اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت فقر ذاتی و تفاوت نگاه عارف با اهل ظاهر

درک ربط وجودی موجودات به مبدأ هستی و تفاوت دیدگاه‌ها

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مفهوم «فقر ذاتی» و جایگاه آن در توحید افعالی می‌پردازند. بحث با تحلیل کیفیت انتزاع جنس و فصل از ماده در فلسفه مشاء آغاز شده و به این نقطه می‌رسد که تمام وجودات خلقی، ربطی و فقیر به مبدأ اعلی هستند. استاد با استفاده از مثال‌های ملموس و نقد نگاه‌های سطحی به پدیده‌های عالم، تفاوت بنیادین میان «نگاه استقلالی» اهل ظاهر و «نگاه ربطی» اهل معنا را واکاوی می‌کنند. در این مسیر، با نقد رفتارهای ظاهری و قشری در عبادات و مرجعیت، بر ضرورت رسیدن به شهودِ فقرِ ذاتی تأکید می‌شود. حاصل اصلی این بحث، درک این حقیقت است که تا زمانی که انسان به شهودِ فقرِ محضِ موجودات نسبت به حق نرسد، در حجابِ کثرات باقی مانده و از حقیقتِ توحید افعالی که در سیره اولیای الهی متجلی است، محروم خواهد ماند.

حقیقت فقر ذاتی و تفاوت نگاه عارف با اهل ظاهر

7
  • بنده در جایی نشسته بودم و یکى از این آقایان آمده بود و مسئلۀ وحدت وجود را مسخره مى‌کرد! یک کبریت در مقابل او بود، آن را درآورد و گفت: اینها چه مى‌گویند؟! ـ‌ البته منبرى است! مى‌گویند: فلسفه [می‌گوید]! کجا؟! منبری است، باید روضه‌اش را بخواند! ـ به خدا موجود مى‌گویند و این را هم موجود مى‌گویند! گفتم: پس این معدوم است؟! این را که شما به آن سیگارت مى‌زنی و آن سیگار را مى‌کشى، هواى اتاق را پر از دود مى‌کنى و ضرر بر خودت و بقیه ایجاد مى‌کنى و نمى‌دانى که‌ ضرر و اضرار حرام است، اینکه تو دارى انجام مى‌دهى به‌خاطر چیست؟ بندۀ‌ خدا به‌خاطر کبریتى است که زدی! چطور فوت کنى سیگارت روشن نمى‌شود؟! چطور آن پیپى که دارى مى‌کشى با فوت کردن روشن نمى‌شود؟! چطور حتماً باید سیگار را آتش بزنى و فلان بکنى؟! پس معلوم است که آن اثرى که در این است، آن اثر در آنجا نیست و بر امر عدمى‌ اثر بار نیست.

  • خب اینکه الآن او با همان لحن منبرى خودش دارد مى‌گوید: «چگونه مى‌شود که اینها هم به خدا و هم به این کبریت موجود مى‌گویند»، به‌خاطر این است که نظر استقلالى دارد، ایراد همین است! عارف مى‌گوید: تو چوب کبریت را کوچک مى‌دانی ولى چون متدلى به آن مبدأ حق است دیگر کوچک و بزرگ ندارد! چوب کبریت متدلى و متکى به او است و ظهور آن مبدأ است و فیل چهارده تنى هم متدلى به آن مبدأ هستى و مبدأ وجود است، هردو یکى است! منتها حالا شما فرض کنید اگر بخواهید فیل را در اینجا بکشید چقدر باید از این کبریت بگذارید؟! تا کجا باید برود هوا تااینکه بخواهد آن اندازه بشود! هردو یکى است. نه‌تنها چوب کبریت، شما سر چوب کبریت ـ همان سر اندازۀ سوزن ـ را هم نگاه کنى، آن‌هم همان است. آیا مى‌توانید به او حکم به عدم کنید؟ نمى‌توانید! یک میل از آن‌هم باشد، شما حکم به عدم نمى‌کنید! باز آن را هم تقسیم کنید، حکم به عدم نمى‌کنید! حتى اگر یک سر سوزن از این چوب کبریت هم داشته باشید، نمی‌توانید حکم به عدم کنید! در نزد عارف بین سر سوزن [و یک فیل تفاوتی نیست]!