
جلسه ۶۶۸
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة بحث پیرامون کیفیت فنای ذاتی در عین بقاء عین ثابت. مگر ممکن است عین ثابت مضمحل بشود ولی بدن باقی باشد و ارتباط آن نفس و روح باقی باشد؟ 17/10/1430
جلسه ۶۶۸
20پس این تغییر در او انجام شده بدون اینكه زید عوض شده باشد و جایش را به عمرو بدهد و بدون اینكه درخت تغییر پیدا كند و درخت دیگر بشود، او میگفت: درخت سیب بوده، درخت سیب یكدفعه بشود پرتقال و شروع كند به لا هو الا هو گفتن لا اله الا اللَه گفتن و عجیب اینكه میگفت هر چه حال من تغییرش بیشتر میشد آن چه را كه من از ذكر توحیدی میشندیم آن رقیقتر و عمیقتر و دقیقتر میشد، امروز لا اله الا اللَه بود فردا لا اله الا هو بود تا مراتب دقیقتر، همین طور هی در این ظهورات و بروزات انسان به مراتب مختلفی از مظاهر پروردگار دسترسی پیدا میكند كه بر اساس تغییر و تحولاتی است كه در خود او پیدا میشود و تجردی كه در او پیدا میشود.
پس بنابراین واقعیت خارجیه در مقام فناء تغییری نمیكند اگر مرحوم والد رحمه اللَه با این شكل و با این طریق نسبت به قضیة فناء عین ثابت مطلب را جلو میبردند كه حقیقت خارجیه در فناء خودش كه همان فناء در وجود بالصرافه است در همة این موارد مختلفه، تفاوتی نمیكند و به این قسم مسئله را مطرح میكردند مرحوم علامه طباطبایی رحمه اللَه پاسخی نداشتند، مسئله به این كیفیت مطرح میشود كه حقیقت وجود بالصرافه و حقیقت وجود بسیط در عین بالصرافه و بسیط بودن، آن حقیقت، متعین به تعینات متعدده و مختلفه است و ظاهر به مظاهر متفاوته و متشتته و مختلفه است، در عین اینكه آن بساطت و تجرد و صرافت و اطلاق خودش را نگه میدارد و همان طوری كه عرض شد به لحاظ لا ثانی للوجود آن ظهورات در مظاهر مختلفه باعث حدّ پذیری و باعث تركیب و باعث نقص نسبت به مراتب خود وجود نمیشود.
یعنی همان وجود بالصرافه لازمة بالصرافی بودن او اجتماع مع المظاهر المختلفه است و ظهور بالمظاهر المتفاوته است و الا دیگر بالصرافه و بالاطلاق و بالبساطه نبود. لازمة بالصرافه بودن یعنی اجتماع مع الف شرط، یعنی وجود لابشرط چیست؟ معنایش اجتماع مع الف شرط است.
