
جلسه ۶۸۷
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة نکتهها و گفتههای استاد:ـ 14/12/1430
جلسه ۶۸۷
16تلمیذ:: راجع به وجه مشترك، كه مرحوم آقا داشتند تغییر و تحولاتی در كلیات خمس مطرح میشود یا باید كلیات خمس در منطق داشته باشیم در فلسفه یك نگاه دیگری باشد بگوئیم. ما هر كلی نداریم یعنی هر انسان خودش یك كلی است یا این كه بگوییم كه ... كلی را برای حیوان كه اشتراك را در واقع برداشتیم یا این كه بگوییم همین انسان یك نوع است و یك مصداق بیشتر ندارد مثل ملائكه بگوییم كلی است، منتهی یك ظهور و یك جزئی و یك مصداق خارجی دارد یعنی هر نوعی.
استاد: حالا چه اشكال دارد این را بگوییم.
تلمیذ: همین دومی را در واقع ما یك نوع ... یك نوع است یك مصداق بیشتر ندارد.
استاد: یعنی هر نوعی یك فرد دارد.
تلمیذ: یك فرد دارد.
تلمیذ: این مطلبی را كه شما فرمودید با این حساب، اعتبار ماده، اعتبار حقیقی نیست، اعتبار وهمی است به جهت نفس ادراك ما این اعتبار هست
استاد: ماده كه هست نه این كه نیست این دو تا حكمی میكنیم.
تلمیذ: اگر اصالت با صورت باشد.
استاد: هم صورت هست هم ماده، ماده را از بین نبردیم.
تلمیذ:؟!
استاد: اشتراك اشتراك بین او و بین سایر افراد را برداشتیم همین كاری نكردیم ماده ماده است چوب چوب است سنگ هم سنگ است آن ماده با این ماده تفاوت دارد، منتهی ما میگوییم آن صورت همان نفسش همان ماده است نه اینكه یك ماده مشتركی داریم، آن ماده باقی است این صورت میرود صورت دیگری عارض میشود دوباره آن صورت میرود صورت دیگری عارض میشود
تلمیذ:؟!
استاد: احسنت، این نیست ولی نه اینكه خود ماده نیست، ماده و صورت یكی است و بین او و بین حجر فرق میكند بین او و بین ماء فرق میكند اینها همه تفاوت است
تلمیذ: اینكه فرمودید امیر المومنین حالت غش كردن داشتند و دلالت بر نقص میكند در آن موقع یعنی فناء هم نبوده؟
