اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

مبانی فلسفی ارزش انسان و جایگاه امام

تفاوت نگاه مادی و صوری در تعیین ارزش وجودی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه با تبیین دقیق رابطه ماده و صورت در فلسفه، به نقد نگاه‌های مادی‌گرایانه به انسان و حقوق بشر می‌پردازد. بحث از اینجا آغاز می‌شود که ارزش هر موجود در عالم، نه به ماده و جسمیت آن، بلکه به صورت نوعیه و کمالی است که بر آن عارض می‌شود. استاد با استفاده از این مبنای فلسفی، تفاوت جوهری انسان با حیوان و همچنین تفاوت مراتب انسانی را تحلیل کرده و نتیجه می‌گیرد که امام علیه‌السلام به عنوان صورتِ عالم وجود و کمال مطلق، ارزش‌بخش به کل هستی است. در ادامه، این نگاه فلسفی به مسائل اجتماعی و اخلاقی تسری یافته و بر ضرورت حفظ حریم امام به عنوان اوجب واجبات تأکید می‌شود. در پایان، با نقد برخی رویکردهای سطحی به دین و اخلاق، بر لزوم عبور از ظاهر مادی و توجه به حقیقت صوری و باطنی در شناخت مقامات الهی تأکید می‌گردد.

مبانی فلسفی ارزش انسان و جایگاه امام

10
  • اینكه این ماده جوهر است و جوهرُ الجواهر به او اطلاق مى‌شود ایجاب نمى‌كند كه در خارج تحصّل داشته باشد و صورت داشته باشد مگر همان تحصل ابهام است یعنى حقیقت جوهریتش یك حقیقت ابهام است؛ حقیقتى كه داراى تعیُّن باشد نیست چون همین‌كه شما اسم تعیُّن بر آن مى‌گذارید این یعنى خودش صورت دارد و وقتى كه صورت داشته باشد دیگر استعداد و قابلیت براى تشكُّل به انواع را ندارد درحالى‌كه ما آن را به صورت نداشتن مى‌شناسیم. اینكه در وجودش استعداد هست اقتضاى فعلیت او را نمى‌كند و همیشه با خودش قوه‌ را دارد که آن جنبۀ فقریّت است. «الفَقرُ فَخری»1 آن جنبۀ فقریّت را همیشه با خودش سیر مى‌دهد. خب یكى بگوید: جنبۀ ابهام همان عدم است و عدم هم كه لا یُحكَم عَلیه! مى‌گوید: نه در اینجا مى‌دانیم یك چیزى هست ولى نمى‌دانیم آن چیز چیست، ولى عدم هیچى نیست حتى تحصل ابهام را ندارد، حتى فعلیّتى را ندارد، حتى فعلیّت قوه و نفس استعداد هم در آن نیست چون چیزى نیست كه در آن استعداد باشد، استعداد یعنى خودش یك فعلیّت باشد، همین‌كه مى‌تواند تبدیل شود پس این قوه را دارد و این خودش یك نوع فعلیت است! به خلاف هیولای اولیٰ که این هیولاى اول این تحصُّل را دارد كه به اشكال مختلف دربیاید ولى غیر از اشیاء مگر از همین جهت بخواهد پیدا شود، به همین‌ها مى‌تواند تبدیل بشود ولى از جهت خود ماده بودنش، این هیولا از همۀ اشیاء أخس است و مرتبۀ پایین‌ترى دارد و وجودش ضعیف‌تر است چون تحصّل عینى و خارجى ندارد بلكه بر حاشیۀ وجود قرار دارد، صورت باید بیاید به او قوام وجودى خاص ببخشد و یك نوع از وجود مبهم الآن بر این حاكم است و اینكه این در انتهای صف و آن آخرهاى خط محفل افاضه قرار گرفته كه حالا باید حركتش را شروع كند و به‌واسطۀ صورى كه بر او عارض مى‌شوند باید خودش را به ظهور و نمود دربیاورد.

    1. عدة الداعی، ج ۱، ص ۱۲۳؛ بحارالانوار، ج 69، ص 30.