اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(4) في الفرق بين الجنس و المادة و بين النوع و الموضوع 13-02-1430

نسخه عربی

جلسه ۶۳۷

16
  •  یك شخصی می‌گفت كه من رفتم یك جایی دیدن كسی می‌گفت كه ـ دیگر بیش از این توضیح نمی دهم چون صحیح نیست، مقصود فقط فهمیدن مطلب است ـ من در یك جایی بودم آنجا مشغول بودم و از اوضاع آن محیط اطلاع داشتم، می‌گفت نشسته بودیم در اتاق و با آن شخص داشتیم صحبت می‌كردیم، یك دفعه زنگ زدند گفتند فلان كس از تهران آمده در آن شهرستانی كه ایشان بود، می‌گفت تا شنیدیم آمده، آن شخص هم كه آمده بود از اشخاصی بود كه لابد می‌خواسته بیاید و حساب و كتاب و مسائلی داشته از تهران آمده و بازاری های تهران، تا این آقا شنید مریض شد، آه آه آه سرش یك دفعه خم شد نمی‌دانم بمب بود در سر ایشان خورد؟ و ایشان آمد سلام علیكم آه آه ـ چون خودم هم آن طرف را دیده بودم وقتی تعریف كرد دیدم همچین بی ربط هم نمی‌گوید بنده خودم آن شخص را دیده بودم ـ مدتی است كه كسالت است و مسائلی و ... الان نشسته بودم و داشتم با این چای می‌خوردم و لیوان ما را هم سركشیدند بالا، گفت ما همینطوری نگاه كردیم، ـ این یكی از قضایای بود كه تعریف می‌كرد و قابل تعریف كردن بود ـ گفت نشستند و آقا اینطورند و ... بالاخره مسائل حساب شد و مسائلی شد، و بعد كه طرف رفت صدا زد فلانی برو آن را بیاور ﴿و حالش خوب شد﴾ حالا یك كسی این حالت را ببیند چه می‌گوید؟ آن هم بدبخت هایی كه از آنجا آمده، این حال را كه ندیدند، آن حال قبل و بعد را كه ندیدند، چه می‌گوید؟ چه تعریفی می‌كند؟

  •  همین آقا، یك دفعه با مرحوم آقا رفتیم دیدنش، البته فوت كرده، مرحوم آقا یك كتابی فرستاده بودند برای اینكه او مطالعه كند، وقتی كه رفتیم آن شخصی كه همراه ما بود آن شخص هم به رحمت خدا رفته خدا رحمتش كند ـ مرحوم حاج حسن نوری بود ـ او گفت كه رفتم و گفتم بله كتاب آقای طهرانی را آوردیم خدمتتان و ... طرف گفت بله بله بسیار بسیار استفاده كردیم و چه و فلان و شروع كرد تعریف كردن ـ راجع به همین كتاب الرجال قوامون علی النساء بود ـ بعد ایشان گفت مسلم است آخر، آخر كدام زن تا بحال مخترع شده است؟ كدام زن تا بحال به جایی رسیده است؟ ـ خدا شاهد است دروغ نمی گویم خدا را شاهد می‌گیرم ـ كدام زن تا به حال به مرتبه‌ای از مراتب رسیده است؟ این هی می‌گفت و ما دستمان را گذاشته بودیم زیر چانه‌مان، حالا پدرمان خیلی مودب بود، ما كه خیلی ادب نداریم یك مقدار نگاهش كردیم و خودش را جمع كرد و گفت بسیار بسیار استفاده كردیم، واقعا از این مطالب باید پخش بشود، آخر سر از آنجایی كه خدا می‌خواست آن منویات را برملا كند یك دفعه یك چیزی گفتش كه فلان، معلوم شد این اصلا كتاب را نخوانده! به به اصلا این كتاب را باز نكرده! آنچنان خراب كاری شد كه این اصلا بطور كلی ... مرحوم پدرمان سرش را انداختند پایین و همچنین آقا میرزاحسن‌نوری، ولی من همینطور سرم بالا بود، من از اول سرم بالا بود و داشتم قشنگ فیلم برداری می‌كردم، خوب داشتم این تصاویر را ... كه در ذهنم بماند، چون مفید است برای یك روزی برای همچنین روزی مفید بود، قشنگ و خوب فیلم برداری می‌كردم، گفتم خیلی خب بلند شدیم و با مرحوم آقا خداحافظی كردند و آمدیم بیرون و وقتی آمدیم بیرون عمداً جلوی آقای نوری گفتم، گفتم كه امروز برنامه جالبی دیدیم! نه ایشان حرفی زدند و نه آقا، خیلی اوضاع عالی شد امروز برنامه جالبی دیدیم درست شد كه چی یعنی؟ آن وقت ما می خواهیم مردم را ارشاد كنیم، مردم را هدایت كنیم، خب انشاءاللَه كه امیدواریم خدا ما را از زمره دگران قرار دهد، واقعا این مسائل همه برای ما عبرت بشود، كه ظاهر هیچگاه ما را نفریبد، ظاهر ما را نفریبد ظاهر باعث انحراف و اعوجاج نشود و آن باطن به این كیفیت باشد. انشاءاللَه