
تبیین حقیقت جنس و فصل در فلسفه اسلامی
تحلیل نسبت میان ماده و صورت در حرکت جوهری
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق مبانی فلسفی در باب انتزاع جنس و فصل از ماده و صورت میپردازند. بحث با تبیین دیدگاه حکما و مرحوم صدرالمتألهین درباره چرایی عدم اخذ جنسیت از صورت آغاز میشود و با تحلیل جایگاه ابهام در ماده و نقش صورت نوعیه در فعلیتبخشی به آن ادامه مییابد. در ادامه، استاد با نقد و بررسی دیدگاههای موجود، به مسئله جوهریت نفس ناطقه به عنوان صورت نوعیه جسم میپردازند و این پرسش کلیدی را مطرح میکنند که چگونه میتوان جوهریت نفس را با حیثیت تعلق آن به بدن جمع کرد. این مباحث در نهایت به نقد نقضهای وارد شده بر قاعده حکما در باب حرکت جوهریه و تبیین حقیقت واحد وجود ختم میشود تا مخاطب با سیر منطقی تحول از ماده مبهم به فعلیتهای مشخص آشنا شود.
تبیین حقیقت جنس و فصل در فلسفه اسلامی
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق مبانی فلسفی در باب انتزاع جنس و فصل از ماده و صورت میپردازند. بحث با تبیین دیدگاه حکما و مرحوم صدرالمتألهین درباره چرایی عدم اخذ جنسیت از صورت آغاز میشود و با تحلیل جایگاه ابهام در ماده و نقش صورت نوعیه در فعلیتبخشی به آن ادامه مییابد. در ادامه، استاد با نقد و بررسی دیدگاههای موجود، به مسئله جوهریت نفس ناطقه به عنوان صورت نوعیه جسم میپردازند و این پرسش کلیدی را مطرح میکنند که چگونه میتوان جوهریت نفس را با حیثیت تعلق آن به بدن جمع کرد. این مباحث در نهایت به نقد نقضهای وارد شده بر قاعده حکما در باب حرکت جوهریه و تبیین حقیقت واحد وجود ختم میشود تا مخاطب با سیر منطقی تحول از ماده مبهم به فعلیتهای مشخص آشنا شود.
تبیین حقیقت جنس و فصل در فلسفه اسلامی
10پس این صورت نوعیهاى که الآن در اینجا آمده خودش را نشان داده و قیمت آن چوبى که فرض کنید هزار تومان بوده الآن تبدیل به بیست هزار تومان شده است، این بیست هزار تومان از کجا آمد؟! این بیست هزار تومان زحماتى است که این نجار دارد آن زحمات را مىکشد! هر ارّهاى که مىکند یک هزار تومان اضافه مىشود، ارۀ دوم هزار تومان، یک خراش به آن مىدهد هزار تومان و همینطور هزارتومان هزار هزار هزار [اضافه میشود] یکدفعه صندلى مىشود و بیست هزار [تومان میشود] پس این نوزده هزار تومانى که الآن آمده مدام تشکل صورت نوعیهاى است که او دارد این صورت نوعیه را ایجاد مىکند اما آن صورت نوعیه کجاست؟! جا ندارد. ما صورت نوعیه نداریم! دست او دارد حرکت مىکند، دست که صورت نوعیه نیست! این ارّه دارد الآن این را قطع مىکند، ارّه که صورت نوعیه نیست بلکه ارّه براى خودش یک وجود خارجى است ولى مجموع اینها وقتى که جمع بشود شما یک صندلى را درقبال خودتان مىبینید. آن صندلى، صورت نوعیه مىشود! مگر صورت نوعیۀ وجود قبلى داشت؟ وجود قبلى ندارد. آن که وجود قبلى خارجی دارد خشب است! خشب وجود دارد که او هم صندلى نیست.
پس در اینجا چطور مىتوانید شما به آن صورت نوعیه بگویید: جوهرٌ مِنَ الجَواهر؟! صورت نوعیه کجا بود و در کدام عالم بود؟! در مدرسه بود شما او را از آنجا بیاورید و به این خشب بچسبانید و صندلى بگویید؟! خب اینکه نبود! در ذهن شما بود؟! از ذهن شما که بیرون نیامد باز هم در ذهن شماست خب باشد هزار سال هم در ذهن شما باشد براى خودش باشد، صورت نوعیه که جوهر نیست و اگر هم جوهر باشد جوهر ذهنى است که البته او مجرد و این چیزها است.
بنابراین اینکه شما صورت نوعیه را یک امر جوهرى مىدانید که در ترکیب با مادهاى که جوهر است، دو جوهر در ترکیب با یکدیگر به یک حقیقت مشخصۀ خارجى تبدیل مىشود این غلط است! مرحوم آخوند مىگوید که ما اصلاً صورت نوعیۀ مجرد جوهر نداریم صورت نوعیه خودش زاییده مىشود، بهوجود مىآید، منتزع میشود و بهواسطۀ ماده خود را بروز مىدهد. آنوقت شما اسم آن بروز را صورت نوعیه مىگذارید که البته خود آن بروز باید بهواسطۀ افاعیلى باشد که آن افاعیل در تحقیق این صورت نوعیه نقش دارند ولى خود صورت نوعیه دیگر مجرد نیست. این کلام مرحوم آخوند است که البته ما مىتوانیم این مطلب را نسبت به حقایق بسیطه و همینطور نسبت به ماده و اجسام خارجى بپذیریم.
