
کیفیت اخذ جنس و فصل در فلسفه مشاء
تحلیل جایگاه ماده و صورت در تحقق حقایق اشیاء
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق کیفیت انتزاع جنس از ماده و فصل از صورت در فلسفه مشاء میپردازند. بحث با تبیین مسلک مشهور در فلسفه آغاز میشود که ماده را به دلیل ابهام، منشأ انتزاع جنس و صورت را به دلیل تعیّن و تشخّص، منشأ انتزاع فصل میداند. در ادامه، با نقد این نگاه سادهانگارانه، بر این نکته تأکید میشود که حقیقت اشیاء فراتر از اعراض ظاهری است و تنها با اتصال به عالم ملکوت و حقیقت صوریه، امکان ادراک کنه ذات اشیاء فراهم میگردد. استاد با عبور از مباحث فلسفی، به تبیین قاعده علیت در حکمت اشراق میپردازند و نشان میدهند که چگونه هر تعین خارجی، متصل به مبدأ و علتی است که لحظهبهلحظه آن را ایجاد میکند. در نهایت، با نقدی بر نگاههای اعتباری و خیالی به دنیا و سلطنت، بر ضرورت توجه به حقیقت وجودی و غفلتزدایی از امور اعتباری تأکید میشود.
کیفیت اخذ جنس و فصل در فلسفه مشاء
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق کیفیت انتزاع جنس از ماده و فصل از صورت در فلسفه مشاء میپردازند. بحث با تبیین مسلک مشهور در فلسفه آغاز میشود که ماده را به دلیل ابهام، منشأ انتزاع جنس و صورت را به دلیل تعیّن و تشخّص، منشأ انتزاع فصل میداند. در ادامه، با نقد این نگاه سادهانگارانه، بر این نکته تأکید میشود که حقیقت اشیاء فراتر از اعراض ظاهری است و تنها با اتصال به عالم ملکوت و حقیقت صوریه، امکان ادراک کنه ذات اشیاء فراهم میگردد. استاد با عبور از مباحث فلسفی، به تبیین قاعده علیت در حکمت اشراق میپردازند و نشان میدهند که چگونه هر تعین خارجی، متصل به مبدأ و علتی است که لحظهبهلحظه آن را ایجاد میکند. در نهایت، با نقدی بر نگاههای اعتباری و خیالی به دنیا و سلطنت، بر ضرورت توجه به حقیقت وجودی و غفلتزدایی از امور اعتباری تأکید میشود.
کیفیت اخذ جنس و فصل در فلسفه مشاء
14خلاصه آن یکصدم را هم ما راجع به صدام پیشبینى نمىکردیم! ولى وقتى که دیدیم آمد و جریانات گذشت، دیدیم نه، قرار بر این است که برود ...، صحبتهایى که مىشود [اینطور است] مثل اینکه اینجا بنابر مشیت و تقدیر خدا قرار بر این است که ایشان را تشریف ببرند!! ایشان را تشریف ببرند!! هرچه داد مىزد: بیایید بگردید نگاه کنید ببینید ما بمب داریم؟! هرچه گفت، عین خیالشان نبود. قرار است تشریف ببرید. بعد هم مثل اینکه معلوم شد نداشته است! آنطورى که مىگویند! حالا ما که خبر نداریم ما که از سیاست چیزی نمیفهمیم! بله، مىگویند: ما که از چیزى خبر نداریم! فلان نداریم و چشم و گوش بسته هستیم و هیچ چیزی نمىدانیم! فقط ظاهراً اخبار در تحت یک عدّۀ خاصى است و بقیه هیچ نمىدانند! اینطوری مىگویند! ولى وقتی مشخص شد که ایشان باید برود، دیگر هرچه دست و پا کرد دید فایدهای ندارد.
این جناب اعلىٰحضرت رضاشاه هم وقتى دید نه دیگر، دیگر آن زمان تمام شد و آن جریانها تمام شد و اینها و دیگر باید برود، به تنها چیزى که فکر مىکند به این [سلطنت است]! ببینید! پس سلطنت من چه مىشود؟! یعنى چه؟! یعنى تمام خدمت به ملت و فلان و اینها همه کشک است! سلطنت مهم است! مسئلۀ سلطنت من چه مىشود؟! آن جناب آقاى فروغى که رئیس همۀ آن چیزها بودند، به ایشان مىگویند که پسرت سلطنت خواهد کرد. آنوقت مىگوید: خب بالأخره پسرمان هست و او مىگیرد.
ببینید همه تخیّل است! همه تصوّر است! همه خیال است! همه ذهنیّات است؛ ذهنیّات فاسد! خب بدبختِ بیچاره بهجاى اینکه بیاى فکر بکنى، فکر آخرتت را بکنى، فکر آنطرفت را بکنى، فکر اینکه دارى مىروى را بکنی دنبال این هستى که آیا این سلطنتى که الآن من به او چسبیدهام در خانواده ما مىماند؟! چون پسر را وجود باقى خودش مىداند دلش آرام مىشود!
