
حقیقت اشیاء و اصالت صورت بر ماده
تبیین جایگاه صورت و ماده در تکون موجودات و عالم هستی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مبانی عمیق فلسفی در کیفیت تحصّل و تکوّن حقیقت اشیاء میپردازند. محور اصلی بحث بر این پایه استوار است که حقیقت هر موجودی به صورت و هویت صوریه آن بازمیگردد، نه به ماده و ابزاری که برای ظهور و ابراز خود به کار گرفته است. استاد با استفاده از مثالهای ملموس هنری و طبیعی، نشان میدهند که چگونه ارزش و واقعیت یک شیء در گرو هنر و صورتگری است، نه در مواد اولیهای که در آن به کار رفته است. در ادامه، این قاعده به مباحثی همچون ارزش نفس ناطقه در بدن، حقیقت عالم مثال، فلسفه سجده ملائکه بر آدم و همچنین چرایی احکام شرعی و تفاوت آنها با واقعیتهای تکوینی تعمیم داده میشود. این بحث در نهایت به این نتیجه میرسد که انسان با درک حقیقت صوریه اشیاء، به عالمی معقول و متصل به ملکوت تبدیل میشود.
حقیقت اشیاء و اصالت صورت بر ماده
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مبانی عمیق فلسفی در کیفیت تحصّل و تکوّن حقیقت اشیاء میپردازند. محور اصلی بحث بر این پایه استوار است که حقیقت هر موجودی به صورت و هویت صوریه آن بازمیگردد، نه به ماده و ابزاری که برای ظهور و ابراز خود به کار گرفته است. استاد با استفاده از مثالهای ملموس هنری و طبیعی، نشان میدهند که چگونه ارزش و واقعیت یک شیء در گرو هنر و صورتگری است، نه در مواد اولیهای که در آن به کار رفته است. در ادامه، این قاعده به مباحثی همچون ارزش نفس ناطقه در بدن، حقیقت عالم مثال، فلسفه سجده ملائکه بر آدم و همچنین چرایی احکام شرعی و تفاوت آنها با واقعیتهای تکوینی تعمیم داده میشود. این بحث در نهایت به این نتیجه میرسد که انسان با درک حقیقت صوریه اشیاء، به عالمی معقول و متصل به ملکوت تبدیل میشود.
حقیقت اشیاء و اصالت صورت بر ماده
11خب چرا این تا دیروز اتفاق نیفتاد؟! پس معلوم میشود این امور همه از یك جاى دیگر مىآیند و نسبت به این فرض یكىیكى قرار مىگیرند، آن حكمى كه آن شخص در آن مرتبه مكلَّف است انجام بدهد، این حكم واقعی براى او در این ظرف خاص میشود، حكم واقعى دیگرى كه هست حكم واقعى اطلاقى است؛ یعنى ظرف خاص دونَ ظرفی در آنجا لحاظ نشده است منبابمثال الخمرُ حرام [حکم] تمام شد. ولكن حكم واقعى در مقام عمل همین الخمرُ حرامٌ براى فردى كه در مقام موت است مىشود واجبٌ، این حكم أکل میته و اینها را دارد، آیا آن حكم حكم ظاهرى است؟ حکم واقعى مىشود یعنى شارع اصلاً جعل كرده است؛ منِ شارع، منِ الله جعل كردم كه در این موقعیت خاص كه حیات تو مشروط و منوط به شُرب خمر است بهعنوان وجوب جعل حكم كردم، اگر این ظرفیت برطرف شد دوباره حرمت را جعل مىكنم.
پس هردو حكم الله واقعى میشود و این حكم، حكم ترتّب مىشود. این در آن ظرف آن جنبه را دارد اینهم در اینجا [این جنبه را دارد]، نسبت به موضوع خاص که خودش هم حكم خاص را مىطلبد در این شرایط این حكم را به جعل شارع دارد، نه به جعل مقلِّد و به جعل مكلف، مكلف جعل نكرده است بلکه خود شارع جعل كرده است كه در حال مرض این دارو را گرچه نجس است باید بخوری، چون تداوى مرض منوط به شرب این دوا است گرچه در این دوا الكل باشد، اشكال ندارد. باید دوا را بخورى اگر هم دوا را نخورى بهعنوان قتل نفس محترمه تو را عقاب مىكنند، تو آن دنیا مىگویى که خدایا این دارو نجس بود. [خدا میگوید]: غلط كردى! چه كسى گفت که نجس است؟! همان كه [گفته] نجس است حالا مىگوید که باید بخوری چرا نخوردی، مگر من نگفتم که نجس است، مگر من جعل نجاست نكردم؟! آن کسی كه جعل نجاست كرده همان هم جعل وجوب شرب كرده، نجاست را برنمىدارد ولى بالأخره حرمت استعمال را برمىدارد، آن حرمت استعمال را که شارع آورد، همان حرمت استعمال را خودش برمىدارد پس هردو جعل شارع است، من كه جعل نكردم.
