
فنای جوهریت انسان در صورتهای اخلاقی
تحلیل نسبت میان اختیار، فطرت و سقوط در شقاوت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مباحث دقیق فلسفی و اخلاقی پیرامون کیفیت انتزاع جنس از ماده و صورت میپردازند. ایشان با پیوند زدن این بحث حکمی به مسائل تربیتی، توضیح میدهند که چگونه جوهریت و حقیقت انسانیت انسان، در صورتهای عارض بر او فانی میشود. این فناء در مراتب مختلف، منجر به شکلگیری شخصیتهای گوناگون میگردد؛ بهگونهای که انسان با اختیار خود، یا به سوی نورانیت و فطرت حرکت میکند و یا با غرق شدن در رذایل و تکالب بر دنیا، جوهر انسانیت خود را در صورت شقاوت فانی میسازد. در ادامه، استاد با نقد برخی رویکردهای سطحی در مواجهه با معارف الهی و ضرورت رجوع به اعلم در مسائل دینی، بر اهمیت بصیرت و لزوم حفظ شأن و جایگاه معارف اهلبیت علیهمالسلام تأکید میورزند و در پایان، با تحلیل واقعه خندق، معنای حقیقی افضلیت ضربت امیرالمؤمنین را در پرتو اتصال سرّی ایشان به عالم ربوبی تبیین میکنند.
فنای جوهریت انسان در صورتهای اخلاقی
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مباحث دقیق فلسفی و اخلاقی پیرامون کیفیت انتزاع جنس از ماده و صورت میپردازند. ایشان با پیوند زدن این بحث حکمی به مسائل تربیتی، توضیح میدهند که چگونه جوهریت و حقیقت انسانیت انسان، در صورتهای عارض بر او فانی میشود. این فناء در مراتب مختلف، منجر به شکلگیری شخصیتهای گوناگون میگردد؛ بهگونهای که انسان با اختیار خود، یا به سوی نورانیت و فطرت حرکت میکند و یا با غرق شدن در رذایل و تکالب بر دنیا، جوهر انسانیت خود را در صورت شقاوت فانی میسازد. در ادامه، استاد با نقد برخی رویکردهای سطحی در مواجهه با معارف الهی و ضرورت رجوع به اعلم در مسائل دینی، بر اهمیت بصیرت و لزوم حفظ شأن و جایگاه معارف اهلبیت علیهمالسلام تأکید میورزند و در پایان، با تحلیل واقعه خندق، معنای حقیقی افضلیت ضربت امیرالمؤمنین را در پرتو اتصال سرّی ایشان به عالم ربوبی تبیین میکنند.
فنای جوهریت انسان در صورتهای اخلاقی
7من نتوانستم این پاسخ را بپذیرم مجتهد است که این دیگر یعنى چه؟! شما دارید آقاى قاضى را با سید ابوالحسن اصفهانى مقایسه مىکنید؟! اگر هم شما مىخواهید یکى را با یکى دیگر مقایسه کنید باید ولىّ خدا را با امام معصوم درنظر بگیرد که او تالىتلو او، شاگرد او، در تحت ولایت او و یک رتبۀ پایینتر در مقام افاضۀ فیض از ناحیۀ او است! همین! به چه حقى انسان باید بیاید و یک ولىّ و عارف که از نظر علمى هم بسیار شخص مبرّز است [با شخص غیر ولىّ و عارف مقایسه کند]؟! خب یک زمانی همین مرحوم قاضى هممباحثهاى با سید ابوالحسن اصفهانى بودند و اتفاقاً در خیلى از مطالب آقا سید ابوالحسن اصفهانى مانع مىشد؛ وقتى که شیاطین مىخواستند خیلى کارهاى خطرناک انجام بدهند آقا سید ابوالحسن اصفهانى نمىگذاشت! از این نظر خدا پدرش را بیامرزد، اقلاً یک مقدارى منصف بود. اگر قرار بر این بود که اشخاص دیگری باشند که الآن ما هم یک شهیدى بر شهیدان این قافله اضافه میشدیم، شهدایى اضافه شده بودند! خب بود اقلاً به هجرت و تبعید آقا سید حسن مسقطى رضا داد و دیگر یک آدم الواط را نصف شب در خانهاش نفرستادند تا با چاقو حساب مرحوم قاضی را برسد! دیگر ایشان را اینطوری نکردند. خب اینها مراتبی دارد دیگر و درجات و مراتبى براى افراد است. الآن شما نگاه کنید ببینید گذشت زمان باعث مىشود که یک کسى مثل مرحوم قاضى، مردم بلند شوند و سر قبر ایشان بروند و مطالبش پخش و منتشر بشود و یک عده هم این وسط بازى و هوچیگری و از این حرفها دربیاورند.
چندى پیش از یکى از این آقایان سخنى شنیدم که گفت: بله، بنده مىتوانم [درس بدهم]! از مرحوم آقا شیخ محمدحسین کمپانى صحبت میکرد و مىگفت که باید به آقا شیخ محمدحسین کمپانى نگاه کنید آن کسى که آیةالله میلانى و آیةالله خویى افتخار شاگردى او را دارند! این عبارت را داشته باشید. خب آن حرف اول درست است و باید هم همینطور باشد مرحوم آقا شیخ محمدحسین کمپانى فردى است که باید اینها هم افتخار شاگردى او را داشته باشند و داشتند. میگفت که اینها افتخار داشتند که شاگردی او را میکردند. بعد یک صحبت و مسئلۀ دیگرى دربارۀ فلسفه و اینها شده بود و ایشان گفته بوده است که تمام این حرفها همه کشک است و فقط در قرآن و [کلام] اهلبیت علیهمالسّلام است! جناب آقا شما که مىفرمایید: اینها افتخار داشتند که شاگرد آقا شیخ محمدحسین بودند پس این آقا شیخ محمدحسین چه کسی بود؟ آیا غیر از این بود که خودش یکى از حکما و فلاسفه بود؟! آیا شما از زبان آقاى شیخ محمدحسین شنیدید که تمام آنچه را که ما از فلسفه خواندیم کشک است؟! شما که دارید مىگویید که به او نگاه کنید، آن کسى که مرحوم میلانى و آیةالله خویى افتخار شاگردیاش را داشتند، آیا او هم گفت که فلسفه همه کشکَ ـ بالمدّ ـ است؟! یااینکه نه، آنها مفتخر بودند به اینکه در فلسفه به یک مبانىّ عمیقه رسیدند و حالا با آن مبانی قرآن و روایات را مىتوانند بفهمند، این افتخار است. جنابعالى و بالاتر از جنابعالى مىگویید: من مىتوانم درس بدهم، نهخیر، یک صفحه منظومه مىآورم بفرمایید بخوانید! اگر در آن صفحۀ منظومه ششتا غلط نداشتید بنده از شما تقلید مىکنم! در ملاء عام شروع مىکنیم به صحبت کردن هرجا را هم خودتان خواستید، یک هفته هم بروید قبل از بحث مطالعه کنید من هم مطالعه نکرده میآیم، یک صفحه منظومه را بخوانید حالا اسفار بماند، اگر ششتا در یک صفحه غلط نداشتید بنده این عمامهام را برمىدارم! آخر یعنی چه که ما اینقدر فقط حرف بزنیم، یعنی واقعاً تمام دین ما حرف شده است! اینها همه کَشکَ است!
