اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 10/2/1431

نسخه عربی

جلسه ۶۹۵

10
  •  نمی‌دانم حرفم را رساندم یا نه؟ پس نقضی كه در این جا وارد شده كه چطور نفس حیوانی در عین این كه صورت نوعیه برای جسم است خودش جوهر است این نقض به حال خودش باقی است كلام شما در آن جایی صحیح است كه بتوانید جوهریت را از این صورت نوعیه بگیرید لذا این مطلب را من در تقریرات ندیدیم كه این جوهریت را از این انسان بگیرید آن وقت بگویید شد صورت نوعیه برای جسم، حرف شما درست ولی شما نمی‌توانید این جوهریت را از این نفس بگیرید چون وقتی كه این جوهریت را از نفس گرفتید مساوی است با عدم دیگر چه صورت نوعیه‌ای در این جا دارید كه جایگزین كنید و این نقض را برطرف كنید؟ این نقض به حال خودش باقی است صحبت نقض بود و صحبت این بود كه ما هیچ صورت نوعیه‌ای پیدا نمی‌كنیم كه جوهر باشند نقض می‌گوید بفرما ما یك صورت نوعیه پیدا كردیم كه این جوهر است ایشان می‌فرمایند درست است به واسطه وجود فی نفسه كه در عوالم ملكوت خودش وجود فی نفسه دارد و خودش جوهر است ولی به لحاظ تعلقی كه به جسم دارد نه لازم نیست جوهر باشد.

  •  نه ما این را نمی‌گوییم ذاتی را دفع كند مگر شما می‌توانید ذاتی شیء را بردارید؟ شما وقتی كه نمی‌توانید جوهریت را از این نفس برداری پس بنابراین این نقضی كه شده كه ما یك صورت نوعیه‌ای پیدا كردیم كه این صورت نوعیه جوهرٌ و هیچ قابل این برای انتزاع نیست خب این نقض به حال خودش باقی است گرچه به یك لحاظ دیگر فرض بكنید كه این یك همچنین جهتی دارد.

  •  حالا یك مثال ساده‌ای در این جا بزنم فرض كنید كه یك شخصی فرزند عمرو است به واسطه احترامی كه عمرو دارد مردم هم او را احترام می‌كنند مصون است از هر چه به قول امروزیها پیگرد قانونی چون مصونیت دارد فرزند مثلا عمرو است هر كاری بكند به او كاری ندارند حالا فرض بكنید كه این كه فرزند عمرو است آمد و رفت یك خلافی كرد طبق قانون باید چه كار بشود باید تعقیب بشود تا وقتی كه می‌روند در محكمه یكدفعه شناسنامه‌اش را درمی‌آورد آقا من فرزند عمرو هستم خوب قاضی در این جا چه كند از یك طرف خلاف كرده مستحق مجازات و از یك طرف فرزند عمرو است آن فرزند عمرو در اینجا می‌توانیم بگوییم كه نه الان در اینجا به حیثیت خلافی كه كرده ما نگاه می‌كنیم ما به فرزند عمروی نگاه نمی‌كنیم قاضی می‌تواند این حرف را بزند؟! نه فردا پدر قاضی را درمی‌آورند چرا شما این فرزند عمرو بودن را از این وجود سلب كردی این كه سلب نمی‌شود هر جا برود فرزند عمرو است در خانه‌اش باشد فرزند عمرو است در خیابان باشد فرزند عمرو است خلاف بكند فرزند عمرو است كار ثواب بكند فرزند عمرو است این فرزند عمرو بودن تا وقتی كه از دنیا می‌رود همراه با او است خوب وقتی كه همراه با او هست آیا می‌شود تصور كرد لحظه‌ای را كه بتواند انسان این دو حیثیت را از هم جدا كند؟ به خاطر آن حیثیت آن را مستحق مجازات بداند ولی به خاطر این حیثیت مثلا به او نقل و شیرینی بدهد از یك طرف او را چوب بزنند به خاطر این كه خلاف كرده از یك طرف شیرینی دهان او بگذارند به خاطر این كه فرزند عمرو است؟ این كار را نمی‌كنند آن فرزند عمرو بودن حكومت دارد بلكه ورود دارد بر آن حیثیات دیگر جایی را برای خلاف اصلا باقی نمی‌گذارد اصلا خلافی دیگر معنا ندارد وقتی كه شما فرزند عمرو باشید اصلا دیگر خلاف از شما دیگر معنا ندارد اصلا متمشی نیست تصور خلاف هم نمی‌شود كرد! آن ورود دارد و می‌آید این را چه می‌كند كنار می‌گذارد دیگر این نفس ناطقه انسان، جوهریت ذاتی با او است بله جناب صدرالمتألهین ما مخلص شما هستیم و شاگرد شما هستیم و ارادت به شما داریم ولی صحبت در این است كه انفكاك حیثیت، در این جا دردی را از ما دوا نكرد شما آمدید دو حیثیت را از هم جدا كردید از حیثیت وجود فی نفسه گفتید جوهر ممكن است از این بدن جدا بشود برود مستقل و فلان و همین طور كه در این اموات ما می‌بینیم از حیثیت صورت نوعیه و تعلق بدن داشتن جوهر است و به این لحاظ جنس از او انتزاع نمی‌شود چون لیس بجوهر در حالتی كه او جوهر! ما می‌گوییم شما مگر می‌توانید حیثیت اول را جدا بكنید شما صورت نوعیه‌ای را كه در این جا به حیثیت وجود لغیره لحاظ كردید این وجود لغیره وجود فی نفسه را دارد بخواهید نخواهید این وجود فی نفسه را داشتند پس بنابراین صورت نوعیه می‌شود صورت جوهریه! خب نقض سرجایش است.