
حقیقت فقر ذاتی و تفاوت نگاه عارف با اهل ظاهر
درک ربط وجودی موجودات به مبدأ هستی و تفاوت دیدگاهها
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مفهوم «فقر ذاتی» و جایگاه آن در توحید افعالی میپردازند. بحث با تحلیل کیفیت انتزاع جنس و فصل از ماده در فلسفه مشاء آغاز شده و به این نقطه میرسد که تمام وجودات خلقی، ربطی و فقیر به مبدأ اعلی هستند. استاد با استفاده از مثالهای ملموس و نقد نگاههای سطحی به پدیدههای عالم، تفاوت بنیادین میان «نگاه استقلالی» اهل ظاهر و «نگاه ربطی» اهل معنا را واکاوی میکنند. در این مسیر، با نقد رفتارهای ظاهری و قشری در عبادات و مرجعیت، بر ضرورت رسیدن به شهودِ فقرِ ذاتی تأکید میشود. حاصل اصلی این بحث، درک این حقیقت است که تا زمانی که انسان به شهودِ فقرِ محضِ موجودات نسبت به حق نرسد، در حجابِ کثرات باقی مانده و از حقیقتِ توحید افعالی که در سیره اولیای الهی متجلی است، محروم خواهد ماند.
حقیقت فقر ذاتی و تفاوت نگاه عارف با اهل ظاهر
8یک کسى گفت: دیدن یک بنده خدایی ـ از همین اهل فلسفه و اینها ـ در یک دهى رفته بودیم که کوه و فلان و از این بساط بود. حالا صرفنظر از آن حواشى و اینها، مىگفت: نشسته بودیم که یکدفعه به ما گفت: آقا نگاه کنید این کوه را که مىبینید ـ در مقابلش کوه دماوند بود ـ عظمت خدا است، نشانۀ خدا است! نگاه کنید این کوه نشانۀ خدا است! جان من، اگر شما مىخواهى نشانۀ خدا را ببینی چرا باید به کوه نگاه کنى؟! یک سنگ را هم بردارى، اینهم نشانۀ خداست! یک سنگى که برمىدارى [با کوه] چه فرقی مىکند؟! چون تو این نشانه بودن را نفهمیدى، نشانه را در کوه دماوند مىبینى نه در این سنگ! اگر در این باشد نیاز ندارد که بگویى: این پنجره را باز کنید و از پنجره نگاه کنید، آن را که مىبینید نشانۀ خدا است! همۀ آسمانها نشانه خدا است!
دیدگاه معاویه نسبت به امیرالمؤمنین علیهالسّلام
مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ یک مطلب خیلى عجیبى مىفرمودند، ایشان مىفرمودند: معاویه مىگفت که على اگر یک خرمن از کاه داشت و به آن مقدار طلا داشت، اول طلا را در راه خدا مىداد!1 ایشان فرمودند: این مسکین از دیدگاه خودش دارد به على نگاه مىکند چون آدم دنیاپرستى است و طلا در چشم او مهم است و مىبیند که على از طلا مىگذرد و از زخارف دنیا مىگذرد لذا سخاء على و بخشش على و جود و کرم على علیهالسّلام را در طلا مشاهده کرده است درحالىکه پیش امیرالمؤمنین طلا و کاه فرقی نمىکند! اصلاً چه تفاوت میکند؟! این حرف خیلى حرف دقیقى است و باید خیلى به این حرف فکر کرد!
علت تفاوت ما با امیرالمؤمنین علیهالسّلام
در پیش امیرالمؤمنین علیهالسّلام یک مشت طلا با یک مشت کاه تفاوتى ندارد! بله، از نظر خارجى تفاوت دارد؛ قیمت و استقبال مردم [تفاوت دارد] ولى پیش خود امیرالمؤمنین این مقدار طلا در عالم وجود همینقدر ارزش و قیمت دارد که این مقدار کاه [ارزش دارد]، هردو [یکی است]؛ این یک اثر است و آنهم یک اثر است. حالا مردم به این بیشتر رغبت دارند، این یک حرف دیگر است و آن بهخاطر مسائل ظاهرى و اعتبارات و شئون دنیوى آنهاست! اما پیش خود امیرالمؤمنین چه فرقى مىکند؟! دیدگاه امیرالمؤمنین دیدگاه واقعى است و آن دیدگاه واقعى امیرالمؤمنین است که باعث شده است که بین او و ما تفاوت باشد! هم ما کاه را کاه مىبینیم و هم علی علیهالسّلام، هردو کاه مىبینیم على کاه را ذهب و فضه نمىبیند! هم ما طلا را طلا مىبینیم و هم علی، از این نقطهنظر بین ما و على فرقى نیست و قضیه یکى است، جاى رؤیت عوض نشده است و این دلیل بر این است که خود کاه یک امر واقعى خارجى است و اعتبارى نیست، اگر اعتبارى باشد خب على باید کاه را طلا ببیند ولی نمىبیند! چطور وقتی بیتالمال را تقسیم مىکنند، کاه را نمیدهد؟! فرق ندارد دیگر! خب فرق دارد؛ آن کاه براى خودش کاه است و آن طلا هم طلا است و از این نقطهنظر بین ما و او فرقى نیست! فرق در این است که وقتى که ما کاه و طلا را مىبینیم، یکدفعه با کله و تمام وجود بهسمت طلا میرویم و اینطرفی نمىرویم! على هم همینطور نشسته است و میخندد و نگاه مىکند، فرق این است! این از کجا آمده است؟!
- . كشف الغمه، ص 93. ینابیع المودة، ص 92.
