اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

مبانی فلسفی ارزش انسان و جایگاه امام

تفاوت نگاه مادی و صوری در تعیین ارزش وجودی

14٬226
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه با تبیین دقیق رابطه ماده و صورت در فلسفه، به نقد نگاه‌های مادی‌گرایانه به انسان و حقوق بشر می‌پردازد. بحث از اینجا آغاز می‌شود که ارزش هر موجود در عالم، نه به ماده و جسمیت آن، بلکه به صورت نوعیه و کمالی است که بر آن عارض می‌شود. استاد با استفاده از این مبنای فلسفی، تفاوت جوهری انسان با حیوان و همچنین تفاوت مراتب انسانی را تحلیل کرده و نتیجه می‌گیرد که امام علیه‌السلام به عنوان صورتِ عالم وجود و کمال مطلق، ارزش‌بخش به کل هستی است. در ادامه، این نگاه فلسفی به مسائل اجتماعی و اخلاقی تسری یافته و بر ضرورت حفظ حریم امام به عنوان اوجب واجبات تأکید می‌شود. در پایان، با نقد برخی رویکردهای سطحی به دین و اخلاق، بر لزوم عبور از ظاهر مادی و توجه به حقیقت صوری و باطنی در شناخت مقامات الهی تأکید می‌گردد.

مبانی فلسفی ارزش انسان و جایگاه امام

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه با تبیین دقیق رابطه ماده و صورت در فلسفه، به نقد نگاه‌های مادی‌گرایانه به انسان و حقوق بشر می‌پردازد. بحث از اینجا آغاز می‌شود که ارزش هر موجود در عالم، نه به ماده و جسمیت آن، بلکه به صورت نوعیه و کمالی است که بر آن عارض می‌شود. استاد با استفاده از این مبنای فلسفی، تفاوت جوهری انسان با حیوان و همچنین تفاوت مراتب انسانی را تحلیل کرده و نتیجه می‌گیرد که امام علیه‌السلام به عنوان صورتِ عالم وجود و کمال مطلق، ارزش‌بخش به کل هستی است. در ادامه، این نگاه فلسفی به مسائل اجتماعی و اخلاقی تسری یافته و بر ضرورت حفظ حریم امام به عنوان اوجب واجبات تأکید می‌شود. در پایان، با نقد برخی رویکردهای سطحی به دین و اخلاق، بر لزوم عبور از ظاهر مادی و توجه به حقیقت صوری و باطنی در شناخت مقامات الهی تأکید می‌گردد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

مبانی فلسفی ارزش انسان و جایگاه امام

11
  • فَبَعدَ تَمهیدِ هذِه المُقَدَّمَةِ یَتَفَطَّنُ اللَبیب مِنها بِأنَّ كُلَّ حَقیقةٍ تَركیبیَّة فَإنَّها إنَّما تَكونُ تِلكَ الحَقیقَةِ بِحَسبِ ما هو مِنها بِمَنزِلَةِ الصّورَة لا ما هو مِنها بِمَنزِلَةِ المادَّة فإنَّ المادَّةَ مِن حَیثُ إنَّها مادَّةٌ مُستَهلَكَةٌ فی الصّورَةِ استِهلاكَ الجِنس فی الفَصلِ إذ نِسبَتُها إلَیها نِسبَةُ النَقصِ إلَى التَّمامِ و الضَعفِ إلى القوَّةِ وَ تَقَوُّمُ الحَقیقَةِ لَیسَ إلّا بِالصّورَةِ و إنَّما الحاجَةُ إلَیها لِأجلِ قَبولِ آثارِها و لَوازِمِها و إنفِعالاتِها الغَیرِ المُنفَكةِ عَنها مِن الكَمُّ و الكیف و الأین و غیرِها حَتّى لَو أمكَنَ وجودُ تِلكَ الصورَة مُجَرَدَةً عَنِ المادَّة.1

