
جلسه ۶۸۸
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 20/12/1430
جلسه ۶۸۸
12استاد: دارد اگر نداشت كه شما نمیگفتید
تلمیذ: ما نمیتوانیم اثبات كنیم
استاد: پس چرا میگویید چوب شما وقتی میخواهید بروید از كتاب فروشی كتاب بخرید اگر به شما چغندر بدهد چه میگویید شما میگویید كه نه من بیاض را در اینجا میبینیم بگوید چغندر سفید چغندر قند است بیا ترب بخر از اسفار هم سفیدتر از این تربهای دراز هست كتابفروشی بیاید سبزی فروشی بشود خوب میگوید آقا اسفار سفید است بیا این هم سفید چقدر قشنگ است ما برایت این جا گذاشتیم میگویید آقا اسفار نیم كیلو وزن است خوب بیا این هم نیم كیلو برمیدارم میكشم به تو میدهم این هم اسفار بعضیها ترب را با اسفار یكی میدانند حالا آنها خیلی خوب شما چه میفرمائید چشم شما همین سفیدی میبیند آن را هم این میبیند چشم شما آن وزن را میبیند آن هم همان وزن را میبیند صد و پنجاه گرم آن هم صد و پنجاه گرم آنی كه باعث میشود شما ترب نخرید و ا سفار را بخرید آن چیست
تلمیذ: باز هم مخفی است من میخواهم بگویم قابل روئیت نیست
استاد: نه مخفی بودن بله خیلی چیزها از ما مخفی است ولی آن احساسی را كه میكنید آن هم مخفی است
تلمیذ: نه آن احساس مال ...
استاد: احسنتكم الله آن احساسی كه میكنید و به آن احساس ترتیب اثر میدهید آن احساس است كه یك فعلیتی در شما ایجاد میكند آن فعلیت باعث تمایز بین این و بین سایر فعلیات میشود گرچه چشم نمیبیند چشم هست ولی همین احساس را در صورت ماده و صورت ندارید فرق میكند در ماده و صورت شما چه احساسی دارید آیا احساس شما با احساس فرق بین اسفار و ترب یكی است فرق میكند در اسفار و ترب دو فعلیت خارجی شما مشاهده میكنید این چشم شما هم برای رسیدن به آن فعلیت از او كمك میگیرد دستتان را هم برای رسیدن این جوری چیز میكنید این دست این طرف میكند یك وقت ترب نباشد یك وقت دارم خواب میبینم
