اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

کیفیت اخذ جنس و فصل در فلسفه مشاء

تحلیل جایگاه ماده و صورت در تحقق حقایق اشیاء

14٬159
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق کیفیت انتزاع جنس از ماده و فصل از صورت در فلسفه مشاء می‌پردازند. بحث با تبیین مسلک مشهور در فلسفه آغاز می‌شود که ماده را به دلیل ابهام، منشأ انتزاع جنس و صورت را به دلیل تعیّن و تشخّص، منشأ انتزاع فصل می‌داند. در ادامه، با نقد این نگاه ساده‌انگارانه، بر این نکته تأکید می‌شود که حقیقت اشیاء فراتر از اعراض ظاهری است و تنها با اتصال به عالم ملکوت و حقیقت صوریه، امکان ادراک کنه ذات اشیاء فراهم می‌گردد. استاد با عبور از مباحث فلسفی، به تبیین قاعده علیت در حکمت اشراق می‌پردازند و نشان می‌دهند که چگونه هر تعین خارجی، متصل به مبدأ و علتی است که لحظه‌به‌لحظه آن را ایجاد می‌کند. در نهایت، با نقدی بر نگاه‌های اعتباری و خیالی به دنیا و سلطنت، بر ضرورت توجه به حقیقت وجودی و غفلت‌زدایی از امور اعتباری تأکید می‌شود.

کیفیت اخذ جنس و فصل در فلسفه مشاء

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق کیفیت انتزاع جنس از ماده و فصل از صورت در فلسفه مشاء می‌پردازند. بحث با تبیین مسلک مشهور در فلسفه آغاز می‌شود که ماده را به دلیل ابهام، منشأ انتزاع جنس و صورت را به دلیل تعیّن و تشخّص، منشأ انتزاع فصل می‌داند. در ادامه، با نقد این نگاه ساده‌انگارانه، بر این نکته تأکید می‌شود که حقیقت اشیاء فراتر از اعراض ظاهری است و تنها با اتصال به عالم ملکوت و حقیقت صوریه، امکان ادراک کنه ذات اشیاء فراهم می‌گردد. استاد با عبور از مباحث فلسفی، به تبیین قاعده علیت در حکمت اشراق می‌پردازند و نشان می‌دهند که چگونه هر تعین خارجی، متصل به مبدأ و علتی است که لحظه‌به‌لحظه آن را ایجاد می‌کند. در نهایت، با نقدی بر نگاه‌های اعتباری و خیالی به دنیا و سلطنت، بر ضرورت توجه به حقیقت وجودی و غفلت‌زدایی از امور اعتباری تأکید می‌شود.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

کیفیت اخذ جنس و فصل در فلسفه مشاء

13
  • تلمیذ: شعر مولوى «منبسط بودیم یک گوهر همه»1 این را مى‌خواهد بگوید؟

  • استاد: بله همین است یعنى مقام تجرد داشتیم!‌

  • تلمیذ: «بى سر و پا بدیم یک سر همه»، بی سر بودن یعنی آثار تجلى ...؟

  • استاد: تعلّقات بله، یعنی بی‌تعلّق بودیم. «بى‌سر و بی پا» نه‌اینکه سر‌ و پا نداشتیم! یعنى بدون تعلّق، بدون دعوا و مرافعه بودیم! اینجا که آمدیم چوب‌ها را گرفتیم به‌جان هم افتادیم، چماق درست کردیم باتوم درست کردیم دست بلند کردیم تانک و توپ و طیّاره درست کردیم این بگیر! آن بگیر! آن کشور این کشور! در سر این بزن بر سر آن بزن! حالا رفتید یک کشور دیگر را هم گرفتید، خب چه شد؟! حالا چه شد؟! کوه‌ها را که عوض نکردید! درّه‌ها که عوض نکردید! آن کوه‌ها سر جایش هست دره‌ها سر جایش هست! جنگل‌ها سر جایش هست! پادشاهان را نگاه کنید [می‌گویند]: فلان کشور را گرفتیم! خب چقدر به تو اضافه شد شصت کیلو بودی‌ نود کیلو شدی؟! نه همان هستی! همه‌اش در عالم خیال است همه‌اش در عالم تخیل است همه‌اش در عالم اعتبار است.

  • حالا اى کاش اینها فقط خیال بود اى ‌کاش فقط اینها در مرتبه توهم در نفس باقى مى‌ماند! بلکه بر این خیال ترتیب اثر خارجى داده مى‌شود! جان‌ها ازبین مى‌رود! ناموس‌ها ازبین مى‌رود! اعراض ازبین مى‌رود! مفاسد و تخریب‌ها [به‌وجود می‌آید]! همه براى خیال است؛ خیال اندر خیال اندر خیال! [می‌گوید] فلان قضیه که انجام شود حکومت من هم دیگر مى‌خواهد ساقط شود! ساقط شد که شد، بلند شو برو پى کارت! نه باید نگه داریم!

  • عاقبت مستکبران عالم

  • رضاشاه خیلى قُلدُر بود. از این قلدرها همیشه هستند و زیادند و اختصاص به او ندارد، او اسمش بد دررفته است! رضاشاه وقتى که دید دیگر قرار است که برود...!

  • واقعاً کسى قضیۀ صدام را تصور مى‌کرد؟! وقتى روزهاى آخرِ صدام بود ـ خیلی قبل از روزهاى آخر ـ وقتى من به این جریان صدام نگاه مى‌کردم اصلاً انسان باور مى‌کرد یک روزى بیاید که این صدام برود؟! جدى کسى باور مى‌کرد؟! حالا ما بگذریم از این حرف‌هایی که این‌طرف و آن‌طرف مدام مى‌شنیدیم! خب اینها حرف بود دیگر، اینها همه حرف بود و همه هم فهمیدند حرف است! واقعاً کسى باور مى‌کرد که این صدام برود؟! یعنى اگر ما در زمان شاه ده در هزار، یک‌صدم، احتمال رفتن شاه را مى‌دادیم با آن جبروت و با آن دستگاه و با آن خدمه و با آن برنامه‌ها که خب بالأخره داشت آن یک‌صدم را راجع به صدام هم نمى‌دادیم چون خیلى قوى‌تر بود دیگر! آن دیکتاتورى و عجیب رعب و وحشت و واقعاً قساوتى که صدام داشت کجا آن قساوت را شاه داشت؟! اصلاً صدام چیز عجیبى بود یعنى جانور بود؛ شاید یک جانور کم‌نظیرى بود و اصلاً یک چیز عجیبى بود و قدرت نفس عجیبى داشت خیلى عجیب بود! اصلاً شاه به گَرد [پایش] نمى‌رسید. دیده‌اید وقتی که اعدامش کردند اصلاً انگارنه‌انگار! طناب را دور گردنش انداختند همین‌طورى نگاه مى‌کند و شروع به فحش دادن و فلان مى‌کند شاه این‌طورى نبود! بزدل بود خیلى ترسو و بزدل بود. این آدم، شخصیت چیزى نداشت هم‌چنین شخصیت مستقل و چیزى نداشت. حالا آن بابایش [رضاشاه] نه، آن خیلى آدم چیزى بود و خلاصه خیلى هم‌چنین بى‌شباهت به صدام نبود ولى باز صدام چیز دیگرى بود. پدرش بى‌شباهت نبود و از اینها همیشه بودند.

    1. . مثنوى معنوى، دفتر اوّل:
      منبسط بودیم یک جوهر همه***بی‌سر و بی پا بدیم آن سر همه
/ 260