
جلسه ۶۶۸
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة بحث پیرامون کیفیت فنای ذاتی در عین بقاء عین ثابت. مگر ممکن است عین ثابت مضمحل بشود ولی بدن باقی باشد و ارتباط آن نفس و روح باقی باشد؟ 17/10/1430
جلسه ۶۶۸
12الان من در اینجا نشستم چه شخص صالحی باشم و چه شخص طالحی باشم در هر دو حالت آنچه را كه مشاهده میكنم یكسان است، یعنی شخص طالح باشم افرادی كه در این جا هستند به تعداد مشخصی میبینم و اگر شخص صالحی باشم باز آن افراد را افراد مشخصی میبینیم به واسطة صلاح یكی از آنها كم و زیاد نمیشود مثلًا چون آدم خوبی شدم افرادی كه در اینجا سی نفر هستند بشوند سی و یك نفر. حالا اگر فرض كنید كه دوباره برگردم فرد فاسقی بشوم آن افراد بشوند بیست و نه نفر! نه، افراد یكسانند شنیدنیها یكسانند همه چیز چرا؟ چون اینها معلومات عرضی هستند كه ارتباطی با مَن مِن حیث انا انا ندارند بلكه یك عوارض خارجی و پدیدههای خارجی هستند كه در اقتران با شخصیت و ذات من قرار گرفتند حالا یا مقترن میشوند یا نمیشوند یك روزی مقترن نمیشوند و یك روزی كنار هستند.
ولی صحبت در آن برداشت خود فرد هست نسبت به مسائلی كه درك میكند آن حقایقی را كه ادراك میكند آنجا دیگر نمیتوانیم بگوییم كه صلاح و فساد در او تأثیر ندارد بلكه صلاح و فساد به میزان هر مقداری كه در شخص هست نحوة تفكر او نسبت به حقایق و واقعیات و كلیات، مختلف است. یك آیة قران را یك شخص فاسق گر چه میفهمد ولكن همان آیه را شخص صالح با نحو دیگری و با قسم دیگری میفهمد و هلمّ جرا.
این مسئله به واسطة تغییر و تحولی است كه در ذات پیدا میشود و به همان مناسبت آن تغییر و تحول در مقام اسمی و در مقام وصفی انسان هم پیدا میشود و به تبع او در مقام فعل.
واقعیت خارجی یكی است. اشكال مرحوم علامه در اینجا این است كه شخصی كه به اسم زید مسمیاست دارای یك هویت خارجی است. كه آن هویت خارجی او را از بقیه هویتها جدا میكند، اشتراط را از بین میبرد، الجزئی لایكون كلیاً و لا یكون عاماً دیگر، الجزئی جزئی، جزئی كلی نیست، عام نیست ولی جزئی نه به معنای مفهومش، مفهومش كلی است، بلكه مصداقش، مصداق جزئی و یك مصداق متمایزی است از بقیه و به لحاظ همین مصداق است كه شما تسمیه خاصی را بر او میگذارید وقتی كه یك نفر به واسطة تغییر و تحولات به یك جایی رسید كه دیگر هیچ چیزی از او نماند، وقتی كه فرض بكنید كه یك سنگ به واسطة تغییر و تحولات كم كم حركت كرد حركت كرد و هی از دست داد و هی خصوصیاتش عوض شد و هی آثارش تغییر پیدا كرد ذاتیات و اجزاء تركیبیه او شروع به استحاله كردند و به سمت شجریت حركت كردند. حالا چرا آن سنگ را بگوییم كه یك مقداری برای ما بعید است. انسان، آقا این انسانی كه در خاك دفن میكنند، در قبر میگذارند این انسان چیست؟ این انسان لحم است دیگر الان جنازهای را میگذارند این جنازه اسمش چیست؟ به این جنازه لحم میگویند، به او عظم میگویند به او جسم الانسان میگویند، دیگر انسان نمیگویند میگویند جسم الانسان، جنازه و این جسم الانسان كه در خاك میگذارند همین طوری كه باقی نمیماند، بعضیها هستند به خاطر هر جهتی است. یا عنایتی به ایشان شده یا به خاطر خصوصیت فیزیكی یا شیمیایی، ما نمیدانیم بالاخره در همان وضعیت میمانند.
