جلسه ۶۳۷
13همین سیدضیاءالدین تقوی ایشان وقتی كه رفت و رئیس دیوان تمییز شد یك روز به رضاشاه گفته بوده ـ توسط یك نفر ـ كه اعلی حضرت خلاصه به ما لطف لازم را ندارند یعنی پول كم میدهند، لطف لازم را ندارند، یكی از دوستان پدربزرگ ما یادم است كه با آنها ارتباط داشت، او یك مرتبه برای پدر من میگفت كه من یك وقتی رفتم در منزل آن همین منزل تقوی میگفت وقتی كه رفتم قلمدانهایی كه در آنها دوات میریخت و می نوشت تمام اینها از طلا بود اینهایی كه به اصطلاح گذاشته بود و داشت مینوشت از قلم طلا و قلمدان طلا و چیزهایی كه تعریف میكرد از آج فیل بود و از فلان كشور بود و ... بعد او میگفت كه او رفته بود به رضاشاه گفته بود، رضاشاه یك فحشی داده بود و گفته بود فلان فلان شده من به وزن او اسكناس چند ... دادهام به اندازه وزنش، بالاترین اسكناس آن موقع صد تومانی بوده پنجاه تومانی بوده، من به وزن این اسكناس دادهام تازه میگوید اعلی حضرت به ما كم لطفی دارند! من به وزنش اسكناس دادم، اینها همه كیها بودند اینها همه آیتاللَه بودند آن وقت ما آمدیم میگوییم كه امام علم غیب ندارد و هی كتاب مینویسیم كه امام علم غیب ندارد! خب احمق این نوشته چه فایدهای دارد؟ كه چی؟ امام علم غیب ندارد خب كه چی؟ چی شد؟ چه هنری است؟ با هفتاد سال درس خواندن در حوزه چه هنری است؟ كه بعد از این همه، امام علم غیب ندارد و مثل بقیه است؟ و اگر دعا كند دعایش مستجاب می شود!، دعا نكند نمیشود!، خدا مصلحت بداند میكند! خب هنرت همین بود؟ فقط هنر تو این بود كه از امام یك توضیحالمسائلی درست كردی كه گاهی مصیب است و گاهی خاطی؟ در این قضیه تمام هنر شما فقط به این مقدار آمد ختم شد؟ و خب كسان دیگری كه حمایت میكنند از این افراد و از اینگونه مسائل.

