
جلسه ۶۹۵
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 10/2/1431
جلسه ۶۹۵
6ببینید پس مسئله صورت نوعیه را خارج كردند از تحت مقولات و وارد در حقیقت وجود كردند لذا میگویند كه این قضیه قضیهای است كه مربوط به حكمت و فلسفه مشاء نیست بلكه به یك اشراق و مطالب شهودی برمیگردد كه در شهود است كه انسان ملاحظه میكند كه آن حقیقت وجود میآید و آن همان شیای است كه صورت میدهد به یك امر مبهم و امر مبهم را خارج میكند از مقام اجمال و ابهام خودش پس بنابراین اسم آن حقیقت وجودیهای كه عارض میشود بر آن ماده و آن ماده را از مقام اجمال خارج میكند اسم او را ما میگذاریم صورت نوعیه حالا شما هر چه میخواهید اسم بگذارید صورت نوعیه بگذارید فصل بگذارید نمیدانم فرض كنید كه اضافه اشراقیه بگذارید مقوم بگذارید خب مقوم بگذارید منوّع بگذارید هر چه میخواهید بگذارید آن صورت نوعیه دیگر خودش نحو من الوجود است كه آن در كیفیت وجود ما نمیتوانیم تصور خود آن وجودی را بكنیم كه به این صورت نوعیه درآمده این در تصور ما نمیآید چون هرچه در تصور بیاید خودش دارای صورت نوعیه است در حالتی كه وجود است و آن وجود مكوّن صور نوعیه مختلف است این صورت نوعیه به این كیفیت است آن به آن كیفیت است خود آن وجود میآید و این را از مقام ابهام و اجمال درمیآورد این كلام مرحوم آخوند در این جا بود.
در این مسئله اشكالی كه وارد میشود همان طوری كه ایشان فرمودند اشكال برمیگردد به این مسئله پس شما كه قائلید بر این كه در این صورت صور نوعیه نمیتوانند جوهر باشند و این در تحت او باشد پس چرا شما به نفس صورت نوعیه كه جسم است و جسم به واسطه او حیوان خارجی و حیوان مجسم است جوهر میگویید در حالتی كه نفس خودش به اصطلاح هم صورت نوعیه جسم است و هم این كه آن خودش مقوم برای جسم است این جوهریت نفس در این جا محرز است و همه بر این مسئله اتفاق دارند و همان تعریفی كه درباره جوهر است كه اذا وجد وجد لا فی موضوع و بخلاف عرض شما در اینجا صادق است! عرض قائم به موضوع است باید قبلش موضوعی باشد تا این كه این عارض بشود در حالتی كه نفس برای خودش یك حقیقت جوهریه مستقله است و نیازی به موضوع خارجی ندارد تا این كه فرض كنید كه آن جنبه عرضی داشته باشد پس بنابراین خود همین میشود نقض كلام شما در این جا.