  • «خب حالا مى‌خواهیم به انسان برسیم! هر چیزى كه داراى تركیب از ماده و صورت باشد، به‌حسب اینكه آن حقیقت به منزلۀ صورت مى‌ماند یعنى هر حقیقیت تركیبیه حقیقتش عبارت از همان صورتى است كه دارد، آن حقیقتِ او را تشكیل مى‌دهد، نه ماده بودن! ـ ماده بودن كه ارزشى ندارد ـ نه آنكه از این حقیقت به‌حساب ماده است، آنچه كه به‌حساب ماده است خیلى ارزش ندارد، آنچه که به حساب صورت است آن به این حقیقت ارزش مى‌دهد. چیزى كه نسبتش نسبت تمام و ضعف و قوت است دیگر نمى‌تواند در اینجا قابل اعتناء باشد و به او اعتنائى نمى‌شود و تقوّم حقیقت به‌واسطۀ صورت است نه به‌واسطۀ ماده!

  • و إنَّما الحاجَةُ إلَیها لِأجلِ قَبولِ... الف و لام در «الغیر» بیخود است و باید «غیر» باشد. حاجتى كه به این ماده در اینجاست به‌خاطر این است كه قبول آثار و لوازم بكند و اینها منفك از او نیستند؛ از كم و كیف و غیره. اگر ممكن بود این صورت در خارج بدون ماده باشد همان صورت، اصل بود منتها خب صورت بدون ماده نمى‌شود یعنى كل حقیقت انسان را...

  • تعجب مى‌كنم چقدر آدم باید كم‌فهم باشد! مثلاً در مسئلۀ شُبهۀ آكل و مأكول و امثالهم و به‌خصوص در قضیۀ قیامت عنصرى و قیامت نفسى كه اثبات مى‌شود و درمقابل قیامت جسمانى و حشر جسمانى كه در آنجا هست قرار دارد، خب مرحوم آخوند و بوعلى هم همین‌طور مى‌گویند، مسئله به مسئلۀ نجار مى‌ماند! وقتى كه نجار تیشه را بردارد و یك جا را بزند یا مثلاً كلنگى را بردارد، كسى به آن اسباب و ادوات و آلات توجه نمى‌كند بلکه عمده توجه بر سر فاعل است كه این ادوات را استفاده مى‌كند. اگر كسى با تیشه زد یك خانه‌اى را خراب كرد تیشه را محاكمه نمی‌كنند و دادگاه نمی‌برند تا قاضى دادگاه رو به تیشه كند و بگوید: ای تیشۀ فلان شده چرا زدی؟! آن فاعل را مى‌آورند و آن را محكومش مى‌كنند بعد آن‌وقت در مقام جواب مى‌گویند كه نه قضیه این نیست، قضیه این است كه دو نفر هستند که یكى كور است ولى قدرت بر حركت دارد و دیگری بیناست ولی‌ قدرت بر حركت ندارد، آن شخص كور آن بینا را سوار بر دوش خودش مى‌كند و بعد باهم مى‌روند دزدى مى‌كنند، در این شرایط هردوى اینها را باید محاكمه كرد چون هم آن شخص كور این را برده و هم آن بینا آمده و راهنمایى كرده كه از این‌طرف برو یا از آن‌‌طرف برو و چه‌کار كن! یعنى شما واقعاً نمی‌خندید؟! شخص احمقی بیاید انسان و بدن را به همان كور و بینا تشبیه بكند و بگوید كه هردوى اینها در انجام دادن این عمل مقصرند، آن به سهم خودش مقصر است و این به سهم خودش مقصر است، آخر گیرم بر اینكه فلسفه نخواندید، آخر این خریت چیست؟! این‌قدر آدم نفهم باشد كه نتواند این مسئله را بفهمد و نتواند این را تشخیص بدهد؟!

    1. . الحکمة المتعالیة، ج 2، ص 34.
/ 0