اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة نکته‌ها و گفته‌های استاد:6/12/1430

نسخه عربی

جلسه ۶۸۴

10
  •  این مسائل این بخاطر چیه؟ این قضیه، بخاطر همین است كه اینها آمدند و به این مسائل و حقایق ترتیب اثر دادند و در روش و منش خودشان به كار گرفتند تا این كه كم كم تغییر، تغییر، تغییر و تحولاتی برای ایشان پیدا می‌شود و به یك نقطه از استعداد و آمادگی می‌رسند كه می‌توانند بیان كنند و می‌گوینداین بیان ما را هم به همه اعلام كنید یعنی كه فقط اینجا باشد كسی نفهمد نه، بروید به همه اعلام كنید كه این قضیه برای ما روشن نبود، حالا روشن شد توسط شاگرد ما هم روشن شد توسط همین ایشان روشن شد خوب در بعضی موارد ایشان به مرحوم آقا می‌گفتند واقعا نمی‌دانم واقعا ایشان نمی‌دانست بنده هم از ایشان سوال كردم بعضی چیزهایی را مرحوم علامه می‌گفت نمی‌دانم

  •  تلمیذ: ایشان با شهود یا استدلال رسیده بودند، مرحوم علامه طباطبائی، بحث اعیان ثابته بود ...

  •  استاد: بله شاید هر دویش با هم، یك هم چنین احساسی را داشتند یعنی نه تنها مسئله بحث بوده همراه با آن، شاید یك چیزهای دیگری بوده حالا دیگر آن را ما نگفتیم ولی خوب بی هیچی نبوده مقدمه بوده وسیله بوده چاشنی هم این وسط خلاصه داشته و در همان جا بنده یادم است كه این عكسها را گرفتیم و به مرحوم آقام بعد نشان دادم، ایشان به عكسها یك نگاهی كرده بودند ایشان بعد فرمودند كه آثار فنا در این عكسها دارد ظاهر می‌شود! این عبارت ایشان است یكی كه نشستند چهار زانو دارند نگاه می‌كنند نمی‌دانم دیدید یا نه؟ حالا ان‌شاءالله كه می‌بینید ان‌شاءالله اینها چاپ بشود و من خیلی دنبال اینها می‌گشتم بالاخره از یك جایی پیدا كردیم و این را ضمیمه كتابهایی كه قرار است چاپ شود كردیم. بله ایشان فرمودند آثار فنا از این چهره دارد ظاهر می‌شود خلاصه این قبلا طبعا شاید یك همچنین مسئله‌ای نبوده

  •  علی كل حال این قضیه مسئله وجود، این یك مسئله‌ای است كه به قول مسئله حاجی و كنهه فی غایة الخفاء اصلا قابل درك نیست این كه ایشان فرمودند كه غایت الخفایی شاید منظور ایشان این است كه با این عقلها قابل فهم نیست ولی با شهود قابل فهم است كه آن رفع امتناع را به این وسیله خواستند بكنند، با شهود فقط در یك حقیقتی كه انسان در آن حقیقتش متصل بشود این را می‌فهمد. البته خوب بعضیها كه هنوز هم به آن مراتب نتوانستند دسترسی پیدا بكنند ولكن بعضی از آن مسائل به صورت مكاشفات روحانیه و معنویه نه صوریه برای آنها حاصل شده آنها هم مطالبی می‌گویند كه احساس می‌شود كه آن حقیقت درك می‌شود. مثلا فرض بكنید كه در این اتحادی كه بین صور در آن عالم مشاهده می‌شد برای آنها كه چطور همه افراد با وجود اختلافشان یك حلقه ربطیه داشتند كه از یك حقیقت واحده حكایت می‌كردند آن مسئله وقتی كه توضیحاتی داده می‌شود انسان می‌فهمید كه آنها تا حدودی مثل اینكه به این مسئله و به این واقعه و به این قضیه نزدیك شدند كه چطور انسان می‌تواند و جالب اینكه خوب بعضی از آنها به آن نحو مسئله را بیان می‌كردند و بعضی از آنها وقتی كه به انسان توضیح می‌دهند می‌گفتند كه هنوز هم ما آن حالت ادراك را با خودمان داریم وقتی كه انسان متنبه می‌شود از آن حالت، تبدل به حالت شهادت پیدا می‌كند بسیاری از آن مطالب از ذهن می‌رود و ذهول پیدا می‌شود به واسطه تبدل از یك نشئه به نشئه دیگر ولیكن آنها می‌گفتند كه نه، ما هنوز این حالت را داریم و ما الان همان جهت اتحاد حقیقی و هویتی اشیاء را با اختلاف ماهوی احساس می‌كنیم حتی وقتی كه مشاهده می‌كنیم آن قانون را، الان می‌توانیم در این جا اجرا كنیم همان قانونی كه در آنجا در آن نشئه برای ما روشن شده می‌توانیم در این عالم شهادت هم آن را اجرا كنیم آن وقت این جا مسئله كم كم خیلی دقیق می‌شود