اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة نکته‌ها و گفته‌های استاد:ـ 14/12/1430

نسخه عربی

جلسه ۶۸۷

14
  •  پس همه اینها ریشه و برگشتش به یكی است تمام تصرفاتی كه در عالم وجود هر ذره‌ای از ذرات از یك نقطه نظر دو حیثیت دارد یك حیثیت، حیثیت انفعالی خودش است یك حیثیت، حیثیت فاعلی فاعل است. در حیثیت انفعالی، قبول لازم است باید قبول بكند اگر فاعل تام باشد و قابلیت برای آن منفعل نباشد این جبال مندك می‌شوند و خرّ موسی صعقا می‌شوند چون قابلیت نیست. اگر قابلیت بود نباید خرّ موسی صعقا بشود چون آن جنبه فاعلی قویتر بود از جنبه قابلی و انفعالی لذا غلبه می‌كند و او را می‌اندازد و چه بسا از بین می‌برد و حالاتی كه برای بسیاری از بزرگان پیدا می‌شد حالاتی كه برای امیرالمومنین پیدا می‌شد البته در ابتدای امر نه در انتها، شاید در آن موقع حضرت به امامت نرسیده بودند كه همین طور هم بودند آن طوری كه بنده از بزرگان شنیده‌ام آن حالاتی كه در نماز پیدا میشد و می‌انداختند به آن شخص می‌گوید در نخلستان عبور می‌كردم دیدم صدایی می‌آید رفتم دیدم افتاده مثل چوب خشك، آمدم به در خانه در زدم و نزدیك صبح بود یا بین الطلوعین بود و اینها و حضرت زهرا سلام الله علیها آمدند دم در و گفتم كه بیا كه علی از دنیا رفت. حضرت فرمودند دچار چی بود چی شد وقتی قضایا را شرح دادند گفت بابا این كار هر شب او است خوب این در آن زمان خوب امیرالمومنین به امامت نرسیده بود حضرت. حالا ما این را یك مقام می‌دانیم، این مقام نیست این هنوز دلالت بر نقص می‌كند وقتی امیرالمومنین به امامت رسید از این حالات نداشت آن سعه امامت و سعه ولایت آن قابلیت را بالا می‌برد و نمی‌گذارد كه آن حیثیت فاعلی غلبه كند بر جنبه انفعالی لذا امیرالمومنین بعد از امامت دیگر بیهوش نمی‌شد دیگر روی زمین نمی افتاد. دیگر این مسائل چه بسا حتی اگر در زمان امامت می‌خواستند تیغ را بكشند درد پیدا می‌كند این درد پیدا نكردن كه به پیغمبر گفتند این نماز بخواند این بخاطر این است كه در آن جا انقطاع پیدا می‌شد بین نفس و بین تدبیر لذا اعصاب حسّ نمی‌كرد عصب مثل آدمی‌كه كرخ بكنند و خوب برای خود من اتفاق افتاده بود حالا آدم بیهوش كه اصلا به طور كلی بیهوش است اصلا هیچی نمی‌فهمد، نه بعضیها كه سرّ می‌كنند سر موضعی آدم هر چی بخواهد فكر كند فرض بكنید كه این كاری كه دارد الان مثلا پزشك می‌كند چاقویی كه می‌خواهد بزند تیزاگر خیلی سرّ باشد، قوی باشد اصلا نمی‌فهمد، عالم است بیهوش نیست ولیكن احساس نمی‌كند بخاطر اینكه عصب از كار افتاده خوب حالا اگر فرض كنید كه در حین نماز در آن موقع امیرالمومنین را پایش را كرخ می‌كردند در عین اینكه نماز می‌خواند خوب تیر را می‌كشیدند بیرون، نمی‌فهمید این چیزی كه ما الان می‌توانیم این را تجربه كنیم در خودمان عصب را از این بالا كرخت می‌كنیم و فرض كنید كه از این جا اگر دست است از این بالا كرخت بشود تمام اینها همه انگشتان از كار می‌افتد عصبش از كار می‌افتد خوب همین جهت در آن موقع بود.