
فنای اعیان ثابته در حقیقت وجود
تبیین نسبت میان تعینات خارجی و حقیقت واحده هستی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مسئله «فنای اعیان ثابته» در حقیقت وجود میپردازند. بحث با تحلیل مثال صوت آغاز میشود تا روشن گردد که چگونه یک حقیقت واحده در عین وحدت، ظهورات و تعینات متکثری پیدا میکند. استاد با نقد دیدگاههایی که تعینات خارجی را صرفاً نمودهای وهمی میدانند، بر واقعیت داشتنِ این تعینات در عینِ فنای آنها در حقیقتِ هستی تأکید میورزند. در ادامه، سیر تحولِ وجودی انسان و نقش مجاهده و معرفت در ارتقای این تعینات بررسی میشود. ایشان با ذکر نمونههای تاریخی همچون تحولِ وجودی حر بن یزید ریاحی و زهیر بن قین، نشان میدهند که چگونه عین ثابت انسان در عینِ بقا، با حرکت در مسیر کمال و تجرد، دائماً فعلیتهای جدیدی مییابد تا در نهایت به مقام فنای شهودی و بقای بالله نائل گردد. این بحث، پیوند میان مباحث دقیق فلسفی و ضرورتهای سلوکی را به روشنی ترسیم میکند.
فنای اعیان ثابته در حقیقت وجود
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مسئله «فنای اعیان ثابته» در حقیقت وجود میپردازند. بحث با تحلیل مثال صوت آغاز میشود تا روشن گردد که چگونه یک حقیقت واحده در عین وحدت، ظهورات و تعینات متکثری پیدا میکند. استاد با نقد دیدگاههایی که تعینات خارجی را صرفاً نمودهای وهمی میدانند، بر واقعیت داشتنِ این تعینات در عینِ فنای آنها در حقیقتِ هستی تأکید میورزند. در ادامه، سیر تحولِ وجودی انسان و نقش مجاهده و معرفت در ارتقای این تعینات بررسی میشود. ایشان با ذکر نمونههای تاریخی همچون تحولِ وجودی حر بن یزید ریاحی و زهیر بن قین، نشان میدهند که چگونه عین ثابت انسان در عینِ بقا، با حرکت در مسیر کمال و تجرد، دائماً فعلیتهای جدیدی مییابد تا در نهایت به مقام فنای شهودی و بقای بالله نائل گردد. این بحث، پیوند میان مباحث دقیق فلسفی و ضرورتهای سلوکی را به روشنی ترسیم میکند.
فنای اعیان ثابته در حقیقت وجود
15من در یک مجلسى بودم که بسیارى از اعلام و بزرگان در آن مجلس بودند، راجع یک قضیه صحبتى شد واقعاً من از آن قضیه خندهام گرفته بود با اینکه سن من حدود هجده نوزده سال بود و با این مطالب چندان اطلاع و آشنایى نداشتم ولى دیدم این پیرمردهایى که سنشان به هشتاد رسیده است که خیلى از آنها الآن فوت کردند برداشتشان از مسائل و عقائد برداشت یک طفل ده دوازده ساله بود، جداً دارم مىگویم. یعنى واقعاً مطالبى که ما در آنجا راجع به آن مسئله شنیدیم یضحک به الثکلىٰ بود.
تأثیر فلسفه در تغییر نگرش انسان
قبل از اینکه وارد این مطالب بشوید یک برداشتى از خودتان داشتید، خودتان را یک وجود حقیقى جداى از وجود خدا مىدانستید، خودتان را منفک از آن مبدأ مىدیدید، خدا یک اراده کرده است حالا آن اراده چه بود ما نمىدانیم! با «ما نمیدانیم» هم همه چیز حل مىشود! خدا یک اراده کرده و یک موجود خلق کرده و بینونیت ذاتى بین او و مخلوقات هست نه این ربطى دارد و آن هم که مربوط نیست! این برداشتى است که همه دارند!
تغییر و ارتقاء برداشت انسان، معلول تجرد نفس
آن موقع یک برداشتى از خودتان داشتید ولى آمدید و وارد این مطالب شدید فکرتان عوض شد، با این عوض شدن فکرتان رسیدید به اینجا که وجود شما وجود بالإصاله نیست بلکه وجود تبعى و ظلى است و این وجود در عین حقیقت خارجى فانى در آن مبدأ و وجود اول است. تغییرى در فکر شما پیدا شد یا نشد؟! بهواسطۀ چه چیزی این تغییر پیدا شد؟! بهواسطۀ تجرد نفسیای که پیدا کردید؛ نفس شما کمی تجرد پیدا کرد و آن تجرد نفس شما را به این رساند. قبل از اینکه شما به این تجرد نفس برسید، در آن وجود اول و تعیّن ثانى بودید یا نبودید؟ حالا که به اینجا رسیدید آن فنا را ازدست دادید یا هنوز هست؟ همین را شما بگیرید جلو ببرید کمکم بروید، یک حرکتى انجام مىدهید یک فکر بالاتر، باز آن فناء هست، باز آن حقیقت خارجى هست، باز آن تغییر هست، دوباره باز یک پرده دیگر جلو مىروید تجرد بیشتر مىشود و تجرد بیشتر یعنى فعلیت، این فعلیتى که الآن دارید آن فعلیت را قبلاً نداشتید، الآن این فعلیت را با خواندن اینها دارید و بهواسطۀ ممارست با اینها به این فعلیت رسیدید، در عین اینکه تحقق خارجى خودتان را ازدست ندادید بلکه تغییر پیدا کردید یعنى یک خلق جدیدى پیدا کردید؛ خلقٌ جدیدٌ! فرض کنید اگر کسى که از شما قبل از اینکه اینها را بخوانید هزار تومان طلب داشت اگر الآن بیاید یقۀ شما را بگیرد مىگویید: آقا من آن موقع براى خودم وجود دیگرى قائل بودم، الآن فلسفه خواندم وجودم عوض شد، الآن این حقیقت من با آن حقیقت فرق مىکند، حالا تو برو طلبت را از همان بگیر! مىگوید: مرتیکه من نه وجود ثانى مىفهمم نه وجود اول، هزار تومان طلب داشتم بده والاّ خفهات مىکنم! یا میگویید که برو از همسایه بگیر، همسایه با آن چماق و دیلمش بلند مىشود مىآید یک وجودى به شما مىفهماند یا شما را مىفرستد یک جایى که متوجهتان کنند! مىفرستد جاهاى بهتر که بهتر مىتوانند وجود اول و وجود ثانى تا تعیّن هزارم را هم متوجهتان مىکنند، خیال کردید!
