اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 12/11/1430

نسخه عربی

جلسه ۶۷۵

12
  •  من الان دارم یك خورده می‌فهمم بعد از این جریاناتی كه اتفاق افتاد، شاید برای خود من هم خیلی مفید بوده برای افكارم، بالاخره چیزهایی برای انسان همین جوری كه نمی‌شود، بالاخره یك جوری باید بشود كه یك چیزهایی بفهمد، الان یك مقداری از حال ایشان را، آن موقع برای یك زنی كه فقط یك خورده ترسید، دارم درك می‌كنم، دارم می‌فهمم كه چگونه می‌شود كه انسان در یك موقعیتی قرار بگیرد كه با احساس مردم و با درون مردم اتحاد برقرار كند، با آن احساس، با آن پدری كه بچه‌اش دارد جلوی دستش جان می‌دهد، با آن مادری كه دخترش دارد جلوی دستش جان می‌دهد اتحاد برقرار كند، حال آن چیه؟ آنوقت دیگر آدم می‌تواند زنده بماند، می‌تواند طوریش نشود، آن وقت همین مسائل همین طور است آن جریان جریانی است كه باید برای ملت و برای مردم روشن بشود آن قضیه این است و الا بله شما بدانید كه هیچ طرف.

  •  آن چه را كه حالا ما حدس می‌زنیم ما نمی‌دانیم انشاءاللَه در خود افراد در خود طلاب یا در خود اهل علم هم این مسائل و این قضایا كم كم بیاید و آن نفس و ضمیر و فطرتی كه دست نخورده به دور از مسائل شأنی و صنفی و شخصیتی آن فطرت بیاید و همراه با سایر افراد در اصناف مختلف یك شكل واحد بگیرد، آن وقت هان می‌شود گفت كه كم كم می‌خواهد یك چیزهایی انجام بشود، یك تحولاتی می‌خواهد به وجود بیاورد و این راهم باید بدانیم، حوزه‌های ما باید بدانند این را بخواهیم و نخواهیم قطار به ریل دیگری افتاده، ما خودمان را سوار این قطار كردیم، همراه با این قطار می‌رویم و در جهت نور و رستگاری و فلاح حركت می‌كنیم، سوار نكردیم قطار می‌رود و ما جا ماندیم مسئله این است، قطار دارد می‌رود و ما جا ماندیم زمانه به دور دیگری به چرخش افتاده و تاریخ جریانات دیگری را دارد می‌نویسد، بله هی می‌آییم بالا می‌رویم، پایین می‌رویم دست و پا می‌زنیم كه هی وضع خودمان را تثبیت كنیم فایده ای ندارد، هیچ راهی جز پاسخ به فطرت نه برای دانشگاهی مانده، نه باری اهل علم مانده و نه برای بازاری مانده، برای هیچ كس نمانده، پاسخ به فطرت باید داده بشود، به هر میزانی كه این پاسخ به تأخیر بیفتد صدمات و لطمات بیشتر خواهد شد و در هر زمانی كه پاسخ به فطرت انسان، هر چه می‌خواهد باشد، هر توقعی می‌خواهد باشد، هر انتظاری می‌خواهد باشد حالا باید پاسخ داد، آقا در دستت چیست؟ در دست من كه چیزی نیست، خوب باز كن، نه صلاح بر این است كه باز نشود اگر باز بشود باز می‌خورد، بابا با این حرفها نمی‌شود پاسخ به سوال داده بشود آقا باز كن می‌گویید چیزی نیست خوب می‌گویی هست بیا ببین دیگر، اگر كسی آن موقع بگوید هست مریض است، دست را باز كن جناب آقای طهرانی، دست را باز كن وقتی شما دیدید كه درون این چیزی نیست و رفیقت هم دید، نه اینكه یك جوری قایمش كنی نه، این این این این افرادی كه در اینجا هستند بیست تا، سی تا، چهل تا هستند همه دیدند، یك نفر گفت نه آقا در دستت یك چیزی هست فقط من می‌بینیم آن مریض است، ولی چهل نفر دیگر مریض نخواهند بود چون همه دیدند كه نیست.