جلسه ۶۳۷
11بابا افراد عادی جلوی چشم ما غیب میگویند این بی شعور میگوید امام بلد نیست غیب بگوید! افراد عادی جلوی چشممان ... بنده خودم با این سنی كه دارم در زمان افرادی كه بودم، بزرگانی كه بودند، تا بحال اگر بگویم از هزار تا بیشتر غیب از آنها نشنیده بودم كمتر هم نشنیده بودم، هزار تا، هزار تا، نه نهصدونودوهشت تا، اگر بیش از هزار تا غیب نشنیدم كمتر نشنیدم! چی است حالا این حرفها كه امام این حرفها را نمیداند؟ و اینها مال غلاط شیعه است؟ ان انا بشر الا مثلکم؟ خوب شد خدا یك همچنین آیهای در قرآن آورد و الا اینها خودشان اضافه میكردند! خوب معلوم است امام برای آدم نفهمی مثل تو كه نیست، بشر داریم تا بشر، یك بشر داریم شمر و یزید است یك بشر هم داریم رسولاللَه و ائمه است یك بشر داریم مثل به قول مرحوم آقا كه میفرمودند ما وقتی آمدیم قم تصور ما این بود كه اینها همه افرادی كه در اینجا هستند همه اینها ملائكه بر آنها نازل میشود وقتی كه آمدیم اینجا دیدیم نه آقا یكی مثل علامه طباطبایی است كه ملائكه ـ من چند دفعه این را از مرحوم آقا شنیدم ـ بدون وضو اسمش را نمیبرند یكی هم مثل بعضی از افراد دیگر هستند كه انسان شرم میكند اسم یك روحانی برایشان بگذارد! حالا حجتالاسلام و اینها اعتبارات اصلا ... به اینها بگوییم روحانی، واقعا آدم شرم میكند به اینها بگوید روحانی، آن قضیه ای كه نقل كردند كه راجع به آن شخصی كه به ایشان گفت ـ نمیدانم در كدام كتابشان است، من خودم گفتم یا نمیدانم در كتابشان هست ـ كه یك شخصی به ایشان آیتاللَه میگفت و ایشان گفتند كه من آیتالشیطان هستم! من آیتاللَه نیستم! طرف فوت شده، یك شخصی بود كه فرد مطلعی بود ایشان هم كه به هر كسی این حرفها را نمیزدند، طرف با خیلی از علما ارتباط داشت با خیلی از بیوت رفت و آمد داشت، دیگر از ته و توی همه خبر داشت، از همه افراد خبر داشت بعد آن گفته بود كه چرا؟ و شروع كرده بود به صحبت كردن و اینها كه ... ـ آقا پامنبری بود و عمری ازش گذشته بود و از بعضی مطالب اطلاع داشت ـ شروع كرده بود مثلا میخواست با یك مقدمات منطقی ایشان را مجاب كند بر اینكه این عنوان آیتاللَهی را به ایشان بماساند! گفته بود یك سوالی دارم ـ یادم است شب سهشنبه بود كه ایشان آن مجلس را داشتند و قرآن و تفسیر بود و داشتند برمیگشتند منزل این هم منزلشان نزدیك منزل ما بود در همان كوچه بود ما سر كوچه بودیم و ایشان داخل كوچه مرد خوبی بود مرد خوب و باتقوایی بود این شخص و منتهی خب دیگر می گویم همه جور آدم را دیده بود، همه قِسم را دیده بود ـ گفت آقا سوالی دارم، این دنیا آیت خدا هست یا نه؟ ایشان گفتند بله ـ ایشان از اول فهمیدند كه چه میخواهد بگوید ـ بعد شروع كرد كوهها اینها همه آیات خدا هستند؟ و گفت طبعا لابد هرچه كه مرتبه شعور و ادراك در این اشیاء بیشتر باشد آیتیت آنها بیشتر خواهد بود؟ خب بله هر چه شعور و ادراك بیشتر باشد انسان ترجیح دارد بر حیوان و حیوان بر نبات، گفت وقتی كه انسان آیت خدا باشد پس چرا شما نمیگذارید ما به شما آیتاللَه بگوییم؟ ایشان فرمودند چرا من نمیخواهم بگویید ـ ایشان این حرف را به هر كسی نمیزنند ولی چون دیگر خب چون این فرد خودش اهل برای این مساله بوده گفتند ـ چون الان افرادی معنون به این عنوان و ملقب به این لقب هستند كه من شرم دارم آنچه را كه بر آنها میگویند او را هم به من بگویند! این مساله را كه ایشان این را میگفتند واقع میگفتند، جداً دارم میگویم و من الان ادراك میكنم این قضیه را خود من الان این مطلب را ادراك میكنم كه یك وقتی یكی از افراد بود، یكی از اشخاص در مشهد، من با او برخورد كردم از همین آقایان خلاصه صحبت و اینها بود تلفن ما را از ما خواست ما هم تلفن منزل را دادیم و بعد هم گفتم من تلفن را میدهم ولی من خودم برنمیدارم ولی بهتان میدهم اگر پیغامی دارید بگذارید بعد آمد بنویسد این را یك مقداری بلند گفت كه من بشنوم حضرت آیتاللَه آقای آقاسیدمحسنطهرانی گفتم چرا به من اهانت كردید؟ یك دفعه گفت آقا من حضرتآیتاللَه نوشتم، گفتم خب همین نوشتهتان اهانت به بنده است، گفت پس چی بنویسم؟ گفتم فقط بنویس آقای آقاسیدمحسنطهرانی، آن آدم زرنگی بود و فهمید وقتی من بهش گفتم اهانت كردی شوخی نكردم، گفتم این گفتن شما اهانت به من است، چرا؟ چون او در یك وضعیت و یك حال و هوایی بود كه خیال میكرد اگر به من آیتاللَه نگوید به من برمیخورد لذا یك مقدار بلند گفت حضرت آیتاللَه! خب چرا بلند میگویی؟ اگر بنده آیتاللَه هستم یواش بنویس اینكه بلند گفتن ندارد، اگر آیتاللَهالعظمی هستم بنویس و گفتن ندارد، اگر حجتالاسلام هستم بنویس و گفتن ندارد، اگر ثقیالاسلام هستم، هركدامش، دیگر گفتن ندارد این كه بلند میگویی یعنی چه؟ یعنی هان ما داریم بهت احترام می گذاریم! حالا احترام میگذاری؟ نه، این اهانت شد، احترام نگذار، چرا؟ چون من هم همان حرف پدرم را میزنم: الان به كسانی آیتاللَه گفته می شود كه من شرم دارم آن اسمی را كه برای آنها گذاشتند به من هم همان را بگویند.

