
کیفیت اخذ جنس و فصل در فلسفه مشاء
تحلیل جایگاه ماده و صورت در تحقق حقایق اشیاء
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق کیفیت انتزاع جنس از ماده و فصل از صورت در فلسفه مشاء میپردازند. بحث با تبیین مسلک مشهور در فلسفه آغاز میشود که ماده را به دلیل ابهام، منشأ انتزاع جنس و صورت را به دلیل تعیّن و تشخّص، منشأ انتزاع فصل میداند. در ادامه، با نقد این نگاه سادهانگارانه، بر این نکته تأکید میشود که حقیقت اشیاء فراتر از اعراض ظاهری است و تنها با اتصال به عالم ملکوت و حقیقت صوریه، امکان ادراک کنه ذات اشیاء فراهم میگردد. استاد با عبور از مباحث فلسفی، به تبیین قاعده علیت در حکمت اشراق میپردازند و نشان میدهند که چگونه هر تعین خارجی، متصل به مبدأ و علتی است که لحظهبهلحظه آن را ایجاد میکند. در نهایت، با نقدی بر نگاههای اعتباری و خیالی به دنیا و سلطنت، بر ضرورت توجه به حقیقت وجودی و غفلتزدایی از امور اعتباری تأکید میشود.
کیفیت اخذ جنس و فصل در فلسفه مشاء
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق کیفیت انتزاع جنس از ماده و فصل از صورت در فلسفه مشاء میپردازند. بحث با تبیین مسلک مشهور در فلسفه آغاز میشود که ماده را به دلیل ابهام، منشأ انتزاع جنس و صورت را به دلیل تعیّن و تشخّص، منشأ انتزاع فصل میداند. در ادامه، با نقد این نگاه سادهانگارانه، بر این نکته تأکید میشود که حقیقت اشیاء فراتر از اعراض ظاهری است و تنها با اتصال به عالم ملکوت و حقیقت صوریه، امکان ادراک کنه ذات اشیاء فراهم میگردد. استاد با عبور از مباحث فلسفی، به تبیین قاعده علیت در حکمت اشراق میپردازند و نشان میدهند که چگونه هر تعین خارجی، متصل به مبدأ و علتی است که لحظهبهلحظه آن را ایجاد میکند. در نهایت، با نقدی بر نگاههای اعتباری و خیالی به دنیا و سلطنت، بر ضرورت توجه به حقیقت وجودی و غفلتزدایی از امور اعتباری تأکید میشود.
کیفیت اخذ جنس و فصل در فلسفه مشاء
7یکى هم از آنطرف؛ نیروگاه گازوئیل، گاز، نفت یا هرچه که هست از اینطور چیزها، مىآید بخار تولید مىکند و آن بخار مىآید این توربین را مىگرداند و نیروى بخار مىآید و این شروع به حرکت مىکند. اصلاً از ریشه فرق مىکند اصلش فرق مىکند نوعش فرق مىکند کیفیتش فرق مىکند.
بله، آن ماحصل و نتیجهاى که خارج مىشود عبارت از همان فرکانسهایى است که بهطور متناوب حرکت مىکند و مىآید به این شکل براى ما الآن ظاهر مىشود و ما اینها را داریم مشاهده مىکنیم. اینکه الآن دارید مىبینید دو اصل دارد دو ریشه دارد و با همدیگر تفاوت مىکنند و اگر این قطع شود شما مشاهده مىکنید و آن وصل شود شما مشاهده مىکنید آنهم همینطور. یک حقیقت هست و یک واقعیت هست که اینطوری الآن دارد ظهور پیدا مىکند.
تجلّى ازلى!
بنابراین «اینهمه عکس می و نقش مخالف که نمود» نتیجهاش چیست؟ «یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد»،1 نه دو دفعه تکرار! یعنى یک تجلّى مىکند و در آن یک تجلّى که کرده آن تجلّى ازلى بوده نه تجلّى زمانی! ما در ازل بودیم چون خدا ازلى بوده و علت هیچگاه از معلول جدا نمىشود. ما در ازل بودیم صورت ظاهرى و مادى ما الآن به این شکل در خارج هست ولى آن حقیقت وجودیۀ ما در ازل بوده است، به خدائى خدا هم بوده است! نهاینکه یک زمانى خدا بوده و ما صورت وجودى نداشتیم یعنى خدا یک زمانى بود با خودش فکر مىکرده است که حالا بنشینیم ببینیم چهکار کنیم و شروع کرده است یکىیکى نقشه کشیدن؛ این را اینطورى درست کنیم آن را آنطورى درست کنیم، این را کلهاش را اینطورى کنیم آن را کج کنیم راست کنیم فلان کنیم بالا کنیم پایین کنیم تااینکه افراد درست شوند. این آدم که در این دنیا آمده است بالأخره غذا مىخواهد لذا گوسفند درست کنیم یک گاوى برایش درست کنیم یک خرى برایش درست کنیم که سوار شود. البته خر زیاد درست کرده است ـ خر زیاد درست کنیم! ـ منتها بعضى خرها شاخ دارند و بعضى خرها بىشاخ هستند! بیچاره خرهایى که چهارپا راه مىروند آنها خر بىشاخ هستند! بعضى خرها خرِ شاخ دارند و به بقیه شاخ مىزنند اینها خر دوپاى شاخدار هستند! بله، اینطورى درست کرده است. حالا نمىدانم آنجا خدا عقل کم آورده است؟! قضیهاش چطورى بود؟ ما که نبودیم تماشا کنیم!
- . دیوان حافظ(قزوینی)، غزل 177.
