اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 16/11/1430

جلسه ۶۷۹

23
  •  تلمیذ: یعنی این آیه می‌فرماید كه او هیچی ندارد!

  •  استاد: نه

  •  تلمیذ: یعنی آن علم قدسی كه حضرت ابراهیم كسب كرده آذر ندارد و فاقد است

  •  استاد: اشكال ندارد

  •  تلمیذ: ما لم یأتك یعنی تو هیچ نداری

  •  استاد: اشكال ندارد ببینید ما همین را می‌گوییم می‌گوییم كه یك سری اطلاعاتی است كه آن اطلاعات و معلومات را انسان باید انجام بدهد فرض كنید كه حسن وقبح عقلی و خود عقل و فطرت اینها را می‌فهمد دروغ و نفاق حرام است كلك زدن خلاف است حالا آن عقل كه حرام را نمی‌فهمد و خلاف را می‌فهمیم و صدق و عدالت لازم است هم در اجتماع هم در دین اینها مسائل حسن وقبحهای عقلی كه در این زمینه هستند همه برگشتش به عدالت و ظلم است این مسئله در این مقدار ما با همدیگر شریك هستیم یعنی هم من می‌گویم صدق واجب است هم تو در اینجا ولی در یك مطالبی دیگر است كه بحث مربوط به مسائل ظاهری نیست مربوط به مسائل باطنی است در آن مسائل باطنی است كه برای من انكشاف پیدا شده ولی رای تو نشده. باز به جهل برمی‌گردد یعنی به همان میزان جهل حالا آن میزان جهل یك متر است یا به قول شما از زمین تا آسمان است اشكال ندارد این قضیه برمی‌گردد به میزان جهلی كه بین آذر و بین حضرت ابراهیم وجود دارد خوب این همان اعلمیت است حضرت ابراهیم می‌گوید من در اینجا اعلم از تو هستم و مطالب را بهتر از تو می‌فهمم و آینده را تشخیص می‌دهم و راه و رویه

  •  تلمیذ: یك سنخ است آن علم قدسی كه حضرت ابراهیم دارد تو هیچی نداری

  •  استاد: نه بحث سنخ نیست بحث انكشاف داریم انكشاف واقع برای انسان الان یك نفر میآید جلوی شما خیلی هم قشنگ صحبت می‌كند آن طور صحبت می‌كنه كه تمام عقل و فكر شما را با مقدمه و مؤخره درست كردن به آن سمت مورد نظر می‌برد در حالی كه آدم حقه بازی است شما از كجا می‌فهمید كلك است با او رفیقیم ولی تمام این حرفها كه می‌زند همه دروغ است! منتهی از جهل و عدم اطلاع شما و سادگی شما الان بهره می‌برد او اعلم از شما هست یا نه در حالتی كه اصلا هیچ ارتباطی هم به این مسائل ندارد این اعلم است این گول نمی‌خورد شما گول می‌خورید چرا چون اطلاع ندارید حالا اگر این شخص رفیقش هم نباشد اصلا مقوله علم جدا باشد این شخص یك فردی است كه دارای مكاشفات است دارای حالات است و وقتی كه نگاه به این می‌كند از آن چهره‌اش تشخیص می‌دهد كه تا آخر قضیه چیست اصلا كاری به صحبت او ندارد این هم یك آدم كلك دروغگو متقلب حقه باز منافق است فلان است درست شد تا نگاه می‌كند این را می‌فهمد در حالی كه نه با او رفیق است نه با او بوده، یكدفعه هم در عمرش او را ندیده است، این اعلم است یا نه؟ حالا گرچه مقوله عمل آن شهود است خوب باشد چه تفاوتی می‌كند مقوله علم چون شهود است آیا باعث اعلمیت نمی‌شود علم یعنی انكشاف واقع به مقدار اطلاعاتی كه خوب انسان دارد اشكال بنده به علامه طباطبایی در همین جا است.