اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

فنای جوهریت انسان در صورت‌های اخلاقی

تحلیل نسبت میان اختیار، فطرت و سقوط در شقاوت

14٬162
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مباحث دقیق فلسفی و اخلاقی پیرامون کیفیت انتزاع جنس از ماده و صورت می‌پردازند. ایشان با پیوند زدن این بحث حکمی به مسائل تربیتی، توضیح می‌دهند که چگونه جوهریت و حقیقت انسانیت انسان، در صورت‌های عارض بر او فانی می‌شود. این فناء در مراتب مختلف، منجر به شکل‌گیری شخصیت‌های گوناگون می‌گردد؛ به‌گونه‌ای که انسان با اختیار خود، یا به سوی نورانیت و فطرت حرکت می‌کند و یا با غرق شدن در رذایل و تکالب بر دنیا، جوهر انسانیت خود را در صورت شقاوت فانی می‌سازد. در ادامه، استاد با نقد برخی رویکردهای سطحی در مواجهه با معارف الهی و ضرورت رجوع به اعلم در مسائل دینی، بر اهمیت بصیرت و لزوم حفظ شأن و جایگاه معارف اهل‌بیت علیهم‌السلام تأکید می‌ورزند و در پایان، با تحلیل واقعه خندق، معنای حقیقی افضلیت ضربت امیرالمؤمنین را در پرتو اتصال سرّی ایشان به عالم ربوبی تبیین می‌کنند.

فنای جوهریت انسان در صورت‌های اخلاقی

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مباحث دقیق فلسفی و اخلاقی پیرامون کیفیت انتزاع جنس از ماده و صورت می‌پردازند. ایشان با پیوند زدن این بحث حکمی به مسائل تربیتی، توضیح می‌دهند که چگونه جوهریت و حقیقت انسانیت انسان، در صورت‌های عارض بر او فانی می‌شود. این فناء در مراتب مختلف، منجر به شکل‌گیری شخصیت‌های گوناگون می‌گردد؛ به‌گونه‌ای که انسان با اختیار خود، یا به سوی نورانیت و فطرت حرکت می‌کند و یا با غرق شدن در رذایل و تکالب بر دنیا، جوهر انسانیت خود را در صورت شقاوت فانی می‌سازد. در ادامه، استاد با نقد برخی رویکردهای سطحی در مواجهه با معارف الهی و ضرورت رجوع به اعلم در مسائل دینی، بر اهمیت بصیرت و لزوم حفظ شأن و جایگاه معارف اهل‌بیت علیهم‌السلام تأکید می‌ورزند و در پایان، با تحلیل واقعه خندق، معنای حقیقی افضلیت ضربت امیرالمؤمنین را در پرتو اتصال سرّی ایشان به عالم ربوبی تبیین می‌کنند.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

فنای جوهریت انسان در صورت‌های اخلاقی

23
  • تفسیر علامه طهرانی از حدیث «ضربةُ علىِّ یومَ الخَندق أفضلُ مِن عبادةِ الثَّقلین»

