اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 4/12/1430

نسخه عربی

جلسه ۶۸۳

7
  • گهی بر طارم اعلی نشینم***گهی بر پشت پای خود نبینم
  • خوب ما این طوری هستیم یكدفعه می‌بینی یك حال پیدا می‌شود وانسان یك واقعیت خارجی را می‌بیند.

  •  مثل اینكه گفتم خدمت رفقا، نشسته بودیم خدا بیامرزد مرحوم حاج هادی ابهری هم بود سنّ ما شانزده سال و نیم نزدیك هفده سالمان و اینها بود روز نیمه شعبان هم بود اتفاقا این هم داشت چپق می‌كشید در خانه و یكدفعه خنده‌ای كرد گفتیم ها حاجی چیه؟ نگفت بعد اصرار كردیم گفت من دیدم امسال شما و برادرت و پدرت دارید دور كعبه طواف می‌كنید خب این كه قبلا ندیده اتفاقا آن سال هم ما رفتیم مكه یك آدم شانزده سال و نیم و هفده ساله آن هم زمان شاه چون زمان شاه از بیست سالگی اجازه نمی‌دادند برای مكه بیست سال زودتر ممنوع بود و خوب این به حسب مقدمات یك امر غیر عادی و تقریبا غیر ممكنی می‌نمود دیگر ما اصلا به او خندیدیم اصلا چیز هم نكردیم این هم گفت حالا بخندید. این قضیه گذشت و گذشت و دیگر بلاخره یكدفعه دیدیم دارد یك مسائلی انجام بشود دیگر از اواخر ماه رمضان دیگر بنده خدایی آمد و فلان و آن به اصطلاح دعوت كرد و فلان و مرحوم آقا و بعد گفت دو تا هم دیگر خلاصه خیلی فراز و نشیب پیدا كرد خیلی فراز و نشیبهای عجیب و غریب پیدا كرد تا این كه بالاخره همان طوری كه ایشان فرموده بود ما خود را در آنجا یافتیم.

  •  خوب، این قبلا كه نبود آن موقع یكدفعه پیدا شد یكدفعه یك جرقّه‌ای می‌خورد یك حقیقتی برای انسان منكشف می‌شود این حقیقتی كه الان برای این منكشف شد این حقیقت را لمس كرد یا نه لمس، ها می‌دانید می‌خواهم چه بگویم! لمس نكرد، نه این فقط یك صورتی یك سری چیزهایی كه ما به حسب عادی می‌گوییم یك شكلی نه لمس، گفت دیدم شما را كه دارید طواف می‌كنید یعنی وجود شما را احساس كردم این وجود را احساس كردم. چه انسانی وجود را احساس می‌كند با این كه خودش هم هست دارد و خودش هم دارد طواف می‌كند خودش هم آن جا هست و دارد آن واقعه را می‌بیند. مثل اینكه ما الان حقیقت فعلیه این جلسه را داریم لمس می‌كنیم بنده الان دارم رفقا را در اینجا می‌بینیم شما هم دارید همه را می‌بینید این واقعیت است كه داریم لمس می‌كنیم احساس می‌كنیم قابل انكار نیست نمی‌توانیم انكار كنیم این واقعیتی كه قابل لمس است قبل از چند ماه ما نیمه شعبان، شعبان و رمضان و شوال و ذی القعده چهار ماه قبل، چهار ماه قبلش این مسئله، ولی چهار ماه قبل در آنجا نیست یك ثانیه است برای ما چهار ماه و چهل سال و چهل میلیون سال و همه یك ثانیه است این حقیقیت را لمس كرد حالا این لمس به حقیقت با آن جنبه انتظار فقط یك چیز است و آن این است كه می‌آید نفس از یك طرف این واقعیت را كه لمس كرده و حس كرده این را در نظر می‌گیرد می‌گوید خوب این لاینكر است، از یك طرف نگاه به قضیه خارجی می‌كند می‌بینید الان ماه شعبان است من الان لمس كردم و احساس كردم در وجود خود یك همچنین واقعه ای را، در حالی كه الان شعبان است هان! پس آنی را كه لمس كردم چیز دیگر است آنی را كه چشمم باید ببیند باید صبر كند شعبان بگذرد رمضان بیاید شوال بیاید ذی القعده بیاید ذی الحج بیاید هان! آن موقع برای رسیدن به حس ظاهر انتظار می‌كشد نه برای خود تحقق وجود خارجی او یا وجود علمیه او، فرق نمی‌كند.