
جلسه ۶۶۸
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة بحث پیرامون کیفیت فنای ذاتی در عین بقاء عین ثابت. مگر ممکن است عین ثابت مضمحل بشود ولی بدن باقی باشد و ارتباط آن نفس و روح باقی باشد؟ 17/10/1430
جلسه ۶۶۸
24آن آقایی كه رفته بود مولانا می گفت آن آقا رفته بود در حمّام و داشت دعا میخواند، گفت:
جانا خوب ورد آوردهای *** لیک سوراخ دعا گم کردهای و سعر دومش هم خودتان دیگر بفرمایید، مولانا واقعا عجب آدم حرّی بوده است.
خوب این مسئله را الان ما تا اینجا رساندیم گرچه ناتمام ماند ولكن خیال میكنم خیلی رفع شبهه كرده است.
ما تتمهاش را برای روز شنبه انشاءاللَه میگذاریم پس فراموش نکنید که ما دو تعین داریم تعین اول تعین بالصرافه است در تعین دوم تعین مقید و محدّد و دارای صورت است و در عین تعین دوم، تعین اول به جای خود باقی است و به طور کلّی اصل و ریشة اوست و این مسئله در حل مشکل نزاع بین علمین خیلی دخالت دارد.
تلمیذ:
استاد: ببینید اصلا صحبت در این است كه بقاء عین ثابت است، مرحوم علامه میفرمودند: عین ثابت فانی نمیشود صحبت در این است، مرحوم آقا میفرمایند عین ثابت فانی میشود نتیجه همان نتیجهای كه ایشان «مرحوم آقا رحمة اللَه» میگویند، اگر علامه بپذیرد كه عین ثابت فانی میشود خوب دیگر بحث تمام میشود و دیگر كسی دعوا ندارد حالا به هر طریقی میخواهد باشد صحبت این است هدف و نتیجه این است كه آیا عین ثابت فانی میشود یا نمیشود؟ حالا با این طریق باشد یا طریق دیگر باشد خوب همان مسیری كه مرحوم آقا طی میكنند و یك قدری توأم با مسائل ذوقی هست خلاصه آن چه را كه ایشان مطرح میكنند، آن باشد به هر راهی میخواهد باشد صحبت در این است كه علامه طباطبائی رحمة اللَه قبول ندارد فناء عین ثابت را و مرحوم آقا رحمة اللَه قبول دارد.
ما میگوییم با این مقدمه نمیرسد باید ما مقدمه دیگری را برای این مسئله قرار بدهیم گرچه در نتیجه حق با مرحوم آقا است و مرحوم علامه در آخر پذیرفتند همان طور كه من آوردم. یادم است در آن جلسه چقدر واقعاً این بزرگان ... من یك دنیا در آن مجلس از علامه درس گرفتم. این مرد كه استاد مرحوم آقا است با این عظمت همین طوری كه نشسته بود رو كرد بطرف ایشان وگفت كه الحمدلله كه خدا شما را وسیلة هدایت ما قرار داد. آدم میماند با این همه طهارت، چقدر این طهارت! نفس میخواهد؟! چقدر خلوص؟! جداً ما باید عبرت بگیریم باید یاد بگیریم از این جور مسائل كه چقدر اینها بزرگ بودند چقدر اینها واقعا صاف بودند، چقدر اینها خالص بودند، چقدر اینها برای خدا بودند، تمام وجودشان خدا شده بود اصلا نفس نداشتند علامه نفس نداشت، انانیت نداشت ولی ما الان هزار تا غلط داریم میكنیم كارهای خومان را داریم درست میشمریم و خودمان را تشبیه به ائمه علیهم السلام میكنیم، علامه با آن مقام عظمت خودش، شاگردش بلند شود بیاید این حرف را بزند و بالاخره او را بعد از شش جلسه متوجه این مسئله بكند، البته شاید یك مطالب دیگری هم بوده ما عقلمان نمیرسد، شاید تصرفی بوده، شاید یك نحوه چیزهای دیگر بوده خیلی مرحوم علامه در این مسئله پافشاری میكردند و عجیب بود كه مرحوم آقا به من فرمودند: در وقتی كه در اخلمد بودیم با هم من یك شب در اخلمد با ایشان صحبت كردم، ٢ سال به فوت ایشان، ایشان گفتند: پسر مرحوم قاضی مرحوم آقا سید محمد حسن قاضی به من گفت كه یك روز من وارد شدم و دیدم بین پدرم و بین علامه طباطبایی بحث است آمدم دقت كردم دیدم همین مطالبی كه شما بحث میكنید و همین مطالب را مرحوم قاضی میگفت: علامه طباطبایی رحمیاللَه در آن موقع نپذیرفت و بحثشان خیلی فلسفی بود و به این وسیله حل شد.