  • اما حالا ما بیاییم ببینیم واقعاً این بود؟ این «ضربةُ علىِّ یومَ الخَندق أفضلُ مِن عبادةِ الثَّقلین» این افضلیت به چه برمى‌گردد؟ فقط به همین برمی‌گردد یااینکه نه؟ البته مرحوم آقا [افضلیت را] یک معناى کلى کردند که این ضربت هم در همان قرار مى‌گیرد. ایشان مى‌فرمودند که امیرالمؤمنین در آن روز از اتصال با پروردگار حالتى داشت و حالت توجهى که به آن عالم‌ ربوبى داشت ـ چون جنگ خندق خیلى عجیب بود و با خیبر و اینها فرق مى‌کرد آنجا هم امیرالمؤمنین رفت مرحب خیبری [را کشت] و اینها را چه کرد و آن جریان بیمارى چشم حضرت پیش آمد. «لَأُعطینَّ الرّایةَ غَداً رَجلاً یُحبُّ الله و رَسولهُ و یُحبّهُ اللهُ ورسولهُ كَرَّارٌ غَیرُ فَرَّارٍ لا یَرجعُ حَتّى یَفتحَ اللهُ على یَدیه»1 آن هم در آنجا بود ولى باز قضیۀ روز خندق فرق مى‌کرد ـ حال و هواى امیرالمؤمنین در روز خندق خیلى تفاوت داشت آن حالى که حضرت در آنجا داشت آن حال حالتى است که لا یُساویه الشَی‌ء هیچ چیزی با آن مساوى نبود یعنى حضرت در یک افق دیگر بود. بعد عبارت ایشان این بود در آن افق، نمازى که مى‌خواند لا یُساویه الصَلاة أحد! خب حالا این صلاة افراد در روى زمین هزار نفر باشند لا یُساویه، یک میلیون بشوند لا یُساویه، یک ملیارد بشوند لا یُساویه، صد میلیارد سال لا یُساویه، امسال لا یُساویه، سال دیگر لا یُساویه، تا قیامت لا یُساویه و سال قبل لا یُساویه چون اصلاً افق فرق مى‌کند! در آنجا کثرت عددى و کمیّت ملاحظه نمى‌شود بلکه کثرت کیفى است یعنى امیرالمؤمنین علیه‌السّلام از اتصال سرّ در یک سطحى بود که بقیه نبودند. شما یک را فرض کنید؛ شما یک 1 اینجا بگذار و بعد خط فاصله [بگذار]، بعد یک 1 دیگر، سپس خط فاصله و بعد 1 دیگر ...، صد کیلومتر همین‌طورى 1 و خط فاصله، آخرش 1 است! یعنى صد کیلومتر 1! نه‌اینکه یک به اضافۀ یک و دو به اضافۀ یک، یکی‌یکی بالا برود. نه، 1 و خط فاصله؛ 1 همان 1 است یعنی دوتا یک نه دو، سه‌تا یک، صد میلیارد یک تا قیامت یک همۀ پیغمبران یک، حالا پیغمبران بالاتر و حساب‌هایشان فرق مى‌کند ولى باز امیرالمؤمنین بالاتر است یعنى در یک افقى است که لا یُساویه أحد. حالا او در نماز و انفاق و روزه باشد لا یُساویه است؛ روزه‌ای که امیرالمؤمنین مى‌گرفت با روزه‌ای که ما مى‌گیریم یکى است؟! خب یکى نیست دیگر. [روزۀ ما با] آن روزه‌اى که اولیاء خدا مى‌گیرند یکى است؟! آدم از روزه گرفتن خودش خنده‌اش مى‌گیرد! این با ما یکى است؟! چیزهایى که ما دیدیم از آن حالات آنها در هنگام روزه و فلان و این حرف‌ها که‌ اصلاً چه وضعیتى داشتند که نمى‌شود بگوییم، خودمان مأیوس مى‌شویم و از وضعیت خودمان آیس مى‌شویم ﴿إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّيٓ﴾2 فرض کنید که در روزه یکى است آیا در همان مقاتلۀ با کفار هم یکى است؟ حال امیرالمؤمنین در هنگام ضربت زدن یکى است و در هنگام مواجهه با او یکى است؟ «ضَربةُ علىّ» در زیرمجموعۀ همان اتصال و حالش مى‌رود و در آنجا قرار مى‌گیرد لذا «ضَربةُ علىٌّ» مى‌شود «أفضل مِن عِبادةِ ثَقلین» نه‌تنها [در آن بلکه] در همه چیز، در آن حال که امیرالمؤمنین این عمل را انجام داد هیچ‌کس تا روز قیامت نمى‌تواند آن حال مواجهه با دشمن را داشته باشد! ما در حال مواجهه با دشمن خیلى خیلى به خودمان فشار بیاوریم و مثلاً یک اخلاصى را در خودمان زنده بکنیم و یا به‌وجود بیاوریم آیا مى‌توانیم به آن حال امیرالمؤمنین در هنگامی که این ضربت را داشت می‌زد برسیم که چه فکر مى‌کرد و چه بود و چه وضعیتى داشت؟! اصلاً اصلاً نمى‌توانیم بفهمیم چون اصلاً نیستیم! اصلاً نیستیم که بخواهیم بفهمیم! همین‌قدر چون پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود مى‌فهمیم یک خبرى است والاّ اگر این را هم نمى‌گفتند ما مى‌گفتیم که بالأخره زد دیگر و یک هم‌چنین آدم غول بى شاخ و دمى ‌را به زمین انداخت و هورا بکشیم و کف بزنیم اسلام برنده شد و او روى زمین افتاد! ولى امیرالمؤمنین نه، مولانا آن حال امیرالمؤمنین را فهمید که آن شعرها را گفت، مولانا در کتابش این حرف آقا را ترجمه و تفسیر کرد؛

    1. . الصراط المستقیم، ج 2 ص 1.
    2. . سوره یوسف (12) آیه 53:
      ﴿وَمَآ أُبَرِّئُ نَفۡسِيٓ إِنَّ ٱلنَّفۡسَ لَأَمَّارَةُۢ بِٱلسُّوٓءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّيٓ إِنَّ رَبِّي غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾. سرالفتوح، ص 124:
      «[من نگه‌دارنده نفس خود نیستم، نفس انسان را زیاد به بدى امر مى‌كند]، مگر آنكه خدایم به من رحم كند.»
/ 12