اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 10/2/1431

نسخه عربی

جلسه ۶۹۵

9
  •  این نفس یك حقیقت مجرده است این حقیقت مجرده اگر دارای این حقیقت جوهریه نبود پس چطور در آن واقعیت و در آنجا حضور پیدا می‌كند چطور حضور پیدا می‌كند؟ چطور این استقلال دارد در حالتی كه به طور كلی فاصله پیدا می‌شود و به طور كلی جدا می‌شود پس این حقیقت مجرده است و خود نفس دارای این حقیقت جوهریه است. صحبت در این است كه بله بنابر مسئله و فرضیه شما جناب صدرالمتألهین، صور نوعیه‌ای را كه آن صور نوعیه عارض بر آن ماده می‌شود این صورت نوعیه درست است كه این در این جا عروض پیدا كرده و خودش جوهر نیست بلكه ظهورش به واسطه ظهور ماده است این را قبول داریم ولی صحبت در مورد نفس است نفس انسان این نفس آدمی كه الان تعلق به این جسم گرفته است و او را به یك حیوان تبدیل كرده است چطور می‌شود كه این صورت نوعیه‌ای كه در این جا هست این صورت نوعیه خودش دارای حقیقت جوهریه نباشد در حالی كه ذاتش این است! شما اگر در این قضیه مثال بزنید مثالی را باید بزنید كه خود صورت نوعیه فی حد نفسه ذات نیست بله تا این مقدار را ما می‌توانیم بپذیریم كه صورت نوعیه حقیقت جوهریه نیست كه باعث ظهور شده است ظهور او شده است ظهور این ماده شده است بلكه از شكم ماده درآمده و انتزاع شده و از این حیثیت درست است از این حیثیت صورت منوّعه انسان، می‌توانیم بگوییم كه نه، از همین ماده یك حیوانیتی آمده ظهور كرده اسمش را شما می‌گذارید غنم، یك بقریتی ظهور پیدا كرده شما اسمش را می‌گذارید بقر یك زیدی ظهور پیدا می‌كند اسمش را می‌گذارید زید، همان طوری كه از آن خشب این شكل و شمایل این صندلی ظهور پیدا می‌كند این انسانیت هم از شكم این جسم ظهور پیدا می‌كند بدون این كه خودش قبلا وجودی داشته باشد وجودٌ لا فی موضوع داشته باشد، این است كه شما الان می‌گویید این مسئله شما با فرض ما منافات دارد اگر این صورت نوعیه مثل صندلی بود مثل جسم بود مثل سایر چیزها بود در این جا مسئله قابل قبول بود ولی این جا صحبت در این است كه این نفس ما این صورت نوعیه او تفاوت می‌كند خودش یك حقیقت جوهریه است كه این حقیقت جوهریه الان برای خودش وجود مستقلی شده است كه این وجود مستقل تعلق به این جسم گرفته و باعث صورت بندی این شده، شما نمی‌توانید در این جا پاسخ آنها را بدهید بخواهید یا نخواهید ذاتی شیء نمی‌شود از خود شیء جدا بشود ذاتی این نفس ناطقه انسان، جوهریت است یا باید جوهریت نفس را انكار را بكنید یا باید صورتیت او را انكار بكنید كه آن صورت نیست. اگر بخواهید بفهمید كه او صورت است به بهانه این كه از حیثیت صورت بودن لازم نیست كه جوهر باشد از این نقطه نظر ما می‌توانیم بپذیریم كه از حیث صورت بودن لازم نیست جوهر باشد ولی فعلا الان صورت این است وقتی كه صورت این شد پس بنابراین اشكال به حال خودش باقی است وقتی الان ما چیز دیگری را نداریم كه جایگزین كنیم و ناچاریم به آن ماده همین صورت نوعیه را بچسبانیم تا این كه او را به جسم حیوانی برگردانیم دیگر در این صورت این جنس در این جا چی شده؟ این شده ذاتی، یعنی در اینجا صورت نوعیه ما خودش جوهر شده، از حیث صورت بودن لازم نیست جوهر باشد یك حرفی است، جوهر صورت برای یك شیء قرار بگیرد یك حرف دیگری است.