
جلسه ۶۶۸
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة بحث پیرامون کیفیت فنای ذاتی در عین بقاء عین ثابت. مگر ممکن است عین ثابت مضمحل بشود ولی بدن باقی باشد و ارتباط آن نفس و روح باقی باشد؟ 17/10/1430
جلسه ۶۶۸
10اینها چیزهایی است كه ما آنها را از مواد و آثار ظاهر به لحاظ ذاتیاتش نه به لحاظ عوارضش، رنگش، شكلش طول و عرضش مشاهده میكنیم. به لحاظ ذاتیاتی كه دارد كه به واسطة آن ذاتیات الان یك همچنین شیء خارجی با این وصف در خارج متمثل شده است، این ذاتیات این بروزات را دارد، آن ذاتیات آن بروزات را دارد، آن ذاتیات حیوان یا انسان باشد این بروزات را دارد هر كدام برای خودشان، بر طبق همان ذاتیاتی كه عبارت است از مواد تشكیل دهنده بر همان صورت نوعیة خارجیه كه حقیقت الشیء بصورته است.
این اشكالی است كه در اینجا مطرح است اگر طرح مسئله به این كیفیت باشد كه شخصی كه سلوك در راه خدا دارد و به واسطة عبور از حجب نفسانیه و تربیت و تزكیه كه پیدا میشود تغییر ماهوی و ذاتی در او داده بشود یعنی فرض بكنید مثل این سنگ در آن چیست؟ در آن كلسیم است این كلسیم تغییر داده بشود به سلولز و سلولز در آن پیدا بشود كه در شجر پیدا شده، یعنی یك ماده میرود یك ماده دیگر به جایش میآید. در آن فرض كنید كه در آن پتاسیم است آن پتاسیم گرفته میشود به جای آن مواد گلولزی قرار داده میشود. یك مادهای دیگر دارد آن همه اش گرفته میشود و دائماً تبدیل میشود اگر این طور شد بعد از یك مدت باید گفت: هذا لیس بحجرٍ بلكه هذا شجرٌ. اگر شخص در سیر و سلوك و تربیت نفس یك به یك خصوصیات خودش را از دست بدهد، یعنی صفات خودش را از دست بدهد بعد حالات خودش را از دست بدهد بالاتر ملكات خودش را از دست بدهد و به واسطة این از دست دادن تبدیل به خلق جدیدی بشود، چون تغییر و تحولی كه هی پیدا میكند این تغییر وتحول ذاتی است كه موجب تغییر و تحول عرضی و خارجی است. تا تغییر جوهری در انسان پیدا نشود این آثار و صفات ظاهری در انسان متحول نخواهد شد.
