
حقیقت ولایت تکوینی و سیطره امام بر عالم
اتحاد وجودی عالم هستی با حقیقت نفسانی امام
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه، با تبیین مبانی فلسفیِ کیفیتِ اخذ جنس از ماده و فصل از صورت، به تحلیل دقیقِ ارتباط میان حقایق ذهنی و اعیان خارجی میپردازد. ایشان با عبور از مباحثِ دقیقِ فلسفی در بابِ انغمار و فنای ماده در صورت، بحث را به مرتبهای عالیتر یعنی «ولایت تکوینی» ارتقا میدهد. محور اصلی این سخنرانی، تبیینِ سیطره و احاطه وجودیِ امام بر تمامِ عالم هستی است؛ بهگونهای که تمامی پدیدههای عالم، جزئی از پیکر و حقیقتِ نفسانیِ امام محسوب میشوند. استاد با استفاده از مثالهای ملموس، نشان میدهد که چگونه امام بدون نیاز به ابزارهای مادی یا واسطههای خارجی، از طریقِ رجوع به نفسِ خویش، بر تمامیِ تحولات عالم آگاهی و تسلط دارد. در نهایت، این بحث به تبیینِ معنای تأثر و دردِ اولیای الهی در عینِ برخورداری از مقامِ ولایت ختم میشود که نشاندهنده جامعیتِ وجودیِ آنان است.
حقیقت ولایت تکوینی و سیطره امام بر عالم
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه، با تبیین مبانی فلسفیِ کیفیتِ اخذ جنس از ماده و فصل از صورت، به تحلیل دقیقِ ارتباط میان حقایق ذهنی و اعیان خارجی میپردازد. ایشان با عبور از مباحثِ دقیقِ فلسفی در بابِ انغمار و فنای ماده در صورت، بحث را به مرتبهای عالیتر یعنی «ولایت تکوینی» ارتقا میدهد. محور اصلی این سخنرانی، تبیینِ سیطره و احاطه وجودیِ امام بر تمامِ عالم هستی است؛ بهگونهای که تمامی پدیدههای عالم، جزئی از پیکر و حقیقتِ نفسانیِ امام محسوب میشوند. استاد با استفاده از مثالهای ملموس، نشان میدهد که چگونه امام بدون نیاز به ابزارهای مادی یا واسطههای خارجی، از طریقِ رجوع به نفسِ خویش، بر تمامیِ تحولات عالم آگاهی و تسلط دارد. در نهایت، این بحث به تبیینِ معنای تأثر و دردِ اولیای الهی در عینِ برخورداری از مقامِ ولایت ختم میشود که نشاندهنده جامعیتِ وجودیِ آنان است.
حقیقت ولایت تکوینی و سیطره امام بر عالم
15اینکه الآن دستمال را برمىدارید بهخاطر چه این کار را مىکنید؟! چون این دست فانى در نفس است لذا از خودش هیچ ارادهاى ندارد و ارادهاى که در این متمشى میشود به ارادۀ نفس است چون دست جزئى از اوست. ولى اگر منبابمثال بخواهید یک شیئی را که خارج از وجودتان هست به او احاطه پیدا کنید، مىگویید: آقا بلند شو بیا اینجا! چرا اراده نمىکنى که بیاید؟ چون ارتباطى ندارید. آقا بیا من با تو کار دارم! بیخود کردى خودت بیا! هر کسى کار دارد خودش بیاید.
یکى گفت: فلانى مىخواهد با شما یک صحبتى بکند. گفتم: بفرمایند وقت بگیرند بیایند. گفتند: ایشان مجال ندارند. گفتم: ایشان مجال ندارند پس بنده مجال دارم؟! مجال براى حرف زدن دارد مجال براى آمدن ندارد؟! هر کسى کار دارد خودش بیاید. چرا از او مىخواهد که بیاید ولی این کار را نسبت به دست انجام نمىدهد؟ چون دست را جزوى از خود مىبیند و آن شخص را خارج از خود مىبیند لذا از او مىخواهد که بیاید. اگر او نیامد بلند مىشود میرود سراغش و گریبانش را مىگیرد. به او میگوید: نمىآیی؟ من که به تو گفتم: بیا! من که فرستادم بیا! نمىآیى! الآن گریبانت را مىگیرم و جرمت را سنگینتر میکنم. چون خارج و جدا است. ولى در امام علیهالسّلام اینطور نیست! امام زمان اینطور نیست که بفرستد دنبال یک نفر تا بیاید از او شرح احوال بپرسد؛ چه خبر؟ اوضاع چه خبر؟ چهکار مىکنی؟ نه، امام به خود نگاه مىکند و اخبار را از درون خود احساس مىکند و نیاز نیست که بپرسد.
پیغمبر به او مىگفت: بگویم چه کار کردى یا خودت میگویی؟ اگر نگویى من مىگویم! نهاینکه من مىروم آنجا خبر پیدا مىکنم و مىآیم. رسول خدا صلّی الله و علیه و آله و سلّم به نفس خود نگاه مىکرد و آنچه را که شخص انجام داده است را در خود مىدید، نه در خارج! آنچه را که شما انجام دادید در خود مىبیند، آنوقت خیلى عالى مىشود و خیلى مسائل دیگر ایجاد مىشود. حواسمان را باید جمع کنیم! وقتى که مىگوید: الآن در آنجا این قضیه اتفاق افتاده است، امام که آنجا نرفته است حالا یا خودش برود یا طىّ الأرض کند منتها سریع اصلاً مىگوییم: یکلحظه، یک ثانیه، بلند شود برود در آنجا و یک نگاه کند و برگردد بهطوریکه شما نفهمى، اصلاً اینطور نیست!
