
کیفیت اخذ جنس و فصل از ماده و صورت
تحلیل فلسفی نسبت میان جوهر و تعینات وجودی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق فلسفی پیرامون کیفیت اخذ جنس و فصل از ماده و صورت میپردازند. بحث با بررسی اشکالات وارد بر نحوه انتزاع مفاهیم کلی از حقایق خارجی آغاز شده و با تحلیل جایگاه جوهر به عنوان جنسِ مشترک میان ماده و صورت ادامه مییابد. استاد با عبور از نگاه محدود مادی، بر این نکته تأکید میکنند که ماده و صورت هر دو مراتب وجودی هستند و ذهن با نگاه به این حقایق، مفاهیم جنس و فصل را انتزاع میکند. در ادامه، با اشاره به سیر تغییرات و صور متعددی که بر ماده عارض میشود، به این نتیجه میرسند که ماده به دلیل ابهام ذاتی و قابلیت پذیرش صورتهای گوناگون، منشأ اصلی انتزاع جنس است. این جلسه با تبیین تفاوت نگاه توحیدی و نگاه دنیوی به حوادث و تغییرات عالم، به پایان میرسد.
کیفیت اخذ جنس و فصل از ماده و صورت
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق فلسفی پیرامون کیفیت اخذ جنس و فصل از ماده و صورت میپردازند. بحث با بررسی اشکالات وارد بر نحوه انتزاع مفاهیم کلی از حقایق خارجی آغاز شده و با تحلیل جایگاه جوهر به عنوان جنسِ مشترک میان ماده و صورت ادامه مییابد. استاد با عبور از نگاه محدود مادی، بر این نکته تأکید میکنند که ماده و صورت هر دو مراتب وجودی هستند و ذهن با نگاه به این حقایق، مفاهیم جنس و فصل را انتزاع میکند. در ادامه، با اشاره به سیر تغییرات و صور متعددی که بر ماده عارض میشود، به این نتیجه میرسند که ماده به دلیل ابهام ذاتی و قابلیت پذیرش صورتهای گوناگون، منشأ اصلی انتزاع جنس است. این جلسه با تبیین تفاوت نگاه توحیدی و نگاه دنیوی به حوادث و تغییرات عالم، به پایان میرسد.
کیفیت اخذ جنس و فصل از ماده و صورت
7تأثیر سوء معصیت باطن بر انسان
ما نگاه به این مىکنیم مىبینیم آنکه براى ما ارزش است براى او ضدارزش است! آنکه براى او ضدارزش است براى ما ارزش میشود! چرا؟! چون ما در آن فضا هستیم. ما در این فضا هستیم و این برای ما ارزش مىشود! کلک برای ما ارزش مىشود! اصلاً [طرف] هیکلش کلک است! آدم وقتى بعضى از این عکسها را نگاه مىکند ـ واقعاً عجیب است! ـ میگوید که وقتى عکسش این است خدا نیاورد روزی را که چشممان به هیکلش بیفتد! واقعاً آدم عکسش را که نگاه مىکند، اصلاً منقلب مىشود! من بعضى از عکسها را که مىبینیم اصلاً نمىتوانم ببینم و [رو] برمىگردانم! مىبینیم که اگر کمی بخواهم دقت کنم اصلاً بهطورکلی بههم مىریزم! آنوقت شما ببینید نشستن با این افراد چه بر سر آدم مىآورد! صحبت کردن با این افراد چه بر سر آدم مىآورد! این آدمی که تمام وجودش [را گناه گرفته است]، همه اینهایى که اهل گناه و معصیت هستند؛ معصیت باطن! نه معصیت [ظاهری] که مثلاً عرق خورده است! اینها درقبال آن عصیانهاى نفسانی و آن عصیانهاى باطنی و آن عصیانهایی که از جحود و جحد و انکار مىآید و متصلب نمیکند اصلاً چیزى بهحساب نمىآید!
طرف عرق خورده است یک توبه مىکند که خدا غلط کردم و 25 هم خوردم! خدا مىبخشد و دنبال کارش مىرود و مشکلش حل مىشود! حالا آنجا یک دفعه دروغ گفته است و مىگوید: خدایا چهکاری کردیم! ولى آن کسى که دیگر اصلاً از وجودش راست درنمىآید یعنى به یک جایى رسیده است که اصلاً دیگر راست درنمىآید! کاغذ مىدهد دروغ است! حرف مىزند دروغ است! برخوردش دروغ است! اصلاً همه چیز دروغ است! یعنى مجسمۀ دروغ و نفاق و مکر شده است! مجسمۀ مکر و نفاق و دروغ! آنوقت حالا این شخص دم از خدا، پیغمبر، امام زمان، قیامت، صلح و مسائل دیگر و از این حرفها و این چیزها میزند! این قضیه چیست؟! این همان جایى است که همه به آدم مىخندند! بالأخره مىشناسند؛ کلک، کلک را مىشناسد! آنها همدیگر را مىشناسند.
