
کیفیت اخذ جنس و فصل از ماده و صورت
تحلیل فلسفی نسبت میان جوهر و تعینات وجودی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق فلسفی پیرامون کیفیت اخذ جنس و فصل از ماده و صورت میپردازند. بحث با بررسی اشکالات وارد بر نحوه انتزاع مفاهیم کلی از حقایق خارجی آغاز شده و با تحلیل جایگاه جوهر به عنوان جنسِ مشترک میان ماده و صورت ادامه مییابد. استاد با عبور از نگاه محدود مادی، بر این نکته تأکید میکنند که ماده و صورت هر دو مراتب وجودی هستند و ذهن با نگاه به این حقایق، مفاهیم جنس و فصل را انتزاع میکند. در ادامه، با اشاره به سیر تغییرات و صور متعددی که بر ماده عارض میشود، به این نتیجه میرسند که ماده به دلیل ابهام ذاتی و قابلیت پذیرش صورتهای گوناگون، منشأ اصلی انتزاع جنس است. این جلسه با تبیین تفاوت نگاه توحیدی و نگاه دنیوی به حوادث و تغییرات عالم، به پایان میرسد.
کیفیت اخذ جنس و فصل از ماده و صورت
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق فلسفی پیرامون کیفیت اخذ جنس و فصل از ماده و صورت میپردازند. بحث با بررسی اشکالات وارد بر نحوه انتزاع مفاهیم کلی از حقایق خارجی آغاز شده و با تحلیل جایگاه جوهر به عنوان جنسِ مشترک میان ماده و صورت ادامه مییابد. استاد با عبور از نگاه محدود مادی، بر این نکته تأکید میکنند که ماده و صورت هر دو مراتب وجودی هستند و ذهن با نگاه به این حقایق، مفاهیم جنس و فصل را انتزاع میکند. در ادامه، با اشاره به سیر تغییرات و صور متعددی که بر ماده عارض میشود، به این نتیجه میرسند که ماده به دلیل ابهام ذاتی و قابلیت پذیرش صورتهای گوناگون، منشأ اصلی انتزاع جنس است. این جلسه با تبیین تفاوت نگاه توحیدی و نگاه دنیوی به حوادث و تغییرات عالم، به پایان میرسد.
کیفیت اخذ جنس و فصل از ماده و صورت
10به آن [دزد] گفت برود ولی گفت که حالا نقشۀ قتل تو را مىکشم! این مسئلۀ نقشۀ قتل حضرت از اینجا شروع شد. خلاصه دید امام رضا دردسر است، امروز این دزد آمد و فردا یک متخلف دیگر مىآید و قرار بر این است که هر روز بهجاى محاکمۀ آنها، این [مأمون] محاکمه بشود! امروز قضیۀ دزد و فلان است و فردا آن و فردا یکی دیگر و حضرت هم تشریف دارند! خلاصه حضرت فرمودند که جواب بده! حضرت آنچه را که حق مىبیند، به نفع تو برنمیگرداند! حضرت آنچه را که حق است را مىگوید! آنچه را که واقع است مىگوید! حضرت مسئله را برنمیگرداند که پیچ بدهد و آنطورىکه حکومت تو را تثبیت کند، همانطور حکم را بگوید مثل قاضیهایى که در دم و دستگاه توىِ مأمون مثل پشگل همینطور ریختهاند و براى تثبیت حکومتت دارند به هزار تزویر متمسک مىشوند که توىِ مأمون را نگه دارند! حالا اگر همین قاضى را عزل کنى مىگوید: اى مأمون پدرسوخته! ای فلان فلان شده که درقبال امام رضا علیهالسّلام ایستادهای! ای پدرسوخته! پدرسوخته خودتى و آن مأمون و بالاتر از مأمون و هارون! این پدرسوخته چطور دیروز نبود؟! امروز چون عزل شدى رفتى در خانهات نشستى! دیگر پشت آن کرسی نیستی و از دینارهاى طلا و کیسههاى اشرفیهاى طلا و اینها خبرى نیست حالا صداى پدرسوختگی تو درآمد؟! الآن هم تو همان پدرسوخته هستی! فردا که دوباره تو را سر کار بگذارد مىگویى: بهبه! السلام علیک یا خلیفة رسول الله! تو دیروز به این پدرسوخته نگفتى؟! چطور شد؟! پس همۀ اینها به پدرسوختگی تو برمىگردد، زیاد سراغ مأمون نرو و به او کار نداشته باش! برو بدبخت خودت را درست کن و به خودت برس، تو خودت پدرسوخته هستى! حالا مأمون مىمیرد و یکى دیگر بهجاى او مىآید، تویِ بدبخت مىخواهى چهکار کنى؟! این شد زندگی؟! یک روزى یا خلیفة رسول الله بود، بعداً که عزل شدى پدرسوخته شد و دوباره تو را سر کار آورد و دوباره یا خلیفة رسول الله شد! [به او میگفت:] بهتر و عالمتر از شما ندیدم! دائماً مىگفتند: عالمتر از این خلیفۀ رسول الله نیست!
