اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 20/12/1430

جلسه ۶۸۸

13
  •  تلمیذ: علم ما به صورت بواسطه عوارض است.

  •  استاد: بله

  •  تلمیذ: بدون عوارض ما هیچوقت به صورت علم پیدا نمی‌كنیم همانطور كه بدون صورت ما علم به ماده نمی‌توانیم پیدا كنیم

  •  استاد: همین

  •  تلمیذ: ...

  •  استاد: همین این عوارض شما را به یك فعلیتی می‌رساند كه اسم آن فعلیت را شما می‌گذارید نوع همین عوارض شما را به یك فعلیتی می‌رساند كه آن فعلیت پشت این است اسم او را می‌گذارید ماده به یك فعلیتی می‌رساند كه اسم او را می‌گذارید صورت. لذا وقتی كه شما اسفار در نظر دارید كه می‌خواهید بروید كتاب بخرید چرا به جای این كه در مغازه كتاب فروشی بروید در مغازه عطاری نمی‌روید شما در حالی كه ماده‌ای هنوز ندیدید آنی را كه دارد ذهن شما و شما را ببرد در مغازه كتاب فروشی بدون این كه هنوز ماده ای را ببینید بدون این كه هنوز ماده ای را لمس كنید بدون این كه كاغذهایش را ورقهایش را این جوری به هم بزنید این چیست؟ این ماده كه نیست آن صورت است آن صورت یك امر حقیقی است آن در ذهن ما به عنوان كتاب همان در ذهن ما است به عنوان نخود همان در ذهن ما است به عنوان برنج درست آن صورتی كه در ذهن ما است بعد وقتی كه می‌رویم در كتاب فروشی از آن صورت یك ماده‌ای را هم برای ما كشف می‌كند تا این را در دست می‌گیریم می‌بینیم هان این ماده است صورت بدون ماده نمی‌شود آنی را كه تا به حال به دنبالش آمدیم جنبه ماده بودن نبود جنبه فقط صورت بود یعنی صورت اسفار، صورت آن مطالب، صورت آن عبارات صورت آن جملات، صورت آن كلمات شما را به این جا آورد ولی آیا وزنش هم شما را به این جا آورد شما وقتی كه داشتید می‌آمدید كتاب فروشی با خودتان گفتید یك اسفاری بخرم كه چهارصد و سی گرم وزن داشته باشد نه آمد و كاغذهایش وزنش كمتر بود بهتر هیچ در ذهنتان هست بیایم یك اسفاری بخرم كه همچین كاغذهایش كلفت باشد آن مد نظر است اصلا نه كاغذ مد نظرتان است نه جلد مد نظرتان است نه نمی‌دانم صفحات چه جوری مد نظرتان است هیچی اینها مد نظر نیست تمام اینها چیست تمام اینها عوارض است هیچ نمی‌گویید آن اسفاری كه می‌خواهم بخرم در آن خریدن اسفار رنگ سیاه جلد دخالت دارد این را شما این را نمی‌گویید در آن خریدن اسفار رنگ سبز جلد دخالت دارد نه هیچ تا به حال نشده كه یك نفر بله برای بعضیها رنگ جلد دخالت دارد آنها اسفار را جور دیگر می‌خرند مرحوم آقا می‌فرمودند یك وقتی ما می‌رفتیم به كتاب فروشی شمس جلو شمس العماره ما آن موقع كوچك بودیم می‌رفتیم كتاب می‌خریدند یك روز ایشان می‌گفتند كه ما رفتیم در آن كتاب فروشی آن وقت خیلی هم می‌دادند فضلا و دانشگاهیها می‌آمدند كتاب می‌خریدند سفارش می‌دادند خیلی كتابها هم برایشان می‌آورد و خیلی هم پولهای هنگفتی هم می‌آمدند یعنی همانها وقتی هم كه می آمدند می‌گفتند برو فلان كتاب را پیدا كن بعد هم پول می‌گذاشتند مسئله هم نبود برای آنها، می‌گفتند یكدفعه نشسته بودیم بعد یكی آمد و یك كراواتی و تشكیلاتی و خلاصه یك خورده این طرف و آن طرف را نگاه كرد و یك چند تا كتاب برداشت ما گفتیم به قیافه این نمی‌آید كه چی چی دارد برمی‌دارد كتابهایی كه اصلا به درد این نمی‌خورد دنبال قبسات میرداماد می‌گشت گفت آقا تو برو هندوانه‌ات را بفروش به قبسات میرداماد چه كار داری! هی همین طور ایستاده بودیم و این مشكل و معضل برای ما بود كه این چه منظوری از این دارد یكدفعه وقتی معضل ما حل شد كه گفت یك كتاب سبز رنگ این قدری به این قطر دارید آن موقع ما فهمیدیم حیف هندوانه فروش این آمده می‌خواهد كتابخانه‌اش را تكمیل كند كاری ندارد به قبسات این اصلا نمی‌فهمد قبسات را با صاد می‌نویسند یا با سین می‌نویسند آن هم برداشت گفت این كتاب كتاب خیلی خوبی است كتاب قصه برداشت به آن قصه نمی‌دانم جامع الحكایاتی داشت ما هم داشتیم كوچك بودیم یك كتاب جامع الحكایات سبز رنگ و بله بسیار خوب است و پولش را هم داد و همراه آنها برداشت برد بعد مرحوم آقا گفت آقا شما چرا این كتابها را می‌دهید دست اینها این هم آدمهای این طوری! گفت دیگر اینها می‌آیند و خلاصه ... پول حسابی هم می‌داد و یعنی چیز نبود یعنی كتاب داشتن در خانه یك دكور بود الان بعضیها دارند یعنی خانه باید یك كتابخانه داشته باشد در بعضی خانه ها مثلا فرض كن یك جا درست می‌كنند برای شب نشینی و فلان و بساط و از این چیزها این هم یك كتابخانه برای خودش درست می‌كند حالا فرض كنید كه هیچ اطلاعی هم نخواهد داشته باشد بله این گونه افراد سبزی و اینها ذاتی است صورت برای آنها صورت اسفاریت و اینها نیست همان سبز بودن ملاك است آن وزن و قطر این صورت اینها تشكیل می‌دهد حالا به آنها كار نداریم آنها این چیزها را نخواندند كه آنی كه شما بدنبالش هستید نه رنگ است نه وزن است نه ماده است و ماده را به عنوان ناچاری در ذهنتان می‌آورید نه به عنوان حالا اگر این اسفار روی حجر هم بود برای شما فرقی نداشت.