما این چند مخرج متفاوت را به یك اسم در آنجا تعریف مى‌كنید به‌جهت این است كه آن جنبۀ لابشرطى كه براى همۀ این انواع مختلفۀ صوتیه مقسم است، در اینجا جنبۀ لابشرطى‌اش را حفظ كرده و ازدست نداده و سفت گرفته است. مى‌گوید: من به‌هیچ‌وجه من‌الوجوه این صوتیتم را ازدست نمى‌دهم! مى‌خواهی برای گفتن این «و» لبت را این‌طوری كنی، بالا ببری، زبانت را به ثنایا بزنی، به حلقت بزنی، صدایت را از حلق درآوری، از زیر حلق درآورى هرچه مى‌خواهد این صداى شما از این‌طرف و آن‌طرف دربیاید من آن جنبۀ مقسمیت و لابشرطیتم را سفت گرفته‌ام و ازدست نمى‌دهم و اگر بخواهم آن را در یكى از این موارد ازدست بدهم دیگر صوت نخواهد بود گرچه آن جنبۀ مقسمیت من بدون صورت هم بروز ندارد.

    1. . سوره مومنون (23) آیه 14. امام شناسى، ج ‌11، ص 234:
      «پس پربركت است خداوند كه از میان آفرینندگان بهتر و نیكوتر است.»
/ 0