اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 29/11/1430

نسخه عربی

جلسه ۶۸۲

12
  •  این یك واقعیت است این یك مسئله است كه آنی را كه فرض كنید كه یك بزرگ می‌فهمد آن را انسان نمی‌فهمد و تشخیص نمی‌دهد ما اسمش را فقط می‌گوییم ما فقط همین، اما آن چه را كه در واقع، وجود دارد آن واقع، برای ما مشخص نیست و آنی كه امیرالمومنین الان بین این دو تا فرق نمی‌گذارد تا یك طلا و این جوری چشماش این جوری نمی‌شود كار دارد و الا خوب همین جا مثلا فرض بكنید كه آن كاه را مثلا بغلش باشد این جوری نگاه می‌كند نه می‌رسد آدم به یك جایی كه آن و این هر دو می‌شود یك، هان حالا كه هر دو شد یك، قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً1 حالا وقتش است حالا وقتش است كه بین كاه و طلا بین كاه و ذهب دیگر حالا كه برایت فرق نمی‌كند حالا برو حكومت را به دست بگیر فهمیدید قضیه از چه قرار است بله چرا نباید ابوبكر بیاید حكومت را به دست بگیرد چرا منصور دوانیقی نباید چرا چون امام صادق می‌فرماید:" یضرب عنقی" ولی اگر حكومت دست امام صادق هم باشد آن هم یضرب عنقی در آن هست؟! دیگر آن جا هیچ تفاوتی نمی‌كند یكسان است یكسان! هیچ، كاه با طلا هیچی با ذهب هیچ تفاوت نمی‌كند آن تفاوت نمی‌كند آن حیثیت ربطیه اش است نه آن وجود خارجی آن وجود خارجی است در آن كاه بودن آن وجود خارجی مضبوط است در آن ذهب بودن وجود خارجی مضبوط است تفاوت بین این و بین آن مضبوط است تمام اینها مضبوط و صحیح ولی آن نظره‌ای كه دارد می‌اندازد نسبت به این، چون دارد نگاه می‌كند به این حیثیت ظهور آن حیثیت ظهور، همان جنبه استعدادیت و فقر محضی است كه دارد لذا چون جنبه فقر را می‌بیند چشمانش این جوری نمی‌شود ما آن جنبه فقر را نمی‌بینیم این جوری می‌شویم آن جوری می‌شویم این، این جوری و آن جوری به خاطر حیثیت فقریه برای ما مخفی است اما برای امیرالمومنین نه، می‌گوید اگر ظهوراست این هم هست چیزی نیست این كه هر دو یكی است یعنی این الان هر دو از نظر انتصاب به حق بین این چوب كبریتی نمی‌دانم نیم گرمی‌یا یك گرمی‌با یك فرض بكنید كه نهنگ نمی‌دانم كذا و یك كوه دماوند برای امیرالمومنین یكی است چون هر دو یك انتصاب دارند به همان میزان كه او انتصاب دارد به همین میزان هم این یك ذره كوه دماوند از یك چوب كبریت انتصابش بیشتر نیست یك سر سوزن هم بیشتر نیست لذا آن جنبه فقر كه فعلیت دارد و ذاتی آن ظهور است آن جنبه فقر برای علی روشن شده و برای ما تاریك است، چون تاریك است ما می‌آییم هی دست و پا می‌زنیم هی بالا و پایین می‌كنیم و خلاصه تا این كه بخواهیم این روزگارمان را بگذرانیم و در تاریكی انسان نمی‌تواند روزگارش را بگذراند هم خودش خراب می‌شود هم بقیه را خراب خواهد كرد باید انسان آن حقیقت فقر برای او فعلیت پیدا كند لذا مرحوم آخوند می‌فرمایند كه حقیقت جنس كه فانی است آن جنس در ماده آن جنبه ماده، برای او فعلیت دارد فعلیت در فقر دارد و لذا برای فصل، این جنبه وجود ندارد باز مسئله برای روز دیگر.

    1. سوره ٢ البقره قسمتى از آيه ١٢٤