
تحلیل عقلی حقایق بسیطه و جایگاه جنس و فصل
تفاوت نگاه ذهنی و واقعیت خارجی در شناخت ماهیات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون ماهیات بسیطه و نحوه تحلیل عقلی آنها میپردازند. بحث اصلی بر سر این پرسش است که آیا میتوان برای حقایق بسیط، اجزای عقلی همچون جنس و فصل در نظر گرفت یا خیر. ایشان با تبیین تفاوت میان تجزیهوتحلیلهای ذهنی و واقعیتهای خارجی، توضیح میدهند که چگونه عقل انسان با تجرید و انتزاع، مفاهیم کلی را از امور خارجی استخراج میکند، بدون آنکه این ترکیبهای ذهنی لزوماً در خارج نیز دارای اجزای متناظر باشند. در ادامه، با نقد دیدگاههای موجود درباره امتناع تحقق جنس و فصل در بسائط، به تبیین مراتب تشکیکی و نحوه اتحاد ماهیت مبهمه با فصول مختلف پرداخته میشود. این جلسه در نهایت با تأکید بر لزوم پرهیز از تکلفهای ذهنی و توجه به حقیقتِ وجودی اشیاء، به تبیین این نکته میرسد که چگونه ذهن میتواند بدون خدشه به بساطتِ یک حقیقت، آن را در قالبهای علمی و منطقی تحلیل کند.
تحلیل عقلی حقایق بسیطه و جایگاه جنس و فصل
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون ماهیات بسیطه و نحوه تحلیل عقلی آنها میپردازند. بحث اصلی بر سر این پرسش است که آیا میتوان برای حقایق بسیط، اجزای عقلی همچون جنس و فصل در نظر گرفت یا خیر. ایشان با تبیین تفاوت میان تجزیهوتحلیلهای ذهنی و واقعیتهای خارجی، توضیح میدهند که چگونه عقل انسان با تجرید و انتزاع، مفاهیم کلی را از امور خارجی استخراج میکند، بدون آنکه این ترکیبهای ذهنی لزوماً در خارج نیز دارای اجزای متناظر باشند. در ادامه، با نقد دیدگاههای موجود درباره امتناع تحقق جنس و فصل در بسائط، به تبیین مراتب تشکیکی و نحوه اتحاد ماهیت مبهمه با فصول مختلف پرداخته میشود. این جلسه در نهایت با تأکید بر لزوم پرهیز از تکلفهای ذهنی و توجه به حقیقتِ وجودی اشیاء، به تبیین این نکته میرسد که چگونه ذهن میتواند بدون خدشه به بساطتِ یک حقیقت، آن را در قالبهای علمی و منطقی تحلیل کند.
تحلیل عقلی حقایق بسیطه و جایگاه جنس و فصل
8خلاصه او تسبیح دست گرفته بود و داشت مىگفت: خدایا این خر را آدم كن! باز هم خدا خیلى به او رحم كرده دیگر آنطورى نشده بود كه راجع به او این حرفها را بزنند، تا آدم بخواهد به آنجا برسد خیلى مسئله است. بعداً من از یك جا شنیدم كه شخصى مىگفت: منظور مرحوم حسنعلى نخودکی فلان شخص بود؛ یك فردى را مىگفت حالا نمىدانم قضیه چه بود ولى مىگفتند كه شنیده بودند كه با قرائنى ـ خود شیخ حسنعلى ابداً اسم نمىبرد اینها در دأبشان این نیست كه اسم بیاورند و افشاى ما فى الضمیر بكنند ـ معلوم بود كه مقصود ایشان چه افرادى هستند! این است دیگر! یعنى انسان باید به خدا پناه ببرد! با خواندن و اینها مسئله درست نمىشود. این چیزهاى دیگر مىخواهد! اگر قرار باشد انسان نفسش را در آن مطالب بیندازد و اینها را هم بخواند آنوقت آخر و عاقبتش این خواهد شد!
این مسئله در خود رفقاى ما هست، الآن هم افرادى هستند پیش من مىآیند مىگویند: کاملاً براى ما مشخص است كه یك نفر تا دروغ مىگوید اصلاً صورتش برمىگردد، گفتم: اینها را جایی نگویید و مسئله مطرح نشود. یا میگویند که وقتی یك فردى مىخواهد كلك بزند، اصلاً از چشمش پیدا است كه دارد كلك مىزند. مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ مىفرمودند: من به فلانى مىگویم که آقا سیگار نكش، او بلند مىشود مىرود پشت در سیگار مىكشد و بعد مىآید دست ما را مىبوسد و خیال مىكند من او را نمىبینم دارد سیگار مىكشد! به من گفتند: سر چهار راه مىكشد و اینجا مىآید دست ما را مىبوسد و ما هم سرمان را پایین مىاندازیم!
و فیهِ مِنَ التَكَلُّفِ ما لا یَخفىٰ على أحدٍ وَ بَناءٌ ما أوقعهُ فى ذلِك هوَ ما رُبَما یَتَوَّهَم أنَّ السَوادَ مثلاً إذا فَصّلناهُ إلَى اللونِ قابِضَ البَصَر فَإن طابَقَ كلٌ مِنهُما نَفسَ السَواد فَلا فَرقَ بَینَهُما.
