اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 10/2/1431

نسخه عربی

جلسه ۶۹۵

7
  •  رفقا پاسخ مرحوم آخوند این است كه گرچه نفس به اصطلاح جوهر است ولی این از حیثیت وجود فی نفسه خود او است نه وجود لغیره در حالتی كه در باب صور نوعیه بحث ما از وجود لغیره است یعنی وقتی كه این صورت نوعیه می‌خواهد عارض بشود بر ماده این در این جا یك وجود لغیره‌ای دارد كه به لحاظ آن وجود لغیره نمی‌تواند این جنس دیگر ذاتی او باشد دو امر جدایی هستند یكی ماده است برای خودش و یكی نحو الوجود است و یكی هم صورت نوعیه‌ای كه آن صورت نوعیه وجودش در این جا وجود لغیره است و اینها لازم و ملزوم یكدیگر در اینجا هستند ماده بدون صورت نمی‌شود صورت بدون ماده نمی‌شود این دو بر همدیگر عارض می‌شوند این عروض كه جنبه اتحاد پیدا می‌كند در خارج، این جنبه اتحادش كه به لحاظ همان حقیقت ماهوی او است این جنبه اتحادش باعث می‌شود شما یك حقیقت واحد در خارج ببینید پس بنابراین این صورت نوعیه خودش در این جا داخل در مقوله جوهر نمی‌تواند باشد به خاطر این كه این حقیقت جوهریه اذا وجد وجد لافی موضوعٍ است و این صورت فعلیه و نوعیه یك حقیقتی است برخواسته از آن ماده‌ای كه در خارج هست نه این كه مثل شكر و آب باشد شما از یك جا آب و شكر بیاورید و با هم قاطی كنید شربت كنید تا این كه بگویید هر كدام از این ها یك وجود جوهری دارند و بعد در تركیبشان یك امر خارجی پیدا می‌شود نه همان شكلی كه آن شكل ماده به آن شكل و هیئت خاص درمی‌آید یكدفعه صورت نوعیه سربلند می‌كند می‌گوید ما هستیم می‌گوید مگر شما كجا بودید می‌گوید شما كجا بودید می‌گوید من كه الان هستم می‌گویند تو هستی من تو را هست كردم تو كجا بودی این وسط تا من چوب را ارّه نكنم قطع نكنم نتراشم نمی‌دانم كه به این شكل دربیاورم آن نجار بنده خدا پدر خودش را درنیاورد تا این كه به این كیفیت دربیاورد این شكل و شمایل این صندلی و كرسی از كجا پیدا می‌شود پس این صورت نوعیه‌ای كه الان در این جا آمده خودش را نشان داده و قیمت آن چوبی كه فرض كنید كه هزار تومان بوده الان تبدیل شده به ٢٠ هزار تومان این ٢٠ هزار تومان از كجا آمد این ٢٠ هزار تومان زحماتی است كه این نجار دارد آن زحمات را می‌كشد هر چوبی را كه می‌زند هر ارّه‌ای كه می‌كند یك هزار تومان اضافه می‌شود اره دوم هزار تومان یك خراش می‌دهد به آن هزار تومان همین طور هزارتومان هزار هزار هزار یكدفعه می‌شود صندلی می‌شود بیست هزار پس این نوزده هزار تومانی كه الان آمده هی تشكل صورت نوعیه‌ای است كه او دارد این صورت نوعیه را ایجاد می‌كند اما آن صورت نوعیه كجاست؟ جا ندارد صورت نوعیه ما نداریم دست او دارد حركت می‌كند دست كه صورت نوعیه نیست این ارّه دارد الان این را قطع می‌كند ارّه كه صورت نوعیه نیست اره برای خودش یك وجود خارجی است ولی مجموع اینها وقتی كه جمع بشود شما یك صندلی را در قبال خودتان می‌بینید آن صندلی می‌شود صورت نوعیه مگر صورت نوعیه وجود قبلی داشت وجود قبلی ندارد آن كه وجود قبلی دارد خشب است خشب وجود دارد او هم صندلی نیست پس در این جا چطور می‌توانید شما به او صورت نوعیه بگویید جوهر من الجواهر؟! كجا بود؟ در كدام عالم بود؟ در مدرسه بود شما او را از این جا بیاورید به این خشب بچسبانید و بگویید صندلی، در ذهن شما بود از ذهن شما كه بیرون نیامد باز هم در ذهن شما است خب باشد هزارسال هم در ذهن شما باشد باشد برای خودش، صورت نوعیه كه جوهر نیست اگر هم جوهر باشد جوهر ذهنی است البته او مجرد و این چیزها است پس بنابراین این كه شما صورت نوعیه را یك امر جوهری می‌دانید كه در تركیب ماده‌ای كه جوهر است دو جوهر در تركیب با یكدیگر به یك حقیقت مشخصه خارجی تبدیل می‌شود این غلط است.