
جلسه ۶۹۶
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 11/2/1431
جلسه ۶۹۶
11در همان زمان شاه در همان قضایای زمان شاه و شلوغیهای آخرش بود كه یك روز من یك روزنامهای را بردم پیش مرحوم آقا و از این سرلشگرهای آن زمان و آن درجه دارها و اینها كه خوب در آن موقع بودند یكدفعه ایشان گفتند كه این كیست؟ گفتم آقا این خسروداد است فرمودند: چقدر این قسی است، گفتم بله یك جریانی هم در قم پیش آورد ایشان آمده بودند حتی باعث كشتن شده بود گفتند این خیلی عین مغولها میماند عین مغولها میماند! مثلا افراد دیگری كه مثلا بودند میگفتند كه آنها خصوصیاتشان فرق دارد مثلا مثل این نیست
واقعا عجیب است آدم وقتی گاهی اوقات نگاه میكند مثلا بعضی از اوقات آدم عكسهایی را میبیند این طرف و آن طرف میگوید اوه اوه اوه چه خبر است در حالتی كه خب هیچ كس هم خبر ندارد و در میان مردم رفت و آمد دارند زندگی میكنند و خب خیلی ها ممكن است به دیده تحسین نگاه كنند ولی خدا میداند كه این وسط چه خبر است و خدا میداند كه قضیه چیست! آن وقت این جا است كه انسان میرسد به مطالب بزرگان كه خلاصه باید نور وجود داشته باشد حالا ما كه چیزی نمیفهمیم این كه آن قدر كار خراب است كه ما هم دیگر متوجه میشویم این قدر اوضاع .. ما كه هیچی سرمان نمیشود این قضیه ... وقتی كه بزرگان میفرمودند كه تا انسان نور نداشته باشد و با نور افراد را محك بزند و بشناسد ره به جایی نمیبرد واقعا انسان در این احوال زمانه به این نكته میرسد كه آنها چه میگفتند و انشاءالله خدا دست همه را بگیرد و از این فتن آخرالزمان همه را حفظ كند كه بله غیر از این، خیلی مشكل است كه انسان بتواند تكیه بر خودش بكند و بخواهد خودش فی حد نفسه با فكر و بینش و با احساسات خودش بخواهد مشكلات را درك كند.
